تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار بتادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین

وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى ٱلزَّبُورِ مِنۢ بَعْدِ ٱلذِّكْرِ أَنَّ ٱلْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ ٱلصَّـٰلِحُونَ [٢١:١٠٥] و ما در زبور -پس از تورات- نوشته‌ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد. مهدویت
مهدویت
نابودی اسراییل ظهور قران,تفسیرریاضی قران,نابودی اسراییل,سیدعبدالاه حسینی,امام زمان عج حدیث مهدویت,امام زمان امام حسین ع,نشانه های ظهور سیدیمانی سیدخراسانی سفیانی,نوستراداموس پیشگویی,سفیانی اخرالزمان,امام مهدی عج قران اخرالزمان,انتظار ظهور امام زمان عج
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 507 بار

نابودی اسراییل درسال 2022       تفسیرریاضی سوره مبارکه اسرا:سیدعبدالاه 

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : تفسیرریاضی سوره اسرا.نابودی اسراییلزوال اسراییل بدست اقاامام زمان عج.تفسیررمهدوینشانه های ظهور
____________________________________________________
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 170 بار
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 بهمن 1391 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 36 بار

نامه های امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به شیخ مفید

نامه اول:

برادر با ایمان و دوست رشید ما
نامه‌ای به برادر با ایمان و دوست رشید ما، ابوعبدالله محمد بن نعمان – شیخ مفید – که خداوند عزت وی را مستدام بدارد. سلام خداوند بر تو ای کسی که در دوستی ما به زیور اخلاص آراسته‌ای و در اعتقاد و ایمان به ما دارای امتیاز مخصوص هستی. 
ما در مورد نعمت وجود تو خداوند یکتا را سپاسگزاریم، و از پیشگاه مقدس خداوندی استدعا می‌کنیم که بر سید و مولای حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) و خاندان او درود و صلوات پیاپی و بی‌نهایت خویش را نازل فرماید.
از آنجا که در راه یاری حق و بیان سخنان و نصایح ما صادقانه کوشیدی، خداوند این افتخار را به شما ارزانی داشته و به ما اجازه فرموده است که با شما مکاتبه کنیم.
شما مکلف هستید که اوامر و دستورات ما را به دوستان ما برسانی، خداوند عزت و توفیق اطاعتش را به آنان مرحمت فرماید و مهمات آنان را کفایت کرده، در پناه لطف خویش محفوظشان دارد.
با یاری خداوند متعال در مقابل دشمنان ما که از دین خداوند روی برگردانده‌اند بر اساس تذکرات، استقامت کن و با خواست الهی دستورات ما را به آنان که از تو می‌پذیرند و گفتار ما موجب آرامش آنها می‌باشد، ابلاغ کن. با این که بر اساس فرمان خداوند بزرگ و صلاح واقعی آنها ما و شیعیان‌مان تا زمانی که حکومت در اختیار ستمگران است در نقطه‌ای دور و پنهان از دیده‌ها بسر می‌بریم، ولی از تمام حوادث و ماجراهایی که بر شما می‌گذرد کاملاً مطلع هستیم و هیچ چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست. از خطاها و گناهانی که بندگان صالح خداوند از آنها دوری می‌کردند ولی اکثر شما مرتکب شدید باخبریم.
از عهدشکنی‎ها و پشت‌ سر گذاشتن عهد و پیمان‎ها با اطلاعیم(که همین عوامل موجب بدبختی و دوری شما از حریم ولایت شده است).
گویی اینها از لغزش‎های خود خبر ندارند، با همه گناهان، ما هرگز امور شما را مهمل نگذاشته، شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر عنایات و توجهات ما نبود، مصائب و حوادث زندگی شما را در بر می‌گرفت و دشمنان شما را از بین می‌بردند.
پس، از خداوند بترسید و تقوا پیشه کنید و به خاندان رسالت مدد رسانید.
در برابر فتنه‌هایی که پیش می‌آید و البته عده‌ای در این آزمایش و برخورد با فتنه‌ها هلاک می‌شوند، مقاومت کنید و البته همه اینها از نشانه‌های حرکت و قیام ما هست. اوامر و نواهی ما را متروک نگذارید و بدانید که علی‌رغم کراهت و ناخشنودی کفار و مشرکان، خداوند نور خود را تمام خواهد کرد.
تقیه را از دست ندهید… من ولی خدا هستم، سعادت پویندگان راه حق را تضمین می‌کنم.
… پس سعی کنید اعمال شما طوری باشد که شما را به ما نزدیک سازد و از گناهانی که موجب نارضایتی ما را فراهم نماید بترسید و دوری کنید.
امر قیام ما با اجازه خداوند به طور ناگهانی انجام خواهد شد و دیگر در آن هنگام توبه فایده‌ای ندارد و سودی نبخشد.
عدم التزام به دستورات ما، موجب می‌شود که بدون توبه از دنیا بروند و دیگر ندامت و پشیمانی نفعی نخواهد داشت.
ای شیخ مفید! خداوند شما را با الهامات غیبی خود ارشاد و توفیقات خویش را در سایه رحمت بی‌پایانش نصیب ما فرماید.(۱)

نامه دوم:

درود بر تو ای دوست پراخلاص
اما بعد! درود بر تو ای دوست پراخلاص در دین خدا!
ای آن که در عشق و ایمان به خاندان وحی و رسالت به اوج آگاهی و یقین پر کشیده‎ای!
ما در نامه خویش به سوی تو، آفریدگار بی همتایی را که جز او خدایی نیست، سپاس گفته و از بارگاه او بر سرور و سالار و پیام آورمان محمد(صلی الله علیه و آله) و خاندان گرانقدر و پاک او درود و رحمت جاودانه می‎طلبیم.
و به تو که خداوند برای یاری حق توفیقت ارزانی داشته، پاداشت را بخاطر سخنان جاودانه‎ای که با صداقت از جانب ما می‎گویی، کامل و افزون سازد! اعلام می‎داریم که به ما (از جانب آفریدگار هستی) اجازه داده شده است که تو را به افتخار دریافت نامه و پیام کتبی مفتخر ساخته و تو را مسئول سازیم که آنچه را به تو می‎نگاریم، همه را به دوستان راستین ما که در قلمرو پیام رسانیت هستند، برسانی.
به آن دوستان و شیفتگانی که خداوند به برکت فرمانبرداری از حق، گرامیشان بدارد و در پرتو حراست و عنایت خود به آنان، کارهایشان را کفایت و مشکلاتشان را مرتفع سازد.
از این رو به آنچه یادآوری کردیم، آگاه باش که خداوند با یاریش تو را در برابر دشمنانش که از مرزهای دین او بیرون رفته‎اند، تأیید فرماید و نیز در کار بزرگ رسانیدن آنچه که به خواست خداوند بر تو یادآوری و ترسیم خواهیم نمود به کسانی که بدانها اطمینان و اعتماد داری، عمل نما!
گرچه، ما اینک آنچه خداوند(بر اساس حکمت خویش) برای ما و پیروان با ایمانمان، صلاح اندیشیده است، تا هنگامی که حکومت دنیا در دست فاسقان و استبدادگران است، در مکانی دور از قلمرو بیدادگران سکونت گزیده‎ایم، اما بر اوضاع و اخبار شما و جامعه شما به خوبی آگاهیم.
چیزی از رخدادهای زندگی شما بر ما پوشیده نمی‎ماند و شرایط غمبار و دردناکی که شما بدان گرفتار آمده‎اید، آنگونه که هست برای ما شناخته شده است؛ از آن زمانی که بسیاری از شما به راه و رسم ناپسندی که پیشینیان شایسته کردارتان از آن دوری می‎گزیدند، روی آورده و پیمان فطرت را، به گونه‎ای پشت سر انداختید که گویی هرگز بدان آگاه نیستید … .
وآنگاه (به کیفر گناهان) به این شرایط غمبار و خفت انگیز گرفتار گشتید.
ما از سرپرستی و رسیدگی به امور شما کوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحه خاطر خویش نزدوده‎ایم؛ که اگر جز این بود، موج سختی‎ها بر شما فرود می‎آمد و دشمنان بدخواه و کینه‎توز، شما را ریشه کن می‎ساختند.
پس پروای خداوند را پیشه سازید و از (اهداف بلند آسمانی) ما پشتیبانی کنید تا شما را از فتنه‎ای که به سویتان روی آورده است و شما اینک در لبه پرتگاه آن قرار گرفته‎اید نجات بخشیم. از نگون بختی و فتنه‎ای که هر کس مرگش فرا رسیده باشد در آن نابود می‎گردد و آن کس که به آرزوی خویش رسیده باشد، از آن دور می‎ماند، و آن فتنه، نشانه‎ای از نشانه‎های نزدیک شدن جنبش ماست و پخش نمودن خبر آن به دستور ما، به وسیله شماست.
خداوند نور خود را، گرچه شرک گرایان را، خوش نیاید، کامل خواهد گردانید. از برافروختن و شعله‎ور ساختن آتش پرشراره جاهلیت که گروه‎های اموی مسلک، آن را برافروخته و گروه هدایت یافتگان را بوسیله آن می‎ترسانند، به سپر دفاعی «تقیه» پناه برده و بدان چنگ زنید! من نجات آن کسی را تضمین می‎کنم که در آن فتنه برای خود، موقعیت و جایگاهی نجوید و در انتقاد و عیبجویی از آن به راهی خداپسندانه گام سپارد.
از رویدادی که به هنگامه فرارسیدن جمادی الاول امسال روی خواهد داد، عبرت آموزید و از خواب گرانی که شما را ربوده است، برای رخداد سهمگین از آن بیدار شوید. بزودی نشانه‎ای روشن از آسمان و نشانه‎ای روشن از زمین پدیدار خواهد گشت.
در شرق عالم رویدادهای اندوهبار و دلهره آور رخ خواهد گشود و آنگاه گروه‎هایی که از اسلام بیرون رفته‎اند، بر عراق سلطه خواهند یافت. بر اثر سیاست ناهنجار آنان، مردم دچار تنگی معیشت و روزی می‎شوند و پس از مدتی بر اثر نابودی استبدادگری بدکار، رنج‎ها و دردها برطرف خواهد شد و آنگاه پرواپیشگان درست اندیش و شایسته کردار، از نابودی او شادمان خواهند شد.
مردمی که از نقاط مختلف کره زمین به زیارت خانه خدا می‎روند، هرچه بخواهند در دسترس آنان قرار خواهد گرفت و ما در آسان ساختن سفر حج آنان مطابق دلخواهشان نقش و موقعیت ویژه‎ای خواهیم داشت که در پرتو نظم و تدبیر و انسجام، آشکار می‎گردد.
از این رو هر یک از شما باید با همه وجود و امکانات به کارهایی بپردازید که او را به دوستی ما نزدیک می‎سازد و از کارهایی که ناخوشایند و موجب خشم و ناراحتی ما می‎گردد، به شدت دوری جویید، چرا که فرمان مرگ بطور ناگهانی فرا می‎رسد، در شرایطی که بازگشت و توبه سودی نبخشیده و پشیمانی از گناه و زشتکاری، او را از کیفر عادلانه ما، رهایی نخواهد داد.
خداوند، راه رشد و رستگاری را به شماها الهام بخشد و وسایل پیروزی به مهر و لطف خویش، برایتان فراهم آورد هان ای برادر پر مهر و پر اخلاق و با صفای در محبت! و ای یار و یاور با وفای ما!
این نامه ما بسوی توست، خداوند به چشم بیداریش که هرگز آن را خواب نمی‎گیرد، تو را حفظ کند، این نامه را نگهدار و آنچه را برایت نگاشته‎ایم به کسی نشان مده و هیچ کسی را از محتوای آن آگاه مساز و آنچه در این نامه است تنها به افراد مورد اعتماد خویش بازگو و به خواست خداوند پیروان ما را به عملکرد بر طبق محتوای آن، سفارش کن و درود خدا بر محمد و خاندان پاک و پاکیزه‎اش باد!

نامه سوم:

درود خدا بر تو ای یاری رسان حق!
درود خدا بر تو ای یاری رسان حق! و آن که با گفتار راستین و شایسته، مردم را بسوی حق فرا می‎خوانی!
ما در نامه خویش به سوی تو، خدای جهان آفرین را که خدایی جز او نیست (و) خدای ما و خدای نیاکان (گرانقدر) ما است، سپاس می‎گذاریم و از بارگاه با عظمتش بر سرور و سالارمان محمد(صلی الله علیه و آله) آخرین پیام آور خدا و خاندان پاک و مطهرش، درودی جاودانه می‎طلبیم.
و بعد! دوست راه یافته به حقیقت! خداوند بدان وسیله‎ای که به سبب دوستان ویژه خود، به تو ارزانی داشته است، وجودت را حفظ و تو را از نیرنگ دشمنانش حراست فرماید.
ما ناظر نیایش(عارفانه و راز و نیاز پرشور و پراخلاص) تو با خدا بودیم و از خدای جهان آفرین برآورده شدن آن(خواسته‎ات) را خواستیم.
ما اینک در قرارگاه خویش، در مکانی ناشناخته بر فراز قله‎ای سر به آسمان کشیده، اقامت گزیده‎ایم که به تازگی به خاطر عناصری بیداد پیشه و بی ایمان، بناگزیر از منطقه‎ای پر دار و درخت بدین جا آمده‎ایم و بزودی از اینجا نیز به دشتی گسترده که چندان از آبادی به دور نیست، فرود خواهیم آمد و از وضعیت و شرایط آینده خویش تو را آگاه خواهیم ساخت تا بدان وسیله در جریان باشی که بخاطر کارهای سازنده و شایسته‎ات نزد ما مقرب هستی و خداوند به مهر و لطف خود، تو را به انجام و تدبیر این کارهای شایسته توفیق ارزانی داشته است.
از این رو تو – که خدای جهان آفرین با چشم عنایتش که هرگز آن را خواب نمی‎گیرد، وجودت را حفظ کند – باید در برابر فتنه‎ای که جان آنان را که آن را در دل‎هایشان کشته‎اند، به نابودی خواهد افکند، باید بایستی! و باید باطل گرایان بداندیش را بترسانی! چرا که از سرکوبی آنان، ایمان آوردگان، شادمان و جنایتکاران، اندوه زده خواهند شد.
و نشانه حرکت و جنبش ما از این خانه‎نشینی و کناره‎گیری، رخداد مهمی است که در سرزمین وحی و رسالت، مکه معظمه، از سوی پلیدان نفاق پیشه و نکوهیده، رخ خواهد داد، از جانب عنصری سفاک که ریختن خون‎های محترم را حلال شمرده و به نیرنگ خویش، آهنگ جان ایمان آوردگان خواهد کرد، اما به هدف ستمبار و تجاوزکارانه خویش دست نخواهد یافت، چرا که ما پشت سر توحیدگرایان شایسته‎کردار، بوسیله نیایش و راز و نیازی که از فرمانروای آسمان و زمین پوشیده نمی‎ماند، آنان را حفاظت و نگهداری خواهیم کرد.
بنابراین قلب‎های دوستان ما به دعای ما به بارگاه خدا، آرامش و اطمینان یابد و آسوده خاطر باشند که خداوند آنان را بسنده است و گرچه درگیری‎های هراس‎انگیزی، آنان را به دلهره می‎افکند، اما از گزند آن عنصر تبهکار در امان خواهند بود و سرانجام، کار با دست توانا و ساخت تدبیر نیکوی خدا – تا هنگامی که پیروان ما از گناهان دوری گزینند – شایسته و نیکو خواهد بود.
هان ای دوست پراخلاص که همواره در راه ما بر ضد بیدادگران در سنگر جهاد و پیکاری! خداوند همانسان که دوستان شایسته‎کردار پیشین ما را تأیید فرمود، تو را نیز تأیید نماید! ما به تو اطمینان می‎دهیم که هر کس از برادران دینی‎ات، پروای پروردگارش را پیشه سازد و آنچه را به گردن دارد به صاحبان حق برساند، در فتنه نابود کننده و گرفتاری‎های تیره و تار و گمراهگرانه، در امان خواهد بود و هر آن کس که در دادن نعمت‎هایی که خداوند به او ارزانی داشته، به کسانی که دستور رسیدگی به آنان را داده است، بخل ورزد، چنین کسی در این جهاد و سرای دیگر، بازنده و زیانکار خواهد بود.
دوست واقعی! اکر پیروان ما – که خدای آنان را در فرمانبرداری خویش توفیق ارزانی بدارد – براستی در راه وفای به عهد و پیمانی که بر دوش دارند، همدل و یکصدا بودند، هرگز خجستگی دیدار ما از آنان به تأخیر نمی‎افتاد و سعادت دیدار ما، دیداری بر اساس عرفان و اخلاص از آنان نسبت به ما، زودتر روزی آنان می‎گشت.
از این رو (باید بدانند که) جز برخی رفتار ناشایسته آنان که ناخوشایند ما است و آن عملکرد را زیبنده اینان نمی‎دانیم، عامل دیگری ما را از آنان دور نمی‎دارد.
خداوند ما را در یاری بسنده و نیک، کارساز است و درود او بر سالار و هشدار دهنده ما محمد(صلی الله علیه و آله) و خاندان پاکش باد!

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ احتجاج ج ۲، ص ۵۹۷، بحارالانوار، ج ۳، ص ۱۷۵٫

 

———————————————————————

 

 

پژوهشی مختصر در مورد این نامه ها :

شیخ طبرسی رحمه الله در کتاب « الاحتجاج » دو نامه ای را که از ناحیه ی مقدمه حضرت مهدی علیه السلام برای شیخ مفید رحمه الله فرستاده شده نقل کرده است . در این دو نامه اشاره به برخی مطالب صحیح و عالی شده و نیز از برخی مسائل به طور رمز و اشاره خبر داده است . (۱)
نامه ی اول در اواخر ماه صفر سال ۴۱۰ هجری سه سال قبل از وفات شیخ مفید رحمه الله به دست او رسید است . و نامه ی دوم در سال ۴۱۲ هجری یعنی یک سال قبل از وفات شیخ به دست او رسیده است . و این درحقیقت بعد از گذشت هشتاد سال از وفات شیخ علی بن محمد سمری سفیر چهارم است که همان انتهای غیبت صغری و شروع کبری غیبت بری در سال ۳۲۹ هجری است .
فرستنده ی نامه اول می گوید : این نامه ی را از منطقه ای که متصل به حجاز است آورده است . و از این کلام استفاده می شود که امام در آن هنگام در نواحی حجاز ساکن بوده است ، و این نامه را توسط برخی از خواص برای شیخ نواحی حجاز ساکن بوده است، و این نامه را توسط برخی از خواص برای شیخ مفید رحمه الله فرستاده اند .
نامه ی دوم نیز در اول ماه شوال سال ۴۱۲ از ناحیه ی مقدسه برای شیخ فرستاده شد . و در روز پنجشنبه ۲۳ ماه ذی حجه همان سال به دست شیخ رسیده است . یعنی سه ماه و هفت روز کم در بین راه در دست قاصد بوده است .
هر دو خطاب به املای حضرت مهدی علیه السلام و خط برخی از ثقات و معتمدین نزد امام زمان علی السلام بوده همان گونه که از ظاهر رساله اولی و نص رساله دوم استفاده می شود . و آخر هر دو نامه ی مزین به چند سطری کم از خط خود امام است که شهادت و گواهی بر صحت نامه است. امام در آن کلمات به شیخ مفید رحمه الله امر می کند تا این رساله را از هر کس مخفی بدارد ، ولی نسخه ای از آن را بردارد تا موثقین از اصحابش بر آن مطلع شده یا شفاهاً به اطلاع آن ها برساند. (۲)

سند دو توقیع

سند این دو توقیع رااز جهاتی میتوان مورد توجه قرار داده و برایاعتبار آن چاره ای اندیشید ، گرچه شیخ طبرسی که تنها ناقل این دو توقیع است آن ها را مرسلاً و بدون سند نقل کرده است .
۱- طبرسی این دو روایت را از مسلمات به حساب آورده که این به نوبه ی خود دلالت بر اعتقاد به صحت سند نزد او دارد . و ممکن است که طبرسی به جهت شهرت و وضوح این دو توقیع ، سند آن ها را حذف کرده است، همان گونه که سند بسیاری از روایات را حذف کرده است .
۲ – مضامین عالی که در این روایت است و نیز خبرهای صادقی که در آن دوبه آن ها اشاره شده نیز از جمله شواهد صدق این دو توقیع و انتساب به حضرت مهدی علیه السلام است .
و امری که موجب ازدیاد و اطمینان به این دو توقیع است این که محدث بحرانی بعد از آن که اشعار منسوب به امام زمان علیه السلام در رثای شیخ مفید را نقل می کند . که بر قبر او نوشته شده بود ، می فرماید : « این اشعار از امام زمان علیه السلام نسبت به شیخ مفید علیه السلام بعید نیست ، بعد از آن که توقعیاتی از ناحیه حضرت علیه السلام برای شیخ فرستاده شد ، توقعیاتی که مشتمل بر تعظیم و اجلال فراوانی بوده است … » .
آن گاه می گوید : « شیخ یحیی بن بطریق حلی در رساله ی نهج العلوم الی نفی المعدوم معروف به « سؤال اهل حلب » دو طریق در تزکیه شیخ مفید ذکر کرده است :
الف ) صحت نقل او از ائمه طاهرین علیهم السلام ، آن طوری که در تصانیف او از مقنعه و دیگر کتب ذکر شده است .
ب ) آنچه را که عموم شیعه روایت کرده و مورد قبول قرار داده است که صاحب الامر – صلوات الله و سلامه علیه و علی آبائه – دو نامه به او نوشته است به این نحو که در هر سال یک نامه ، و عنوان نامه ، « به سوی بردار سدید … » است ، و این بالاترین تعبیر در مدح و تزکیه و ثنای شیخ مفید در گفتار امام امت و جانشین ائمه است .
گفتار ابن بطریق دلالت دارد بر این که این دو توقیع مورد اجماع است . و نیز از کلام طبرسی در مقدمه ی « احتجاج » استفاده می شود که این دو توقیع از قسم احادیثی است که مورد اجماع علما بوده و لذا سند آن دو را ذکر نکرده است .
ابن شهر آشبو در « معالم العلماء » و در ترجمه ی شیخ مفید می گوید :
« صاحب الزمان علیه السلام او را شیخ مفید نامید … ». (۳) ظاهراً مراد او همان چیزی است که در توقیع حضرت به شیخ مفید آمده است . که فرمود : « للأخ السدید و الولی الرشید ، الشیخ المفید … ».
۳- طبرسی در مقدمه ی کتاب « احتجاج » می گوید : « بیشتر روایاتی را که نقل می کنیم سند آن ها را نمی آوریم یا به جهت وجود اجماع بر آن روایت است ، و یا به جهت موافقت آن با دلیل عقل و یا شهرت آن در سیره ها و کتاب ها بین مخالفت و موافق … ».(۴)
این دو توقیع نیز از یکی از این سه احتمالی خالی نیست .
۴ مصلحت عمومی نیز اقتضای صدور چنین نامه ها و توقیعاتی را در اوایل عصر غیبت کبری داشته است .
یکی این که حضرت با این نامه ها به جماعت شیعیانش دستورات لازم را برساند و دیگر این که با فرستادن این نامه ها به دست علمای صالح امثال شیخ مفید رحمه الله ریاست و زعامت او را تثبیت کرده ، مردم را به اطاعت از او در عصر غیبت کبری تشویق کند . همان گونه که در نامه ی خود به ابن بابویه خطاب به او فرمود : « یا شیخی ! یا اباالحسن ».

پی‌نوشت:

۱- احتجاج ، ج۲ ، ص ۵۹۷ – ۶۰۲٫
۲- تاریخ الغیبه الکبری ، ص ۱۴۰ و ۱۴۱٫
۳- معالم العلماء ، ص ۱۱۳ ، رقم ۷۶۵٫
۴- مقدمه ی احتجاج ، ص ۱۴٫

منبع: کتاب غیبت کبری


به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : نامه های امام زمان عجل الله تعالی فرجه ا
____________________________________________________
برچسب ها:
،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 آذر 1391 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 30 بار

علائم و شرایط ظهور

«آیا تنها منتظر آنند که به ناگاه قیامت فرا رسد؟ هر آینه نشانه های قیامت آشکار شده است...».

«آن هنگام که پاره ای از نشانه های پروردگار آشکار شود، نفسی را ایمان آوردن سود نکند. و نه نفسی را که به هنگام ایمان کار نیکی انجام نداده باشد.بگو: منتظر باشید که ما نیز در انتظار هستیم».

«پادشاه عجم در ماه محرّم و در نتیجۀ خونریزی ها سرنگون می شود تا آنجا که می گریزد تا مبادا به دست مردم افتد، اما از غم و اندوه می میرد و فتنه و آشوب ادامه یافته و انقلاب استمرار می یابد. در این هنگام بشارت باد به ظهور حجّت»-بیان الائمه؛ج1.

عالم روحانی و طبیب مشهور همدانی؛ سید احمد علی خسروی با استفاده از علم جفر، سالها پیش از سرنگونی رژیم پهلوی این چنین سرود:

          هم ز اخبار و هم ز صفحۀ جفـر          وضع ایـــــران نزار می بینم

          در هزار و چهارصـــــد قمری           شورشی آشکــــــار می بینم

          از علامات حضرت مهـــــدی           پهلوی برکنـــــــار می بینم

و همو سروده است:

    از خارجیان نمانَــد ایـــران سالم           زیـــرا کــه چـــو لقمـــه ایـست

    لکــن نتواننـد فرو بـــــردنِ آن           تا پیرهنِ جنبشِ خلقش به تن است

 

شیخ مفید(ره) در کتاب ارشاد می فرماید: روایاتی به ما رسیده که متضمّن ظهور قائم است، از جمله: خروج سفیانی... کسوف هولناک خورشید در نیمۀ رمضان و خسوف ماه در آخر آن بر خلاف عادت*، فرو رفتن زمینِ بیداء ما بین مدینه و مکه، فرو رفتن زمین با جمعیتی در مغرب و دیگری در مشرق، باز ایستادن آفتاب از حرکت از ظهر تا عصر و سپس طلوع آن از مغرب، قتل مردی پاکدل با هفتاد مرد صالح در بیرون کوفه، کشته شدن مردی هاشمی در بین رکن و مقام، خراب شدن دیوار مسجد کوفه، خروج پرچم های سیاه از خراسان، خروج یمانی از سوی یمن، ظهور مغربی در مصر و حکومت بر شامات، فرود آمدن لشگر ترک در جزیره(شهر موصل) و رومیان در رمله(فلسطین)، طلوع ستاره ای از شرق که مانند ماه می درخشد و آنگاه گرفته و کمانی شود به طوری که دو سر آن به هم نزدیک گردد، پدید آمدن سرخی در آسمان و پخش شدن آن در اطراف آسمان، پیدایش ستونی از آتش در مشرق به مدت سه یا هفت روز(شاید مقصود ستارۀ دنباله دار بزرگ باشد)، قتل رهبر مصر به دست مردم، و خروج ملّت عرب از قید و ذلت حکّام بیگانه**... ویرانیِ شام و جنگ سه لشگر با پرچم های مشخص با یکدیگر در آن... فرود لشگری از جانب غرب در خرابه های حیره در حدود نجف، حرکت پرچم های سیاه از شرق به سوی حیره، طغیان رود فرات و ورود آب آن به خیابانهای کوفه، خروج شصت پیامبر دروغین، خروج دوازده امام دروغین... ایجاد پل ارتباط میان کرخ و بغداد، وزش باد سیاهی در اول روز در بغداد و وقوع زلزله ای در آن که بسیاری از مردم را در زمین فرو برَد، استیلای وحشت بر اهل عراق و مردم بغداد و از پای درآمدن ایشان با مرگ های سریع و نقص و زیان در اموال و جانها و ثمرات ایشان، آفت ملخ، نقصان در برداشت محصولات زراعی، وقوع جنگ میان دو گروه از مردم عجم(بر سر اختلاف در لفظ کلمۀ عدل) که موحب ریخته شدن خون بسیاری در میان ایشان شود، شورش بردگان بر ضد برده داران و قتل ایشان، مسخ شدن بعضی از بدعتگذاران در دین به صورت میمون و خوک، غلبۀ بردگان بر شهرهای بزرگان، طنین ندایی از آسمان به طوری که تمام ساکنان زمین به زبان خود آن را بشنوند، پدیدار شدن چهره و سینه ای بر قرص خورشید، خروج مردگانی از قبرها و بازگشت آنها به دنیا. آنگاه این علائم با آمدن بیست و چهار باران ختم می شود. سپس زمین های مرده زنده و سرسبز شده برکات آن آشکار می گردد، و تمام آفات و بدبختی ها از پیروان حق یعنی شیعیان مهدی بر طرف می شود. در آن هنگام متوجه می شوند که او از مکه ظهور نموده است، پس برای یاری او به مکه می روند... سپس شیخ مفید می گوید: پاره ای از این وقایع حتمی است که باید واقع شود و پاره ای مشروط به شرایطی است. خدا بهتر می داند که چه خواهد شد.

*امام باقر(ع) فرمود: «پيش از اين امر (ظهور)، ماه در 25 رمضان و خورشيد در نيمه همان ماه مي گيرد و آنگاه است كه حساب منجّمان بر هم مى خورد».  زیرا خسوف در آخر ماه و كسوف در وسط ماه تا کنون سابقه نداشته است.

**قابلیت اشتعال در جهان عرب و خیزش علیه حکام دست نشاندۀ بیگانه امروز در خاورمیانه و شمال آفریقا قابل مشاهده است. ثروتهاي افسانه اي حكام برخي از اين كشورهاي نفت خيز و تشريفات و تجمّل گرايي شگفت انگيز ايشان، در كنار فقر شديد و روز افزون مردم، وضعيتي اسفناك و غير قابل تحمل ايجاد كرده است. در پي خودسوزي يك جوان تونسي فقير (كه مأموران شهرداري بساط دست فروشي او را از پياده رو برچيده بودند) در برابر ساختمان شهرداري در 17 دسامبر 2011، موجي از قيام در اين كشور برخاست كه در عرض دو ماه به كشورهاي مصر، يمن، بحرين، ليبي، اردن، عمّان و عربستان گسترش يافت. يك شاهزادۀ سعودي در سفارت آمريكا فاش كرد كه درآمد فروش يك ميليون بشكه نفت روزانه (از حدود هشت ميليون بشكه نفت روزانۀ عربستان) فقط به پنج يا شش شاهزاده سعودي مي‌رسد. هر يك از اعضاي خاندان سعودي از بدو تولد مستمري ماهانه دريافت مي‌كنند كه در سال 1996 كل هزينۀ آن دو ميليارد دلار برآورد شده است. بر اساس آمار دفتر رفاه و خدمات خاندان پادشاهي، حقوق اين افراد از  فرعي‌ترين شاهزاده، از 800 دلار آغاز شده تا به 200 هزار و 270 هزار دلار در ماه (به يكي از نوادگان عبدالعزيز بن سعود) مي‌رسد. البته اين مبالغ جداي از هزينه‌هاي ازدواج و ساخت كاخ‌هاست. بسياري از امرا و شاهزادگان سعودي داراي فعاليت‌هاي تجاري بوده و سالانه بيش از 10 ميليارد دلار خارج از مبالغ تعيين شده براي اين خاندان را تاراج مي‌كنند. وليد بن طلال ، شاهزاده سعودي بر اساس آخرين آمار مجله فوربس، بيست و ششمين مرد ثروتمند جهان است. قصر وي در رياض داراي 320 اتاق و ديوارهايي از مرمر ايتاليايي است. اين قصر با داشتن سه سالن و استخر مجزا، زمينهاي تنيس، يك سالن سينما و پنج آشپزخانۀ مجلّل ظرفيت پذيرايي از دو هزار مهمان را در آن واحد دارد. پاركينگ اين قصر مجهز به دويست خودرو لوكس و آخرين مدل از جمله رولز رويس، فراري و لامبورگيني و به ويژه يك مرسدس بنز تزئين شده با الماس است. از ديگر داراييهاي لوكس بن طلال يك كشتي تفريحي 85 متري با محل فرود هليكوپتر روي آن و يك هواپيماي اختصاصي بوئينگ 747 است كه به‌صورت سفارشي براي وي ساخته شده و قصر پرنده لقب گرفته است. مقامات سفارت آمريكا در رياض اظهار داشته اند كه افراد خاندان سعودي در حيف و ميل كردن ثروت با مهارت ترين افراد هستند! عربستان به عنوان اولين توليدكننده و صادركنندۀ نفت، يک چهارم ذخاير نفتي جهان را در خود جاي داده است، اما 70 درصد جمعيت عربستان در خانه هاي استیجاري زندگي مي کنند. 40 درصد از جوانان عربستان بيکار هستند. حدود 60 درصد از ساختمانهاي مدارس دولتي ساختمانهاي استيجاري هستند يعني دولت حتي براي خريد ساختمان مدارس هزينه نکرده است. وضعيت زندگي برخي شهروندان عربستاني حتي از وضعيت زندگي شهروندان فقيرترين کشورهاي جهان نيز بدتر است.لازم به ذکر است که مناطق نفت‌خیز عربستان در شرق این کشور قرار دارد و بخش اعظم ساکنان این مناطق را نیز شیعیان تشکیل می‌دهند. این در حالی است که خاندان حاکم از منطقۀ «نجد» هستند. حکومت سعودی با ساخت برج‌ها و ساختمان های پر زرق و برق در جده و ریاض و همچنين آراستن مکه و مدینه توسط پیمانکاران اروپایی تلاش می کند تا فقر و مشکلات شهروندان عربستاني را از ديد زائران مسلمان و مهمانان خارجی پنهان نمايد. حسن الانصاري، نويسنده كويتي با اشاره به قيام اعراب و به مناسبت نيمه شعبان سال 1432 در روزنامه الدّار نوشت: «سياستمداران امروز حاكم بر دنيا عليه امّت ما برنامه‌ريزي مي‌كنند... آنان به خوبي مي‌دانند كه ظهور امام مهدي(ع) ركني مهم در معادله سياسي امروز است زيرا يهوديان افراطي نيز در اين خصوص هشدار مي‌دهند... آنان در دهه‌هاي گذشته كشورهاي منطقه و شمال آفريقا را از مفاهيم و آداب خود تهي كردند سپس آنان را در درگيري‌هاي عقيدتي و فرهنگي وارد كردند تا اين كه به درگيري‌هاي اجتماعي و سياسي رسيد و برنامه (توطئه) همچنان ادامه دارد تا اين كه روح حقيقي اسلام(بيشتر) پنهان شود؛ بنابر اين ابعاد نظام استبدادي با راهبردهاي فاجعه‌آميز به دست دشمنان امت مسلمان شكل گرفت تا اينكه خشم مردم جهان عرب پس از آنكه دريافت چيزي براي از دست دادن ندارد جز اين كه خود را فدا كند، خروشان شد». شورش ها و انقلاب ها در كشورهاي عربي، دولتهاي انگلوساكسون و صهيونيزم بين المللي را در تنگنا قرار داده است و آنها به شدت تلاش مي كنند تا در صفوف انقلابيون نفوذ كرده و به انحاء گوناگون اين انقلابها را منحرف نمايند.

دیگر اخبار: ظاهر شدن آب بر روی زمین قم و مرکزیت علم در آن دیار. ظاهر شدن دودی که چهرۀ مردم را تغییر دهد. نابود شدن یک ساعتۀ دارالفاسقین(بغداد) توسط آتشی مهیب. بنای قصر عتیق، بنای عمارتها در اطراف مسجد کوفه و بنای جسر(پل)کوفه. ظهور آبی فوق العاده در نجف و خرابی در بصره. نابودی شهر فراعنه. خراب شدن ری. آشفتگی اوضاع روم. زلزلۀ بزرگ در شام. خراب شدن مسجد دمشق. آمدن بیوح(باد داغ و گرمای سوزان). پیدایش ملخ سرخ در درخت خرما(فساد خرما).

«شیخ صدوق در کمال الدین از نزال بن سبره روایت می کند که گفت: علی بن ابی طالب(ع) برای ما خطبه خواند و پس از حمد و ثنای الهی سه بار فرمود:«سلونی ایها النّاس قبل اَن تفقدونی» یعنی ای مردم، بپرسید از من هر چه می خواهید قبل از آن كه مرا از دست بدهید.در این وقت صعصعه بن صوحان از جا برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین، دجّال كی خواهد آمد؟ حضرت فرمود:بنشین، خداوند صدای تو را شنید و دانست که مقصودت چیست. به خدا قسم در این باره سائل و مسئول(تو و من) یکسان هستیم(یعنی این از اسراری است که فقط خداوند می داند). ولی این را بدان که آمدن دجال* علاماتی دارد که طابق النعل بالنعل متعاقب هم به وقوع می پیوندد. اگر خواسته باشی اطلاع می دهم.عرض کرد: بفرمایید یا امیرالمؤمنین. فرمود:آنچه می گویم از بر کن. علامت آن این است: چون مردمان بمیرانند نماز را و ضایع نمایند امانات را. دروغ را حلال شمارند. ربا خورند و رشوه گیرند. ساختمانها را محكم بسازند. دینشان را به دنیا فروشند. سفیهان را به كار گمارند. زنان را به مشاوره گیرند. ارحام(پیوند خویشان)را قطع کنند. هواپرستی پیشه كنند. خون ریختن را سهل شمارند. حلم در میانشان ضعف محسوب شود، و ظلم و ستم موجب فخر باشد، و امراء فاجر و وزراء ظالم و علماء خائن، و قاریان(قرآن) فاسق باشند. شهادت باطل آشکار باشد و اعمال زشت و گفتار بهتان آمیز و گناه و طغیان و تجاوز علنی گردد. قرآن ها زینت شود و مساجد را بیارایند(با نقاشی و رنگ آمیزی) و مناره ها را بر افرازند، و اشرار مورد عنایت قرار گیرند. در صفوف مردم ازدحام شود، اما دلهایشان جدا باشد. عهدها شکسته شود و نزدیک می شود آن وعدۀ الهی. زنان از حرص دنیا با شوهران در امر تجارت شراکت کنند. صدای فاسقین تماماً و بلند شنیده شود و مردم به آنان گوش سپارند. بزرگِ قوم رذل ترین آنهاست. از شخص فاجر به ملاحظۀ شرّش تقیه شود. دروغگو تصدیق و خائن امین گردد. زنان نوازنده، آلات طرب و موسیقی به دست گرفته نوازندگی كنند** و مردم پیشینیان خود را لعنت نمایند. زنان بر زین ها سوار شوند و زنان به مردان و مردان به زنان شبیه شوند. شاهد(در محکمه) بدون این که از وی درخواست شود شهادت می دهد، و دیگری به خاطر دوست خود بر خلاف حق گواهی دهد. فقه و احكام دین را برای غیر دین فرا گیرند. مقدّم دارند كار دنیا را بر عمل آخرت و پوست گوسفند بر دل های گرگ پوشند و قلبهایشان تلخ ترست از صبرو زبانشان شیرین تر از عسل و باطنشان گَنده تر از مردار و معروف منکر باشد و منکر معروف... پس در آن زمان بشتابید به سوی بیت المقدس که بهترین جایگاههاست، زمانی آید که مردمان آرزو کنند که کاش مسکن ما بیت المقدس بود»

*آنچه که از اخبار ادیان ابراهیمی بر می آید این است که «دجّال» (که در انجیل از وی با عنوان «جانور آیۀ 13» و «پیامبر دروغین» یاد شده) یک مدعیِ الوهیت است كه مُهر کفر بر پیشانی دارد. وی ساحری یهودی یا یهودی الاصل است که در آخرالزّمان ظهور كرده و با ايجاد یک فتنۀ جهانی، آتش سومین جنگ جهانی را شعله ور می سازد که زمینه را برای ظهور منجی موعود(عج) فراهم خواهد نمود. رسول خدا(ص) دربارۀ عظمت تهدیدی که وی متوجه اسلام می سازد فرمود: «بر امّت خود از خطر مسیح دجّال بیمناکم»، و نیز فرمود: «آیندگان خویش را از فتنۀ دجّال آگاه سازید... همانا که فتنۀ دجّال سخت ترین فتنه ها و شدیدترین آزمایشهاست». دجّال كه صفت برجستۀ وي نفاق است، با نيروي شيطاني اش فوج فوج انسانها را گمراه كرده و به سوي جهنّم و شقاوت ابدي سوق مي دهد. در مورد دجّال دو نظریه وجود دارد؛ یک نظریه، دجّال را یک فرد می داند و نظریۀ دیگر، وی را یک نظام(چون سازمان ایلومیناتی). هر دو نظریه می تواند درست باشد. یعنی دجّال می تواند مردی خطرناک با قدرتی فوق العاده باشد که از بطن سازمان ایلومیناتی بیرون آمده باشد، از این روست که برخی احادیث دربارۀ دجّال در توصیف فرد است و برخی دیگر در توصیف یک نظام. به عنوان نمونه در اخبار وارد است که «چشم راست دجّال کور است» که می تواند در توصیف نظام مادیگرای ایلومیناتی یهود باشد که تنها حیات مادی را می بیند و چشم بصیرتش کور است. رسول خدا(ص) فرمود: «هيچ فتنۀ كوچك و بزرگي بر زمين پديد نيامده مگر براي تكوين فتنۀ دجّال». ظهور دجّال و سفياني، بزرگترين تجلّي كفر و ظلم و فساد در تاريخ بشري و رسيدن نظام اهريمني حاكم بر زمين به اوج قدرت خويش است. 

**چنان که پیشتر اشاره شد، غنا و موسیقی از مؤثرترین ابزارهای استعمارگران برای به تخدیر کشیدن جهانیان است. متأسفانه قبح این فعالیت در قرن معاصر شکسته شده و در محافل و جشنهای خصوصی رخ می نماید. در اینجا به گوشه ای از نظرات معصومین(علیهم السلام) در این باره اشاره می کنیم: «خدای تعالی مرا به عنوان هدایت و رحمت بر جهانیان برانگیخت تا محو نمایم سازها و نایها و تارها و آنچه عادت اهل جاهلیت بود و بتها و ازلام ایشان را»-رسول خدا(ص)،تجارت مستدرک،باب79. «فرشتگان به خانه ای که در آن شراب، آلات قمار یا ساز باشد وارد نمی شوند و دعای اهل آن خانه مستجاب نمی شود و برکت از اهلش برداشته شود»-امیرالمؤمنین(ع)،وسائل الشیعه.(نیروهای غیبی پیوسته پیرامون انسان در حال عمل هستند. در جایی که گناه انجام گیرد، شیاطین حضور می یابند و وسوسه های ایشان در آن موضع شدت می گیرد، و در جایی که اعمال نیک انجام گیرد فرشتگان حضور یافته و انسان را به سوی خود می کشند). «استماع تار از گناهان کبیره است»-امام رضا(ع)،تجارت مستدرک،باب 79. امام صادق(ع) در تفسیر آیۀ «و اجتَنِبوا قُول الزّور»(حج؛ 30) فرمود: «و قول الزّور الغِناء... گفتار باطل، غناء است»-کافی؛ج6. و نیز فرمود: «غناء مقدمۀ زناست» زیرا غناء انسان را سست کرده و سپس انسان تسلیم شهوت می گردد. و امام باقر(ع) فرمود: «غناء از جمله چیزهایی است که خدا وعدۀ آتش بر آن داده است»، آن حضرت سپس آیۀ 6 سورۀ لقمان را قرائت نمود: «و از ميان مردم كساني خريدار سخن بيهوده اند كه از روي ناداني از راه خدا گمراه كنند...» -کافی؛ ج6.  موسیقی همچنین یکی از عوامل ایجاد قساوت قلب در انسان است. رسول خدا(ص) به علي(ع) فرمود: «يا على، سه كار دل را سخت كند: گوش دادن به آواز و موسيقى، شكار كردن، و به دربار سلاطين رفتن». در حديث است كه: «اولين سازندۀ آلات موسيقي و نوازندۀ با آن ابليس بوده است...». آنچه که باعث شگفتی بسیار است برگزاری جشنهای نامتعارف ازدواج در شبهای مقدّسی است که به عبادت اختصاص دارد. ارتکاب گناهانی چون خوانندگی و نوازندگی و برهنگی در این مجالس در این شبها، طبیعتاً برگزار کنندگان را مستحق نزول نکبت می سازد. زندگی مشترکی که این گونه آغاز گردد، استبعاد ندارد که به گرفتاری یا طلاق انجامد.

و نیز فرمود:«...وقتی که مرگ در میان فقها واقع شود...و مساجد را محل خوردن طعام قرار دهند...برای مردمِ آن زمان صورت های نیکو و باطن های پست باشد، هر کس ایشان را ببیند خوشش می آید و هرکس با ایشان معامله کند مورد ظلم و ستم قرار گیرد. صورت ایشان صورت آدمیان و دل های ایشان دل های شیاطین است...به دروغ گوش دهند، حرام خورند، زنا و شراب و طرب و غنا را حلال دانند...به حرام و ربا معامله کنند...احکام ،باطل و اسلام ضعیف شود و دولت اشرار ظاهر، ظلم و ستم در تمام شهرها شایع گردد...صاحب هر پیشه در پیشۀ خود دروغ گوید، پس کسب و درآمد کم گردد، جایگاه طلب معاش تنگ گردد، در بین مذاهب اختلاف افتد، و فساد زیاد و هدایت کم گردد.پس در آن هنگام، قلب ها سیاه گردد، و بر ایشان حاکمان ستمگر حکم رانند. پس در این هنگام علماء بمیرند، قلب ها فاسد و گناه زیاد شود. قرآن ها مهجور و مساجد از هدایت تهی، و آرزوها طولانی گردد...در مساجد از نی و آلات لهو و لعب استفاده کنند و کسی ایشان را نهی نکند، و اولاد کفار در آن زمان بزرگان ایشان باشند، سرپرست مردم کم عقلان ایشان باشند، و مال را کسی که مالکش نبوده و اهلیت هم نداشته و احمقی از اولاد احمق هاست به دست گیرد. بدعت ها فاش و فتنه ها ظاهر شود. بزرگانشان بخیل و گدا باشند و فقهایشان به آنچه بخواهند فتوا دهند و قضّاتشان به آنچه نمی دانند حکم کنند و اکثر ایشان به دروغ شهادت دهند. ثروتمندان نزد ایشان بلندمرتبه و فقرا پست باشند...امور باطل را در بین خود تدریس کنند...افراد بی اصل و نسب بزرگ شمرده می شوند. دیوانگی زیاد می شود. برادری در راه رضای خداوند کم می شود چنان که درهم های حلال کم می گردد. پس مردم به بدترین حالت باز می گردند. پس آن وقت دولت شیاطین روی کار خواهد آمد و مانند یوزپلنگ که به سوی شکار خود بر گردد بر ضعفا و مساکین می جهند. توانگر به آنچه دارد بخل می ورزد و فقیر آخرت خود به دنیا می فروشد، پس وای بر آن فقیر از زیان و خواری که به واسطۀ اهلش بدو می رسد و زود است که چیزی را که برای ایشان حلال نیست طلب کنند، پس چون این گونه شود فتنه ها و بلاهایی به ایشان روی آورد که قبلاً سابقه نداشته است».

اصبغ بن نباته گوید: از امیرالمؤمنین(ع) شنیدم كه می فرمود:«در آخر الزّمان زنانى ظاهر شوند: بى‏حجابان، برهنگان، خود آراستگان‏ براى غیر شوهران، رها كردگان آئین، داخل‏شدگان در آشوبها، قائلان به شهوات و امور جنسى، شتاب‏كنندگان به سوى لذّات و خوشگذرانیها، حلال شمارندگان محرّمات الهى و واردشوندگان در دوزخ».

در غیبت نعمانی از امام باقر(ع)روایت شده که فرمود: از امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ آیۀ«فَاَختُلِفَ الاحزابُ مِن بَینِهِم...پس اختلاف پیدا کردند احزاب در بین خود»سؤال شد. فرمود:«با دیدن سه علامت، منتظر آمدن مهدی باشید؛... اختلافی که در بین اهل شام پدید می آید، و آمدن پرچم های سیاه از خراسان(اختلاف عجم)، و وحشتی در ماه رمضان(صَیحۀ آسمانی)».

امام صادق(ع) دربارۀ علائم عمومی آخرالزّمان می فرماید:«هرگاه دیدی که حق از میان رفت و اهل حق رفتند و دیدی که ظلم همه جا را فرا گرفته، و دیدی که قرآن کهنه شده و چیزهایی بدان می بندند که در آن نیست، و دیدی که دین تغییر و انقلاب پیدا کرده چنان که آب کاسه تغییر و انقلاب پیدا می کند، و دیدی که پیروان باطل بر اهل حق برتری یافته اند، و دیدی که فساد در همه جا آشکار است و کسی از آن جلوگیری نمی کند و مرتکبین آن هم خود را معذور می دانند. هر گاه دیدی که فساد در همه جا آشکار است و مردها به مردها و زنان به زنان اکتفا نموده اند، و دیدی که مؤمن لب فرو بسته و حرفش پذیرفته نمی شود، و دیدی که فاسق دروغ می گوید و دروغ را به رخ او نمی کشند، و دیدی که کوچک بزرگ را مسخره می کند، و دیدی پیوند خویشاوندی را بریده اند، و دیدی که بعضی به عمل فاسد خود فخر می کنند و تمجید هم می شوند و او لبخند می زند و کسی هم چیزی به او نمی گوید، و دیدی که مردان مانند زنان خود را در معرض عمل نامشروع قرار می دهند، و دیدی که زنان با یکدیگر عمل منافی عفّت می کنند. هر گاه دیدی که مدح این و آن زیاد شده و دیدی که مردم اموال خود را در راه غیر خدا بذل می کنند و کسی را از این کار بر حذر نمی دارند و جلوی آنها را نمی گیرند، و دیدی که بعضی از مشاهدۀ جدّ و جهد مؤمنی در امر دین به خدا پناه می برند! و دیدی که همسایه همسایه اش را آزار می رساند و کسی هم او را منع نمی کند، و دیدی که کافر از دیدن فساد در روی زمین خشنود است، و دیدی که انواع شراب به طور آشکار نوشیده می شود و مردمِ خدا نترس بر گرد آن اجتماع می کنند. هر گاه دیدی که امر به معروف بی ارزش گشته، و دیدی که اهل فساد در آنچه خدا نمی پسندد نیرومند و پسندیده اند، و دیدی که اهل اخبار و حدیث(علمای دین) موهون شده و دوستداران آنها از نظر افتاده اند، و دیدی که راه هر گونه عمل خیر بسته شده و راه اعمال شرّ باز است، و دیدی که حج خانة خدا تعطیل گشته و مردم را به ترک آن وا می دارند، و دیدی که مردم آنچه را که می گویند عمل نمی کنند. هر گاه دیدی که مردان برای عمل نامشروع با مردان و زنان برای عمل نامشروع بازنان، غذای مقوّی می خورند، و دیدی که ارتزاق مرد از دبر وی و ارتزاق زن از ِقبَل اوست... و دیدی که صاحب مال از شخص با ایمان عزیزتر است، و دیدی که رباخواری آشکار است و رباخوار مورد ملامت قرار نمی گیرد، و دیدی که زنان به عمل زنا افتخار می کنند.و هر گاه دیدی که زن رشوه به شوهر خود می دهد تا او را وادارد که از مردان دست بردارد و دیدی که بیشتر مردم زنان را بر اعمال بدشان همراهی می کنند، و دیدی که مؤمن محزون و از نظر افتاده و خوار است، و دیدی که بدعتها و عمل زنا آشکار گشته و دیدی که مردم با شاهد دروغ به دیگران تعدّی می نمایند.و دیدی که حرام حلال گشته و دیدی که در امور دینی با رأی شخصی عمل می شود و قرآن و احکام آن تعطیل می گردد(لطفاً رجوع کنید به عنوان «برخی از انحرافات خطرناک مذهبی»)و دیدی که دیگر شب نمی پوشاند فسق و فجور را(شاید اشاره ای باشد به فعالیت وسیع مراکز فسق و فجور علنی از کلوب های شبانه و کاباره ها و کنسرت های موسیقی در شب هنگام).هر گاه دیدی که مؤمن قدرت ندارد اعمال زشت را نکوهش کند جز به دل، و دیدی که مال بسیار در راه غضب خداوند صرف می شود، و دیدی که والیان کافران را به خود نزدیک و نیکوکاران را از خود دور می کنند، و دیدی که والیان در اجرای حکم رشوه می خواهند، و دیدی که استانداری را به مزایده می گذارند. هر گاه دیدی که مردم با محارم خود نزدیکی نموده و به آنها اکتفا می کنند، و دیدی که مرد با تهمت و سوء ظن به قتل می رسد... و دیدی که گذران مرد از راه فروش ناموس زنش تأمین می شود و او این را می داند و به آن تن در می دهد، و دیدی که زن شوهر خود را بدبخت می کند و بر خلاف میل او عمل می نماید و نفقة شوهرش را می پردازد، و هر گاه دیدی که مرد زن و کلفت خود را اجاره می دهد و به خورد و خوراکی که از راه رذالت تحصیل می کند راضی می شود، و دیدی که قسم خوردن دروغ به خدا زیاد می شود، و دیدی که قمار بازی آشکار شده است، و دیدی که علناً شراب فروشی می کنند و منعی در کار نیست، و دیدی که زنان مسلمان(زاده) خود را در اختیار کُفار می گذارند، و هر گاه دیدی که لهو و لعب آشکار گشت و کسی که از کنار آن عبور می کند جلوگیری نمی نماید یا کسی قادر به جلوگیری از آن نیست، و دیدی که مردِ با شرافت در پیش دشمنی که از او و قدرتش وحشت دارد خوار می گردد، و دیدی که مقرّبان حکّام کسانی هستند که به ما اهل بیت ناسزا بگویند، و دیدی که دوستان ما شهادتشان در محکمه پذیرفته نمی شود، و دیدی که به سخنان دروغ رغبت پیدا می شود، و دیدی که شنیدن تلاوت قرآن بر مردم گران و استماع سخنان باطل برای مردم آسان است، و دیدی که همسایه از ترس زبان همسایه اش به وی احترام می گذارد، و دیدی که احکام الهی تعطیل شده و در مورد آن به میل خود عمل می کنند، و دیدی که مساجد طلاکاری شده، و دیدی راستگوترین مردم، مفتریان دروغگو می باشند، و دیدی که شرّ و فساد ظاهر گشته و سعی در سخن چینی می شود. هر گاه دیدی که عمل شنیع زنا شایع شده است، و دیدی که غیبت ملیح محسوب می شود و مردم یکدیگر را به آن مژده می دهند، و دیدی که حج و جهاد را برای غیر خدا طلب می کنند، و دیدی که پادشاه مؤمن را برای کافر ذلیل می کند، و دیدی که ویرانی بیش از عمران و آبادی است، و دیدی که گذران مرد از راه کم فروشی تأمین می شود، و دیدی که ریختن خون مردم بی ارزش شمرده می شود، و دیدی که مرد ریاست را به خاطر رسیدن به دنیا طلب می کند و خود را به بدزبانی مشهور می سازد تا از وی بترسند و کارها را به او واگذارند. هرگاه دیدی که نماز سبک شمرده می شود، و دیدی که مرد مال بسیاری دارد ولی وجوهات شرعی آن را نمی دهد، و دیدی که مرده را از قبر بیرون می آورند و اذیت می کنند و کفنش را می فروشند، و دیدی که هرج و مرج زیاد شده، و دیدی که مرد هنگام شب با نشاط و سرخوش و موقع صبح خمود و سرمست است و اهمیت به امور زندگی نمی دهد، و دیدی که با حیوانات عمل زشت می کنند، و دیدی که حیوانات همدیگر را می درند. هر گاه دیدی که مرد می رود نماز بگزارد ولی وقتی بر می گردد لباسی در بر ندارد(ممکن است که مقصود، جامۀ تقوا باشد)، و دیدی که دلهای مردم قسی شده و دیدگان آنها خشکیده(یعنی از خوف خدا اشک نمی ریزند) و ذکر خداوند بر آنها دشوار است، و دیدی که پلیدی زیاد شده و مردم نسبت به آن رغبت نشان می دهند، و دیدی که نمازگزار برای این که مردم او را ببینند نماز می گذارد، و دیدی که فقیه به منظور دنیا و ریاست و غیر دین تحصیل می کند. هرگاه دیدی که مردم دور کسی را گرفته اند که قدرت را در دست دارد، و دیدی کسی که طلب حلال می کند در نظر مردم سرزنش می شود و طالب حرام را مدح و احترام می کنند، و دیدی که در مکه و مدینه کارهایی می کنند که خداوند دوست ندارد و کسی هم نیست که مانع شود و هیچکس آنها را از اعمال زشت باز نمی دارد، و دیدی که آلات موسیقی در مکه و مدینه آشکار است و دیدی که مرد سخن حقی می گوید و امر به معروف و نهی از منکر می کند و در آن حال کسی به قصد نصیحت نزد او می رود و به وی می گوید: این را از زبان تو ساخته اند(یعنی گفتن سخن حق و امر به معروف و نهی از منکر متروک شده و ارزش خود را از دست می دهد، و اگر کسی بگوید، زشت است و او را بر حذر می دارند)، و دیدی که مردم به یک دیگر نگاه می کنند(تقلید و همچشمی) و از افراد شرور پیروی می نمایند. هر گاه دیدی که راه خیر به کلی خالی است و کسی از آن راه نمی رود، و دیدی که مرده را جابجا می کنند و کسی هم وحشت نمی کند، و دیدی که هر سال بدعت و شرارت بیشتر می شود، و دیدی که مردم و مجالس از ثروتمندان متابعت می نمایند، و دیدی که از فقیر دستگیری می کنند که به او بخندند و برای غیر خدا بر او ترحّم می آورند، و دیدی که علائم در آسمان پدید می آید ولی هیچکس نمی ترسد، و دیدی که مردم در ملاء عام مانند حیوانات(به منظور اعمال زشت) روی هم می جهند و کسی هم از ترس این عمل را تقبیح نمی کند. هر گاه دیدی که مرد مال بسیار در راه غیر مشروع صرف می کند و از بذل اندک چیزی در راه خدا خودداری می کند، و دیدی که بی احترامی به پدر و مادر آشکار گردید و مقام آنها را سبک شمردند و نزد فرزندشان سیه روزتر از همه بودند... و دیدی که پسر افتراء می بندد و به پدر و مادرش نفرین می کند و از مرگ آنها خوشحال می شود. هر گاه دیدی که اگر یک روز بر مردی بگذرد و در آن روز گناه بزرگی مانند زنا و کم فروشی و غلّ و غش در معامله یا شرابخواری نکرده باشد اندوهگین و محزون است که آن روز را مفت از دست داد و عمرش ضایع شد! و دیدی که پادشاه غلّات را احتکار می کند(تابه موقع با قیمت بیشتر بفروشد)... و دیدی که با شراب مداوا می کنند و فوائد آن را برای مریض شرح می دهند و از آن شفا می جویند، و دیدی که مردم در خصوص امر به معروف و نهی از منکر و ترک دینداری با آنها برابرند. هرگاه دیدی که باد و بروت اهل نفاق پیوسته در جریان است ولی نسیم اهل حق نمی وزد، و دیدی که اذان گفتن و نماز گزاردن با مزد انجام می گیرد، و دیدی که مساجد پر از مردمِ خدا نترس شده که در آنجا برای غیبت کردن و خوردن گوشت اهل دین جمع می شوند و شراب و مسکرات را توصیف می کنند، و دیدی که آدم مست پیشنماز مردم شده و عقل خود را از دست داده و مردم هم مستی را ننگ نمی دانند. وقتی کسی مست شد احترام پیدا می کند و از وی تقیه می نمایند و می ترسند و او را رها می کنند و حد نمی زنند و به علت مستی او را معذور می دانند! هر گاه دیدی کسی مال یتیم می خورد در عین حال از صلاح و خوبی خود خبر می دهد، و دیدی که قضّات بر خلاف دستور الهی حکم می کنند، و دیدی که حکّام از روی طمع از خائنین پیروی می کنند، و دیدی که حاکم با جرأت تمام ارث را به قیّمِ ورثه یا از میان آنها به شخص فاسق و بد عمل آنها می دهد(یعنی آنها رشوه به حاکم می دهند و حاکم هم حکم می کند که اموال به آنها برسد)و چون آن فاسقان ارثیه را بدین گونه از حکّام به چنگ آوردند، حکام آنها را به حال خود می گذارند که با آن مال هر چه می خواهند بکنند. هر گاه دیدی که روی منبرها به مردم دستور تقوا و پارسایی می دهند ولی گوینده به گفتۀ خود عمل نمی کند، و دیدی که اوقات نماز را سبک می شمارند، و دیدی که شخص وجوه بریه(خیریه) را به وسیلۀ دیگری صرف می کند و به خاطر خدا نمی دهد و به واسطة درخواست مردم می دهد، و دیدی که همّت مردم شکم و عورت آنهاست و از خوردن حرام یا ارتکاب عمل حرام باک ندارند، و دیدی که دنیا به آنها روی آورده، و خلاصه هر گاه دیدی که اعلام حق کهنه شده، خود را نگاهدار و نجات از این مهالک را از خداوند بخواه و بدان که مردم با این نافرمانی ها مستحق عذابند. اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو در میان آنها بودی باید بشتابی به سوی رحمت حق تا از کیفری که آنها به واسطۀ سرپیچی از فرمان خدا می بینند بیرون آیی و بدان که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی گرداند، و ان رحمه الله قریب من المحسنین».

در حدیث است که: هرکس در چنین دورانی به معنای واقعی دینداری نماید، اجر و پاداشش از پنجاه شهید بدر بیشتر است.

 

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:«ناگزیر از آتشی هستیم که هیچ چیز با آن مقابله نمی کند. چون آن زمان را درک کردید پلاسی از پلاس های خانۀ خود باشید».

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدوینشانه های ظهورعلائم حتمی ظهور امام زمان (عج) از زبان اعلائم و شرایط ظهور
____________________________________________________
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 آذر 1391 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 30 بار

دلیل غیبت حضرت ولیّ عصر(عج)


 



 

دلیل غیبت حضرت ولی ّعصر(ع):

«برای قائم دو غیبت هست که در یکی از آنها در موسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند در حالی که او را نمی بینند».

«تحقیقاً که امر غیبت، آزمایشی است از جانب خدای عزّ و جلّ که خلقش را بدان بیازماید»

امام عصر(ع) در نامه ای به محمدبن عثمان(از نوّاب چهارگانۀ ایشان در غیبت صغری)می فرماید:«...و اما علت غیبت، همانی است که خداوند عزّ وجلّ می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید، نپرسید از چیزهایی که اگر آشکار گردد، آزارتان دهد. و از دیگر علل آن است که در گردنم(هیچ گونه) بیعتی از طاغیان زمان نباشد و من خروج خواهم کرد در حالی که بیعت احدی از طواغیت بر گردنم نباشد*. اما وجه انتفاع مردم در غیبتم، مانند انتفاع از خورشید است هنگامی که ابرها روی آن را پوشیده باشند...».

*امام قائم(ع) هیچ حکومتی را حتی از روی تقیّه هم به رسمیت نشناخته و نمی شناسد و مأمور به تقیّه از حاکمی و سلطانی نیست و تحت حکومت و سلطنت هیچ ستمگری در نیامده و در نخواهد آمد و وقتی ظهور فرماید بیعتی با کسی ندارد.

در مورد غیبت پیش از هر چیز باید گفت که بنا بر فرمایش معصومین، امر غیبت سرّی از اسرار الهی است چنان که امام صادق(ع) فرموده اند:«امر غیبت چون ماجرای حضرت موسی و حضرت خضر(علیهما السلام) است، چنان که پس از اتمام درس مخصوص موسی(ع)، سرّ اعمال خضر(ع) آشکار گردید»

بنابر این تمامی اسرار غیبت بر ما هویدا نیست، اما شاید بتوان برخی از دلایل آن را این گونه بر شمرد: دانشمند بزرگ خواجه نصیرالدین طوسی دربارۀ حضرت مهدی(ع) نوشته است: «وجودهُ لطفٌ و تصرُّفُهُ لطفُ آخر و غیبتهُ مِنّا... وجود امام عصر(ع) لطفی است از جانب خداوند، و تصرّف او در عالم ماده و معنا لطفی است دیگر، و اما غیبت او از ماست».

غیبت حضرت مهدی(ع) نه از خدای سبحان است و نه از آن حضرت، بلکه از مکلّفین و مردم است و آن تمکین نداشتن مردم از امام است. موقعی که سبب غیبت زائل گردد ظهور واقع می شود. ممکن است رمز اساسی غیبت در همین نکته نهفته باشد؛ سرپیچی و طغیان بشریت و عدم اطاعت از اوصیای پیامبر اسلام(ص). تخلّف و عدم حمایت مردم از امامان پیشین نشانگر آن است که مردم نمی خواسته اند زیر بار حکومت عدل اسلامی بروند. در چنین وضعیتی، غیبت امری طبیعی است... از این رو امام(ع) غایب خواهد بود و به وظایف خود به طور پنهانی عمل می کند تا زمینه ظهورش فراهم آید. آن وقت مردم جهان درخواهند یافت که علت غیبت در وجود خودشان نهفته بوده و از آن غافل بوده اند و چنانچه پیش تر خود را اصلاح می كردند، امام بر آنان ظاهر می شد

دلیل عدم همکاری امام صادق(ع)با ابومسلم خراسانی در نبردهای وی با امویان و رد پیشنهاد وی نیز احتمالاً همین امر بود، چرا که امام(ع) کماکان در جامعه رشد و شایستگیِ حکومت حقّه را نمی دیدند. ابو مسلم خراسانی نامه ای به امام صادق (ع) می نویسد و مُصرّانه می خواهد كه او را یاری و تأئید كند یا برایش نیرو بفرستد. امام(ع) در پاسخ می‌فرماید: «نه تو از یاران ما هستی و نه دوران، دوران قیام ماست».

امام باقر(ع)فرمود: «هنگامی که خدای تعالی بر خلقش خشم گیرد، ما را از مجاورت ایشان دور می سازد» امیرالمؤمنین(ع) نیز به جامعۀ اسلامی چنین هشدار داد: «...اگر مرا از دست دادید، در کارهای ناخوشایند و دشواریهای صعب افتادید».

پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) امّت اسلامی در دو راهیِ خداپرستی و هواپرستی، راه دوم را انتخاب کرد و با رویگردانی از وصیّ رسمی رسول و امام برگزیدۀ الهی، امامت را به خلافت تبدیل نمود. ربع قرن بعد، به لطف الهی خلافت رسول خدا(ص) به مدار اصلی آن یعنی وصایت و امامت بازگشت اما مردم، عدل امام معصوم را تحمل نکرده و از یاری امیرالمؤمنین(ع) سر باز زدند تا آن حضرت به شهادت رسید*. امّت اسلامی دومین وصیّ پیامبر اسلام(ص) حضرت مجتبی را نیز در برابر دشمن تنها گذارد و آن حضرت برای حفظ جان شیعیان مجبور به پذیرش صلح گشته و خانه نشین گردید. بیست سال بعد فرصتی دیگر در اختیار جامعۀ اسلامی قرار گرفت تا با یاری امام حسین(ع) کار را به مدار اصلی آن باز گردانند اما هوی پرستی و حبّ دنیا ایشان را بر آن داشت که به آن حضرت نیز خیانت کرده و وی را در برابر دشمن تنها گذارند در حالی که از ایشان برای پذیرش رهبری جهاد با حکومت غاصب اموی دعوت به عمل آورده بودند. بدین ترتیب جامعه لیاقت حکومت عدل الهی تحت ولایت معصوم را از دست داده و بر اساس سنت الهی که «این گونه بعضی ظالمین را به بعضی دیگر وا می گذاریم» و «چنان كه هستيد بر شما حكومت كنند» (حديث نبوي)، مقدّرات مردم به حکام ستمگر اموی و مروانی و عباسی وا نهاده شد.

*امیرالمؤمنین(ع) از عدم آمادگی و شایستگی مردم برای حکومت معصوم آگاه بود، اما در آن برهۀ بسیار حساس، به ارادۀ الهی، برای احیای سیرۀ پیامبر(ص) و تمایز حق از باطل و برای به تصویر کشیدن نمونۀ کشورداری آل محمد(ص) برای بشریت، درخواست مردم را پذیرفت.

ابوحمزۀ ثُمالی خدمت امام باقر(ع) عرض کرد: «یا سیّدی، امیرالمؤمنین(ع)فرموده بودند: در سال 70 برایتان گشایشی خواهد بود، چرا این گشایش حاصل نگردید؟ امام(ع)فرمودند: «اگر مردم متوجه امام زمان خود می شدند، قرار بود در آن سال کار به مسیر اصلی یعنی امامتِ امام بازگردد، ولی با تنها ماندن سیدالشهداء(ع) و شهادت ایشان در کربلا(در سال 61 هجری) این امر تا سال 140 به تأخیر افتاد. تا آن سال آن قدر مردم در حفظ اسرار و تعهدی که نسبت به امام زمان خود داشتند بی توجهی کردند که این موعد هم به تأخیر افتاد و نزد ما زمان مشخص دیگری برای این مهم نیست»

عدم بلوغ فکری و عقلی جامعه همچنان ادامه یافت و اوصیای پیامبر اسلام(ص) یکی پس از دیگری مظلومانه زیستند و به شهادت رسیدند تا دور امامت بر دوازدهمین امام الهی و آخرین وصیّ پیامبر اسلام(ص) قرار گرفت اما از آن روی که جامعۀ بشری هنوز آمادگی پذیرش عدالت مطلق و گردن نهادن محض به فرامین الهی را نداشت،حکم غیبت طولانی بر آن حضرت قرار گرفت و بنابر حکمِ «خداوند سرنوشت قومي را دگرگون نكند تا آن قوم خود دگرگون شوند» این غیبت تداوم خواهد داشت تا آن هنگام که جامعۀ انسانی با رسیدن به کمال عقلی، آمادگی کامل برای پذیرش حق و عدالت را بیابد؛

ماتم غیبت خــود بر دل مخلـوق نهــاد با نهان گشتـن او موسم هجـران آمد

بر تماشای رُخش چشم بشر تاب نداشت پرده افکنـد به رخساره و پنهــان آمد

خسـروا کی ز پسِ ابـر سر آری تو برون تا بگوینـد که آن ناظــم دوران آمـد

جامعۀ انسانی به سیر کنونی خود ادامه خواهد داد و به طور طبیعی نسل اندر نسل به انحطاط بیشتری مبتلا خواهد گردید تا سرانجام با انفجار همه جانبۀ «آشفتگی بزرگ» در آخرالزمان و فرآیند تصفیۀ بزرگ(که دو سوم از جمعیت زمین را قربانی خواهد نمود) مواجه گشته و به ستوه آید و با چشيدن طعم تلخ حاكميت شيطان و مشاهدۀ نتایج هوی پرستی و خودپرستیِ هفت هزار سالۀ تاریخ خود، برای همیشه از غفلت بیدار شده و حقیقتاً پذیرای عدل و خداپرستی گردد. اميرالمؤمنين(ع) در اين رابطه مي فرمايد: «طلب عدالت شدت مي گيرد و اشتياق به ظهور مصلح هر لحظه افزون مي گردد».

 آن حضرت پس از ظهور و برپایی حکومت عدل الهی و ایجاد بهشت زمینی برای بشریت، در پایتخت خود(کوفه) خطاب به مردم می فرماید: «اگر جدّم علی(ع) را یاری می کردند، این دولت به تأخیر نمی افتاد».

امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «او هواپرستی را به خداپرستی باز می گرداند، پس از آن که خداپرستی را به هواپرستی بازگردانده باشند. رأی ها را به قرآن باز می گرداند، پس از آن که قرآن را به رأی های خود بازگردانده باشند...آگاه باشید که فردا، فرمانروایی که از این طایفه نیست عاملان حکومت را به جرم کردار زشتشان بگیرد. زمین گنجینه های خود را برون افكنَد و کلیدهای خویش. پس سیرة عدل را به شما بنماید و آنچه از کتاب و سنّت مرده است زنده فرماید»

حسین بن روح(ره)، سومین نایب رسمی امام عصر(عج) گفت: «به خدای که صاحب این امر هر سال در موسم حج حاضر است و مردم را می بیند و می شناسد و مردم نیز او را می بینند اما نمی شناسند».

امام عصر(عج) در دورۀ غیبت قابل رؤیت، قابل دیدار، و قابل ملاقات است. امام صادق(ع) فرمود: «مردم مانند برادران یوسف(ع)، امام زمان(ع) را می بینند. به خدا قسم امام زمان روی فرش مجالس مردم راه می رود. در کوچه و خیابان و بازار میان مردم راه می رود. مردم ایشان را می بینند اما نمی شناسند، اما امام زمان آنها را می شناسد. چون ایشان ظهور فرماید، مردم با انگشت اشاره می کنند و می گویند: ما این آقا را در شهر دیده بودیم... ولی نشناختیم».

اعضای هیئت امنای مسجد «سیده نرجس»(به نام مادر بزرگوار حضرت ولیّ عصر) در لبنان، با قسم مؤکّد نقل کرده اند که در یک محرّم به نام حضرت ابوالفضل(ع) مؤمنین را اطعام می کردند و صندوقی جهت دریافت کمکهای افراد در مورد این امر گذارده بودند. هنگامی که قفل صندوق را گشودند، با کمال شگفتی نامه ای را به همراه یک شکلات بزرگ در آن یافتند در حالی که آن نامه و شکلات به هیچ وجه با روزنۀ کوچک صندوق هماهنگی نداشت و تنها کلید صندوق نیز در اختیار هیئت امنا بود. در نامه نوشته شده بود: «بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ قُلِ اعمَلوا فَسَیَری اللّهُ عَمَلکُم و رسولهُ والمُؤمنون؛ صدق اللّهُ العلیُّ العظیم. أنأ المهدیُّ المنتَظَر. أقَمتُ الصلاهَ فی مسجدکم و أکَلتُ ممّا أکَلتُم و دَعَوتُ لکُم؛ فَادعُوا لی بِالفَرَج... بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ بگو عمل کنید که به زودی خدا و رسول او و مؤمنین عمل شما را خواهند دید؛ راست گفت خدای بلندمرتبۀ بزرگ. من مهدی منتظَر هستم. در مسجد شما نماز خواندم؛ و از آنچه شما خوردید، خوردم؛ و برایتان دعا کردم؛ شما هم برای من دعا کنید به دعای فرج». مدتی بعد یکی از علمای ربّانی در حرم مطهّر امام رضا(ع) به محضر امام عصر(عج) مشرّف شد و دربارۀ آن نامه سؤال کرد. حضرت فرمودند: «بله، آن نامه از ماست. سپس فرمودند: عمل کنید و بدانید که ما شاهد بر اعمال شما هستیم». لازم به ذکر است که اعمال شیعیان هر دوشنبه و پنج شنبه پیش از غروب آفتاب، بر امام عصر(ع) عرضه می گردد؛ «فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ».

علی بن مهزیار برای دیدار امام عصر(ع) بیست سفر به مکه رفت. در سفر بیستم، قاصد آن حضرت نزد وی رسید تا وی را به محضر ایشان ببرد. قاصد از علی بن مهزیار سؤال کرد: یا اباالحسن ما الذی تُرید؟ ای ابوالحسن، چه می جویی؟ پاسخ داد: اُریدُ الامامَ المحجوبَ عنِ العالم...امامی را می جویم که از عالمیان محجوب است. قاصد گفت: غلط پاسخ دادی، و ما هو المحجوبُ عنِ العالم و لکن حَجَبَهُ سوءُ اعمالکُم، او محجوب از عالم نیست بلکه سوء اعمالتان شما را از ایشان محجوب کرده است. علی بن مهزیار می گوید: خدمت حضرت رسیدم و نشستم. حضرت فرمود: «یا ابالحسن ما الذّی بَطَأَ بِکَ عَنّا الی الآن. قَد کُنّا نَتَوَقَّعُکَ لیلاً و نهاراً... چه چیز تو را باز داشت از رسیدن به حضور ما تا اکنون؟ ما شب و روز منتظر تو بودیم»*. علی بن مهزیار می گوید من پاسخ دادم: یابن رسول اللّه، در نوزده سفر گذشته قاصد شما به دنبالم نیامد و من بلد نبودم بیایم. می گوید: حضرت دیده بر زمین دوختند و با انگشت شریفشان روی زمین خط می کشیدند. پس سر مبارک بلند کردند و فرمودند: «قاصد نیامد؟! لا و لکنَّکُم کَثَّرتُمُ الاموال و تَجَبَّرتُم علی ضُعَفاءِ المؤمنین و قَطَعتُم الرَّحِم الَّذی بَینَکُم فَاَیُّ عُذرٍ لَکُم؟ نه بلکه در پی افزونی اموال هستید و بزرگی نمودن در برابر ضعفا از میان مؤمنین و قطع رحم میان خود، این چه عذری است برای شما؟». پس گفتم: آقای من، توبه کردم... فرمود: «علی بن مهزیار، اگر استغفار شما برای یکدیگر نبود، ما رحمتمان را از شما قطع می کردیم و لطف و عنایتمان را از شما می بردیم...».

* خداوند در حدیثی قدسی می فرماید: «لَو عَلِمَ المُدبَرونَ کَیفَ اشتیاقی بِهِم و انتظاری لَهُم لماتوا فِیَّ شوقاً... اگر پشت کنندگان به من می دانستند که با چه اشتیاقی در انتظار بازگشت ایشان هستم، از شوق قالب تهی می کردند».

«امروز انسان مداری یا اومانیسم به معنای منفی آن، بر ساحتهای مختلف اندیشه های بشری استیلا یافته است. امروز بشریت خود را به جای خدا، محور هستی قرار داده است(مصداق بارز آیۀ شریفۀ «أرَأیت مَن إتّخذَ الههُ هواه...آیا دیدی کسی را که هوسش را خدا گرفت» به شکل مطلق، در این قرن نفرین شده و در مکتب خودپرستیِ اومانیسم نمایان شده است. این مکتب محکوم به سقوط است. نماد سقوط در اثر خودبینی و خودپرستی در نظام خلقت، ابلیس است). در جامعۀ انسان مدار، امام معصوم نقش و جایگاهی ندارد زیرا در جامعه ای که انسان خود منتهای آرمانها و قبلۀ ایده آلها قرار گیرد، امام به کدام مبدأ می تواند رهبری نماید؟ امام در جامعه ای امامت می کند که خدا مدار باشد؛ در جامعه ای که میزان و محور، توحید باشد نه توهّمات و امیال و خواسته های پست نفسانی...جامعۀ بشری باید استعداد سخن و عمل و برنامه های حضرت را پیدا کند. بشریت باید قید تمام ایسم ها و ایدئولوژی های ناقص و منحرف خود را زده باشد(کما این که بشریت، امروز شکست کامل بسیاری از مکاتب پدید آمده در دو قرن اخیر را پذیرفته است). نظام های اقتصادی چه کاپیتالیسم و چه سوسیالیسم باید طرح های خود را ارائه نموده باشند. باید نظریه پردازی چون فوکویاما، دموکراسی و لیبرالیسم را پایان تاریخ بشریت بنامد و باید نظم نوین جهانی که نتیجه اش جنگ تمدنهاست طرح شود، آنگاه بشر حیران سر در گریبان فرو ببرد و بگوید: چه باید کرد؟ چرا به اینجا رسیدیم؟...آنگاه بشریت تمنّای آن رهبر الهی را بنماید. این همان زمان موعود است که جانها مستعد این امر شده اند زیرا مجازها خود را نشان داده اند و لحظۀ آن فرا رسیده است که حقیقت آشکار و ظاهر شود»



 

زمان ظهور:
پیامبر خدا (ص) قیام امام مهدی(ع) را به قیامت تشبیه کرده و فرمود:«قیام و ظهور مهدی(ع) به روز قیامت می ماند که ناگهان فرا می رسد».
عظمت آن روز به قدری است که بر آسمانها و زمین سنگینی می کند. پیامبرخدا (ص) بزرگی قیام مهدی را به روز قیامت تشبیه کرده و فرموده است:«قیام او مانند برپایی روز قیامت است و جز خداوند زمان آن را آشکار نمی کند. قیام او بر آسمانها و زمین سنگینی می کند و فرا نمی رسد مگر ناگهان».

«كسانی كه وقتی برای ظهور تعیین می كنند دروغ می گویند. ما اهل بیت وقتی برای آن تعیین نمی كنیم. خداوند اراده فرموده است كه با هر وقتی كه وقت گزاران تعیین كنند مخالفت فرماید».

«قائم در سال وتر (فرد) ظهور خواهد کرد، سال یک یا سه یا پنج یا هفت یا نه»

«به اسم قائم در شب بیست و سوّم ماه رمضان ندا داده خواهد شد و در روز عاشورا قیام خواهد کرد و آن روزی است که حسین بن علی(ع) در آن روز به شهادت رسید».

«قائم ما اهل بیت در روز جمعه قیام می کند»

«هیچ نوروزی نیست مگر که ما در آن روز در انتظار فرج هستیم؛ نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست».

«در کتاب المختصر تألیف حسن بن سلیمان(شاگرد شهید اول)، روایت شده که حدیثی به خط حضرت امام حسن عسکری(ع) بدین عبارت یافته اند که نوشته بودند:...به زودی چشمه های آب زندگانی برای آنان(شیعیان) پس از چشیدن عذاب آتش ها ظاهر می شود و این در وقتی است که سالها، به میزان عددِ الم و طه و طس ها برسد.مجلسی می نویسد: احتمال دارد که مقصود حضرت، همۀ الم ها و سایر حروف مقطعه ای باشد که الم بر سر آنهاست؛ مثل المص و المر، زیرا تمام آنها با طه و طس ها به 1195 می رسد... ضمناً باید دانست که این گونه وقت ها، بر فرض اصالت روایات، با منع از تعیین وقت منافات ندارد زیرا روایاتی که از تعیین وقت نهی کرده، مقصود تعیین وقت به طور حتم است، نه تعیین وقتی که احتمال حصول بداء یا تغییر در آن برود».

* جمع 1195 با 255(سال ولادت قائم علیه السّلام) عدد 1450 را به دست می دهد، بنابر این، این روایت احتمالاً جنبۀ دیگری از اسرار حروف مقطعۀ قرآن را آشکار می کند. اما باید توجه داشت که: «این گونه اخبار که در آن از حروف مقطعۀ اوائل سور یا از رمز و اشاره به بعضی از سالها اشاره رفته است، در کتب شیعه بسیار کم، و مخالف انبوه اخبار صریح و معتبر دیگری است که فرموده اند:جز خداوند کسی وقت ظهور امام را نمی داند»-مهدی موعود؛ علی دوانی. باید توجه داشت که ممکن است که تمامی علائم ظهور نیز آشکار شود اما ظهور به تأخیر افتد و یا بر عکس، در امر ظهور تعجیل حاصل گردد. اصولاً مسألۀ زمان ظهور از مقولات غیب محسوب شده که کنجکاوی و کاوش پیرامون آن برای انسان، از نظر معنوی خطرناک است.

«در پیشاپیش ظهور مهدی ما دو نشانۀ بزرگ دیده می شود: خسوف ماه در پنجم آن و کسوف خورشید در پانزدهم ماه. از وقتی که خداوند حضرت آدم را به این دنیا فرستاده چنین واقعه ای رخ نداده است. بنابر این دیگر اعتباری برای منجمان باقی نخواهد ماند»

«آنان که در این باره(ظهور) شتاب می کنند هلاک می شوند و آنان که با ایمان ثابت انتظار آن روز را می کشند نجات می یابند و اینان همچون سنگری بر جای خود استوارند و مسلماً پس از این اندوه، پیروزیِ عجیبی است».

خدای تعالی یک سرِ رشتۀ فرج را در دست امّت قرار داده است. امام صادق(ع)دربارۀ لزوم دعا برای فرج فرمود:«وقتی عذاب و سختی بر بنی اسرائیل طولانی گردید، چهل روز به درگاه خداوند گریه و ناله کردند. خدای متعال به موسی و هارون(علیهماالسلام)وحی فرمود که آنان را از دست فرعون نجات دهند و این در حالی بود که از چهارصد سال، یکصد و هفتاد سال باقی مانده بود. خداوند به دعای بنی اسرائیل از آن یکصد و هفتاد سال صرف نظر فرمود».امام(ع)آنگاه فرمود:«اگر شما شیعیان نیز چنین تضرّع و زاری نمایید، خداوند فرج ما را می رساند ولی اگر دست روی دست بگذارید، هنگامی که کارها به نهایت رسد، گشایش فرا خواهد رسید»

لازم به ذکر است که انتظار ظهور و دعا برای تعجیل در امر فرج، از سفارشات بسیار مؤکّد در اخبار شیعه بوده و اجر فراوانی بر آن مترتّب است و علماء بر اساس بیانات معصومین تا یکصد اثر از آثار بزرگ آن را بر وجود مؤمنان در دنیا و آخرت، در کتب خود آورده اند.

*لطفاً رجوع کنید به کتاب مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، تألیف مرحوم آیت الله سیدمحمدتقی موسوی اصفهانی. شیخ رجبعلی خیاط(ره)، از عرفای معاصر شیعه، توصیه کرده است که: «حتی المقدور از خداوند جز فرج امام عصر(عج) را نخواهید». اعضای هیئت امنای مسجد «سیده نرجس»(به نام مادر بزرگوار حضرت ولیّ عصر) در لبنان، با قسم مؤکّد نقل کرده اند که در یک محرّم به نام حضرت ابوالفضل(ع) مؤمنین را اطعام می کردند و صندوقی جهت دریافت کمکهای افراد در مورد این امر گذارده بودند. هنگامی که قفل صندوق را گشودند، با کمال شگفتی نامه ای را به همراه یک شکلات بزرگ در آن یافتند در حالی که آن نامه و شکلات به هیچ وجه با روزنۀ کوچک صندوق هماهنگی نداشت و تنها کلید صندوق نیز در اختیار هیئت امنا بود. در نامه نوشته شده بود:«بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ قُلِ اعمَلوا فَسَیَری اللّهُ عَمَلکُم و رسولهُ والمُؤمنون؛ صدق اللّهُ العلیُّ العظیم. أنأ المهدیُّ المنتَظَر. أقَمتُ الصلاهَ فی مسجدکم و أکَلتُ ممّا أکَلتُم و دَعَوتُ لکُم؛ فَادعُوا لی بِالفَرَج... بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ بگو عمل کنید که به زودی خدا و رسول او و مؤمنین عمل شما را خواهند دید؛ راست گفت خدای بلندمرتبۀ بزرگ. من مهدی منتظَر هستم. در مسجد شما نماز خواندم؛ و از آنچه شما خوردید، خوردم؛ و برایتان دعا کردم؛ شما هم برای من دعا کنید به دعای فرج».مدتی بعد یکی از علمای ربّانی در حرم مطهّر امام رضا(ع) به محضر امام عصر(عج) مشرّف شد و دربارۀ آن نامه سؤال کرد. حضرت فرمودند:«بله، آن نامه از ماست. سپس فرمودند: عمل کنید و بدانید که ما شاهد بر اعمال شما هستیم»



1- 59 نكته در مورد امام زمان(ع)، مؤسسۀ فرهنگی انتشاراتی نصر(با تلخیص).

2 - ملل و نحل شهرستانی؛ ج1، ص154.

3- بحارالانوار؛ ج24.

4 -غیبت نعمانی؛ص199.

5- راهی به سوی نور؛ص82(با تلخیص).

6- تبصره الولی فی من رای القائم المهدی؛ سید هاشم بحرانی(با تلخیص).

7- اصول کافی؛ ج2.

8-انعام؛ 129[8]

9 -نهج البلاغه؛ خطبۀ 138.

10- برگرفته از «دولت موعود»؛ دکتر محمدعلی انصاری(با تلخیص و اندکی تغییر).


به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدوینشانه های ظهوردلیل غیبت حضرت ولیّ عصر(عج)
____________________________________________________
برچسب ها:
،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 آذر 1391 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 44 بار

بشارت ظهور در وحی الهی به حضرت رسالت پناهی در معراج:حسن بن سلیمان در کتاب المختصر از کتاب معراجِ شیخ صالح ابومحمدحسن به سند خود از شیخ صدوق روایت می کند که ابن عباس گفت: پیغمبر(ص) فرمود: وقتی خداوند مرا به معراج برد، صدایی شنیدم که می گفت:ای محمد، گفتم:ای خدای با عظمت لبیک، لبیک.آنگاه به من وحی شد که:ای محمد، فرشتگان عالم در خصوص چه موضوعی اختلاف کردند؟ گفتم: پروردگارا اطلاع ندارم.فرمود:ای محمد، آیا کسی را از میان مردم به عنوان وزیر و برادر و جانشین خود تاکنون برگزیده ای؟عرض کردم:خداوندا چه کسی را انتخاب کنم؟ تو خود چنین کسی را برای من انتخاب فرما.وحی آمد کهای محمد، من از میان تمام مردم، علی بن ابی طالب را برای تو برگزیدم.عرض کردم:خدایا، پسر عمویم را؟وحی آمد که:ای محمد، علی وارث تو و بعد از تو نیز وارث علم تو است. و در روز رستخیز، لوای حمد به دست اوست و هم او صاحب حوض کوثر است که هر کدام از مؤمنین امّت تو وارد بهشت شود از دست او آب کوثر بنوشد.آنگاه خداوند وحی فرستاد که:من به ذات مقدّس خودم قسم خورده ام که دشمن تو و اهل بیت تو و دودمان پاک سرشت تو از آن حوض آب نخواهند نوشید. ای محمد، تمام امّت تو را به بهشت در آوردم مگر آنها که نخواهند.عرض کردم:خدایا، آیا کسی هست که نخواهد وارد بهشت شود؟خدا وحی فرستاد که:آری. عرض کردم:چگونه نمی خواهد؟وحی آمد که:ای محمد، تو را از میان بندگانم برگزیدم و برای تو جانشینی انتخاب کردم و او را نسبت به تو به منزلۀ هارون نسبت به موسی قرار دادم با این فرق که بعد از تو دیگر پیامبری نخواهد بود. محبت او را به دل تو انداختم و او را پدر فرزندان تو قرار دادم. حقّی که او بعد از تو به امّت تو دارد، مثل حقی است که تو در زمان حیات بر آنها داری. هر کس منکر حق او شد، حق تو را انکار نموده و هر کس از دوستی او سر باز زند، نمی خواهد داخل بهشت شود.من فی الفور افتادم و خدا را بر این نعمتها که به من داده است سجدة شکر کردم. در آن وقت صدایی شنیدم که می گفت:ای محمد، سربردار و هر چه می خواهی از من بخواه تا به تو عطا فرمایم.عرض کردم:الهی بعد از من تمام امّت مرا از دوستان علی بن ابی طالب قرار بده تا فردای قیامت همه کنار حوض نزد من آیند.وحی شد:ای محمد، پیش از آن که من بندگانم را بیافرینم قضای من در میان آنها جاری گشته و گذشته است تا هر کس را که راه انحراف بپیماید هلاک گردانم و هر کس به راه راست برود هدایت کنم.علم تو را بعد از تو به علی بن ابی طالب داده ام و او را وزیر تو گردانیدم و او بعد از تو جانشین توست بر کسان و امّتت. این امری واجب بوده که از علم من گذشته است. و کسی که از وی در خشم باشد و او را دشمن بدارد و خلافت بلافصل او را انکار کند داخل بهشت نخواهد شد. هر کس از وی در خشم باشد تو را به خشم آورده و هر کس تو را به خشم آورد مرا به خشم آورده و هر کس او را دشمن بدارد تو را دشمن داشته و هر کس تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است. هر کس او را دوست بدارد تو را دوست داشته و هر کس تو را دوست بدارد مرا دوست داشته است. این فضیلت را برای او قرار دادم و به تو عطا کردم که یازده مهدی را که همه از دودمان تو و از فاطمۀ پاکیزة دوشیزه می باشند از صلب او بیرون آورم. آخرین آنها کسی است که عیسی بن مریم پشت سر او نماز گزارد. او زمین را پر از عدل و داد کند چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد. به وسیلۀ او مردم را از سراشیب سقوط نجات دهم و به شاهراه هدایت راهنمائی کنم. و کور و بیمار را شفا دهم.عرض کردم:الهی اینها در چه وقت روی می دهد؟خداوند وحی فرستاد که:این در وقتی است که علم از میان برداشته شود و جهل و نادانی آشکار گردد. قاریان قرآن بسیار باشند ولی علم و عمل کم، و مرگ ناگهانی افزون باشد. فقهای هدایت پیشه اندک و فقیهان ضلالت کیش و خائن زیاد باشند و امّت تو قبرستان های خود را مسجد کنند و قرآن ها را زینت دهند و مساجد را طلاکاری کنند و ظلم و فساد بسیار شود و کارهای زشت آشکار گردد و امّت تو را به ارتکاب آن دستور دهند و از راهنمایی مردم به کردار نیک باز دارند. مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا کنند و امراء کافر و سران آنان زناکار و دستیاران آنها ستمگر و صاحبنظران آنها فاسق باشند. و به هنگامی که سه خسف(فرورفتگی) در زمین روی دهد: یک خسف در مشرق و یک خسف در مغرب و یک خسف در جزیره العرب، و شهر بصره به دست شخصی از دودمان تو که اتباع او همچون ملخ می باشند ویران شود، و قیام مردی از اولاد حسن بن علیو آمدن دجّال که در مشرق از ناحیة سیستان خروج می کند و آمدن سفیانی.عرض کردم:خدایا چه فتنه ها که بعد از من پدید می آید. خدا وحی فرستاد و از بلای بنی امیه و فتنة فرزندان عمویم(بنی عباس) و آنچه تا روز قیامت واقع می شود خبر داد. من هم بعد از فرود آمدن به زمین آنها را در وصیت خود به پسر عمویم اطلاع دادم و رسالت خود را ایفا نمودم، فَلِلّّه الحمدُ علی ذلک کما حمده النّبیون و کما حمده کل شیء قبل و ما هو خالقه الی یوم القیامه.

رسول خدا(ص)فرمود:«چون به معراج رفتم، بر ساق عرش به نور نوشته دیدم: لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه، اَیَّدتهُ بِعلیٍّ و نَصَرتهُ بِعلیٍّ ثمَّ بعدهُ الحسنُ و الحسینُ(تأیید کردم و یاری دادم او را به علی و پس از او حسن و حسین) و دیدم علی و علی و علی سه بار و دیدم محمّد و محمّد دو بار و جعفر و موسی و حسن و حجّت، دوازده اسمی که با نور بر عرش نوشته بود»

بشارت ظهور در اخبار معراجیه در منابع اهل سنت: شيخ الاسلام حموئى شافعى در فرايد السمطين و موفق بن احمد خوارزمى حنفى در كتاب مقتل ‏الحسين‏(ع) نقل مى‏كنند از ابى‏سلمى كه شترچران رسول خدا(ص) بود که: از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: «در شب معراج از خداى جليل خطاب آمد: ... يا محمد، من توجه كردم به زمين توجهی كامل و تو را از اهل زمين اختيار كردم. نامى از نامهاى خود را براى تو مشتق كردم. من ياد نمى‏شوم مگر آن كه تو نیز با من ياد شوى؛ منم محمود و تويى محمد. بار دوم به زمين نظر كردم و على‏ را برگزيدم و نامى از نامهاى خود براى او مشتق كردم؛ منم اعلى و اوست على. يا محمد، من تو را و على، فاطمه و حسن، حسين و امامان از فرزندان حسين را از شبح نور آفريدم و ولايت ‏شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه كردم. هر كه قبول كرد نزد من از مؤمنين است و هر كه انكار نمود نزد من از كفّار است. اى محمد، اگر بنده‏اى از بندگان من مرا عبادت كند تا از كار بیافتد و يا مانند مشك خشكى گردد، اگر در حال انكار ولايت ‏شما نزد من آيد، او را نمى‏آمرزم تا اقرار به ولايت ‏شما كند. اى محمد، آيا مي خواهى اوصياى خود را ببينى؟ گفتم: آرى بار خدايا. خطاب آمد: به طرف راست عرش بنگر. من به طرف راست عرش خدا نگاه كردم ناگاه ديدم: على، فاطمه، حسن، حسين، علی بن الحسین، محمد بن على باقر، جعفربن محمد صادق، موسى بن جعفر كاظم، على بن موسى‏الرضا، محمد بن على جواد، على بن محمد هادى، حسن بن على عسكرى و مهدى در دريايى از نور ايستاده و نماز مى‏خوانند و مهدى در وسط آنها مانند ستارۀ درخشانى بود. خداوند فرمود: «اى محمد، اينها حجّت ها هستند و مهدى منتقم عترت توست. به عزت و جلال خودم قسم، او حجّتى است كه ولايتش بر اولياى من واجب است و او انتقام گيرنده از دشمنان من است».

 

1 - فرائد السمطين، ج 2، ص‏319، حديث 571.

2 -مقتل الحسين، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن، و الحسين، ص‏96.

3 -بقره؛285.

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدوینشانه های ظهوربشارت ظهور در وحی الهی به حضرت رسالت پنا
____________________________________________________
برچسب ها:
،،،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 آذر 1391 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 83 بار

معجزات امام زمان(ع) -2  
نوشته شده توسط آيت‌الله سيدهاشم حسيني بحراني   

طلب وجه اسب و شمشير از جانب حضرت

بدر، غلام احمد بن حسن مي‏گويد: وارد جبل1 شدم در حالي كه معتقد به امامت [حضرت صاحب‏الامر(ع)] نبودم، ولي اولاد علي(ع) را به طور كلي دوست مي‏داشتم تا آنكه يزيد بن عبدالله مرد و در زمان بيماريش وصيت كرد كه اسب سمندش را با شمشير و كمربندش به مولايش [حضرت قائم(ع)] بدهند. من ترسيدم كه اگر آن اسب را به «اذكوتكين»2 ندهم، آزاري از او به من برسد، لذا آن اسب و شمشير و كمربند را پيش خود به هفتصد دينار قيمت كردم و به هيچ‏كس اطلاع ندادم؛ ناگاه از عراق توقيع مباركي از امام زمان(ع) به من رسيد كه: هفتصد ديناري را كه بابت بهاي اسب و شمشير و كمربند نزد تو است، براي ما بفرست. [و از اينجا به امامت آن حضرت معتقد شدم].3 مژدة مولود توسط حضرت مردي مي‏گويد: براي ابراهيم پسري متولد شد، گفت: به حضرت امام عصر(ع) نامه‏اي نوشتم و از ايشان اجازه خواستم تا او را در روز هفتم ختنه كنم؛ جواب رسيد: انجام مده. او هم در روز هفتم يا هشتم مرد. آنگاه خبر مرگش را برايشان نوشتم، پاسخ فرمودند: به جاي او، [فرزندان] ديگري به تو عطا شود كه نام اولي را احمد و بعد از او را جعفر بگذار. و همان‌طور شد كه فرموده بودند. همچنين، زماني آمادة عزيمت به سفر حج شدم و با مردم خداحافظي كردم، و آمادة حركت بودم كه توقيعي از ناحية مقدس حضرت(ع) به اين مضمون برايم صادر گرديد:

 

ما اين كار را خوش نداريم، خود داني. و من دلتنگ و اندوهگين شدم و براي حضرت نوشتم: من بر شنيدن امر و فرمان‏بردن از شما پابرجا ايستاده‏ام، ولي از بازماندن از حج نيز اندوهگينم. توقيع شريف ديگري ارسال فرمودند كه: دلتنگ مباش كه سال آينده حج خواهي گزارد. چون سال بعد رسيد، عريضه‌‌اي به محضرشان نوشتم و اجازه خواستم؛ و حضرت اجازه فرمودند. سپس نوشتم: من محمد بن عباس را، به عنوان هم كجاوة خود، برگزيده‏ام و به ديانت و صيانت او اطمينان دارم، پاسخ آمد: اسدي، خوب رفيقي است، اگر او ‏آمد ديگري را برمگزين. و اسدي، خود، آمد و با او هم كجاوه شدم.4 پاسخ حضرت و رفع اختلاف دربارة امامت حسن بن عيسي مي‏گويد: چون امام عسكري(ع) درگذشتند، مردي از اهل مصر، در حالي‌كه مالي متعلق به امام زمان(ع) همراه داشت، به مكه آمد و دربارة جانشين امام(ع) اختلاف شده بود. بعضي از مردم مي‌گفتند: امام عسكري(ع) بدون فرزند درگذشته‌اند و جانشين ايشان همان جعفر (كذاب) است. و برخي ديگر مي‌گفتند: آن حضرت(ع) داراي فرزند بوده‌اند. حسن بن عيسي، مردي را، كه كنيه‏اش ابوطالب بود، همراه با نامه‏اي به سامرا فرستاد، [تا كسب خبر كند.] او نزد جعفر آمد و از او دليل و برهان خواست، و جعفر گفت: الان حاضر نيست. مرد به در خانه آمد و نامه را به [يكي از اصحاب ما (شيعيان) داد، پاسخ آمد كه: خدا دربارة رفيقت (حسن بن عيسي) به تو اجر دهد، او مرد و نسبت به مالي‏كه همراه داشت، به فرد اميني وصيت كرد كه هرگونه لازم است عمل كند. و نامة او، پاسخ داده شد. چون به مكه باز گشت، [اوضاع] همانطور بود كه حضرت فرموده بودند.5 پيشگويي حضرت دربارة وفات اسحاق بن يعقوب طبري مي‏گويد: احمد بن اسحاق قمي، نمايندة حضرت امام عسكري(ع) بود و پس از آنكه آن حضرت(ع)، رحلت نمودند، امر نمايندگي مولايمان حضرت صاحب‏الزمان(ع) را پذيرفت، و نامه‏ها و اموال امام را از نمايندگان آن حضرت در مناطق ديگر دريافت مي‏كرد و به ايشان مي‏رساند. روزي اجازه خواست تا به قم برود، و به او اجازه داده شد و امام(ع) فرمودند: او به قم نمي‏رسد و در راه مريض خواهد شد و از دنيا خواهد رفت. او در شهر حلُوان6 مريض شد و درگذشت و به خاك سپرده شد. خدايش رحمت كند. و مولاي ما(ع)، پس از درگذشت احمد بن اسحاق، مدتي در سامرا اقامت داشتند ولي پس از آن، از انظار غايب گرديدند؛ همانطور كه در روايات ائمه(ع) اين مطلب بيان شده بود. بعضي از افراد آن حضرت را در برخي از اماكن شريف، رؤيت نموده‏اند و دلايلي، نيز، مبني بر درستي اين رؤيت وجود دارد.7 بيان دقيق مقدار اموال و صاحبان آن توسط حضرت ابوعباس دينوري سراج، ملقب به آستاره مي‏گويد: يك يا دو سال پس از رحلت حضرت امام عسكري(ع) براي رفتن به حج، از اردبيل به دينور8 آمدم، در حالي كه مردم (در مورد امام پس از آن حضرت) در حيرت بودند. اهل دينور، خبر آمدنم را پخش كردند و شيعيان، دورم جمع شدند و گفتند: شانزده هزار دينار از اموال متعلق به امام(ع) نزد ما جمع شده و مي‏خواهيم آنها را با تو بفرستيم تا به هركس كه بايد، تسليم كني. به آنان گفتم: اكنون، در شرايط حيرت هستيم و امامي را كه اموال را بايد به آن حضرت تقديم كنيم، نمي‏شناسيم. و آنان گفتند: ما با توجه به آنچه از اعتماد و كرامتي كه داري، آنرا ببر و جز با وجود دليل و نشانه آن را به كسي نده. ابوعباس مي‏گويد: هر مالي با اسم صاحب آن در كيسه‏اي قرار داده شد و من آن را برداشتم و بيرون آمدم. وقتي به قرميسين9، كه محل سكونت احمد بن حسن بود، رسيدم، نزد او رفتم و سلام كردم. همين كه مرا ديد، بشارت داد و هزار دينار را همراه كيسه‏اي كه ندانستم داخل آن چيست، و پارچه‏اي رنگارنگ، را به من داد و گفت: اين را به خود ببر و غير از امام، كسي آنرا از دستت خارج نسازد. مي‏گويد: مال و پارچه را به همراه آنچه داخل آن بود، از او گرفتم. وارد بغداد شدم، و هدفي جز يافتن كسي كه نماينده امام(ع) ‏باشد، نداشتم. به من گفتند كه اينجا سه شخص، معروف به باقطاني و اسحاق أحمر و اباجعفر عمري هستند كه ادّعاي نمايندگي امام زمان(ع) را دارند. او مي‏گويد: از باقطاني شروع كردم و نزدش رفتم و او را ديدم. شيخي بود با دليري آشكار و اسب‏هاي عربي و غلامان بسيار كه مردم گرد او جمع شده بودند و گفت و گو مي‏كردند. بر او وارد شدم و سلام گفتم؛ به من خوش آمد گفت و نزديك خويش برد و گرامي داشت و با من به گفت و گو نشست. نشستن خود را طولاني كردم تا آن كه بيشتر مردم بيرون رفتند. سپس از خواسته‌ام پرسيد، برايش توضيح دادم كه من فردي از اهل دينور هستم و همراه خود اموالي آورده‌ام كه مي‏خواهم آنرا تقديم كنم. گفت: آنرا بگذار، و من گفتم: امام(ع) را مي‏جويم. گفت: فردا نزد من بيا. فردا نزد او بازگشتم، اما نشاني از امام(ع) نبود. روز سوم نيز رفتم ولي باز هم خبري از امام(ع) برايم نياورده بود. احمد بن دينوري مي‏گويد: نزد اسحاق احمر رفتم. و او را جواني پاكيزه يافتم كه منزلش از منزل باقطاني بزرگتر، و اسب‏ها و البسه و دليري و غلامانش از او بيشتر بود، و افراد بيشتري پيرامونش حلقه زده بودند. مي‏گويد: داخل رفتم و سلام گفتم، به من خوش آمد گفت و مرا نزديك خويش برد. صبر كردم تا از جمعيت كاسته شود؛ و از حاجتم سؤال كرد. آنچه را به باقطاني گفته بودم، به او گفتم، و سه روز نزدش رفتم اما [نشاني از] امام(ع) نياورد. احمد مي‏گويد: لذا، نزد ابا جعفر عمري رفتم و او را شيخي متواضع، بر آستري سفيدرنگ. در خانه‏اي كوچك كه غلام و كنيز و اسبي مانند دو نفر ديگر، نداشت نشسته بروي پشم، يافتم. سلام گفتم و جوابم داد و مرا نزديك خويش برد و سنگيني بار و شرمندگي‌ام را زدود، سپس از حالم پرسيد، به او گفتم كه حامل اموالي هستم. گفت: اگر دوست داري كه اين اموال به شخصي كه بايد، برسد بايد به سامرا، به خانه ابن‏الرضا (امام جواد)(ع) بروي و فلان نمايندة امام زمان(ع) را بجويي، كه آنچه مي‏خواهي را آنجا خواهي يافت. مي‏گويد: از نزد او بيرون آمدم و راه سامرا را در پيش‏گرفتم و به خانه امام عسكري(ع) رفتم و از آن نماينده جستجو كردم، دربان گفت كه هم‏اكنون مشغول كاري است و به زودي بيرون خواهد آمد. كنار در، به انتظار نشستم؛ پس از لحظه‏اي بيرون آمد. برخاستم و به او سلام گفتم. دست مرا گرفت و به خانه‏اش برد و دليل آمدنم را پرسيد، به او گفتم كه مالي را از منطقة كوهستاني با خود آورده‏ام و مي‏خواهم آن را به امام زمان(ع) تقديم نمايم. گفت: باشد، و سپس طعامي برايم آورد و به من گفت: از اين غذا بخور و استراحت كن كه خسته هستي و تا وقت نماز فرصتي هست، و من (نيز) آنچه را مي‏خواهي برايت خواهم آورد. احمد بن دينوري مي‏گويد: غذا را خوردم و خوابيدم. هنگام نماز برخاستم و نمازگزاردم سپس به حمام رفتم و شست‌وشويي كردم، و به خانة آن مرد بازگشتم و صبر كردم، تا آنكه ربع شب سپري شد. در آن وقت در حالي كه همراه خود نامه‏اي داشت، به نزد من آمد. درون نامه آمده بود: به نام خداوند بخشنده مهربان، احمد بن محمد دينوري آمده و با خود 16000 دينار در فلان و فلان كيسه‏ها آورده است. از آن جمله كيسه‏اي از فلان شخص داراي فلان مقدار دينار و كيسه‏اي از ديگري (با ذكر نام) داراي فلان مقدار دينار است. تا آنكه كيسه‏ها به آخر رسيد و كيسه‏اي متعلق به فلان ذراع كه محتوي شانزده دينار است. مي‏گويد: شيطان مرا وسوسه كرد كه آقايم از من به اين (اموال) آگاه‏تر بودند و آن اسامي را تا پايانش خواندم، سپس فرموده بودند: و در ميان آن، از قرميسين، از برادر پشم فروشم احمد بن حسن ما درايي، كيسه‏اي است كه در آن 1000 دينار و فلان تعداد لباس است، از آن جمله فلان لباس و لباسي به فلان رنگ تا آنكه تمام لباس‏ها را با ذكر صاحب و رنگ‏هاي آن برشمردند. مي‏گويد: خداوند را سپاس گفتم، و او را به سبب منّتي كه بر من نهاد و شك من را برطرف كرد، شكر نمودم. آنگاه (نمايندة امام(ع) دستور داد تا همة آنچه را آورده‌ام، برادرم و مطابق گفتة اباجعفر عمري عمل كنم. به بغداد و نزد اباجعفر رفتم. رفت و آمدم، سه روز به طول انجاميد. همين كه نگاه اباجعفر به من افتاد، گفت: چرا به سامرا نرفتي؟ عرض كردم: آقاي من، از سامرا مي‏آيم. احمد مي‏گويد: مشغول گفت و گو با اباجعفر بودم كه نامه‏اي از جانب مولايمان حضرت امام زمان(ع) به او رسيد و در آن مطالبي مانند آنچه همراه من بود در مورد بيان صورت اموال و لباس‏ها درج گرديده بود، و فرموده بودند كه وي، همة آنها را به محمّد بن قّطان قمي تقديم كند. لذا اباجعفر لباسش را پوشيد و به من گفت: آنچه را آورده‏اي، بردار و به منزل محمد بن قطان بياور. مي‌گويد: اموال و لباس‏ها را به منزل محمد بن قطّان برده، تقديم او كردم و به قصد حجّ بيرون آمدم. پس از آنكه به دينور بازگشتم، مردم گرد من جمع شدند، و من توقيعي را كه نماينده مولايمان، عليه السلام به من داده بود، را بيرون آوردم و براي آنان خواندم، همين كه به ذكر كيسه منسوب به ذراع رسيد، غش كرد و افتاد. مراقب او بوديم كه به هوش آمد، همين‏كه به هوش آمد به سجده افتاد و خداوند را شكر كرد و سپس گفت: سپاس خداوندي را است كه بر ما به هدايت منت نهاد، اكنون دانستم كه زمين از حجّت حق تهي نمي‏ماند؛ به خدا اين كيسه را اين ذراع به من داده بود و هيچ‏كس جز خداوند از آن آگاه نبود. مي‏گويد: بيرون آمدم و روزي از روزها، بعد از آن، اباالحسن مادرايي را ديدم و آن ماجرا را برايش بازگفتم و آن توقيع را برايش خواندم. گفت: سبحان‏اللّه! در چيزي شك نكردم، هرگز ترديد مكن كه خداوند عزوجل، زمين را از حجت تهي نمي‏گرداند.10 رفع حوائج و تولد فرزند با دعاي حضرت قاسم بن علا مي‏گويد: به صاحب‏الزمان(ع) سه عريضه، پيرامون حوائجي كه داشتم، نوشتم و نيز عرض نمودم كه مردي سالمند هستم و فرزندي ندارم. آن حضرت(ع) به مطالبم پاسخ گفتند، اما در مورد فرزند چيزي نفرمودند. براي بار چهارم، نامه‏اي نوشتم و از ايشان خواستم كه برايم دعا كنند تا خداوند فرزندي به من عطا نمايد، پس اجابت فرمودند و مرقوم نمودند: خداوندا، به او فرزند پسري عطا كن كه چشمش به واسطة آن روشن گردد و او را وارث وي قرار ده. مي‏گويد: توقيع مبارك حضرت(ع) رسيد، و من مي‏دانستم كه همسرم حامله است. نزد او رفتم و از آن پرسيدم، به من خبر داد كه مريضي‏اش برطرف گرديده و نوزاد پسري به دنيا آورده است.11 يقين پسر مهزيار به امام زمان(ع) و انتصاب به نمايندگي حضرت از محمدبن ابراهيم بن مهزيار نقل شده است، كه در حال ترديد (نسبت به امام(ع)) وارد عراق شد و اين توقيع از سوي حضرت ولي‌عصر(عج) براي وي صادر گرديد: «به مهزياري بگو، آنچه را از دوستان آن سامان حكايت كردي فهميديم، به آنها بگو، آيا قول خداي تعالي را نشنيديد كه مي‏فرمايد: يا أيها الّذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوالرّسول و أولي الأمر منكم. اي كساني‌كه ايمان آورده‌ايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولوالأمر خويش فرمان بريد. آيا اين دستور تا روز قيامت نيست؟ آيا خداي تعالي پناهگاه‌هايي براي شما قرار نداده است كه بدان پناهنده شويد؟ آيا از زمان آدم(ع) تا زمان امام گذشته ابومحمّد صلوات الله عليه پرچم‌هاي هدايت را براي شما قرار نداده است؟ و اگر عَلَمي نهان شد، عَلَمي ديگر آشكار نگرديد، و اگر ستاره‏اي افول كرد، ستاره‏اي ديگر ندرخشيد؟ و چون خداي تعالي ابومحمد(ع) را قبض روح كرد، پنداشتيد كه او رابطة بين خود و خلقش را قطع كرده است؟ هرگز چنين نبوده و تا روز قيامت چنين نخواهد بود در آن روز امر خداي تعالي ظاهر شود و آنان ناخشنود باشند. اي محمد بن ابراهيم! براي چيزي كه به خاطر آن آمدي، شك به خود راه مده كه خداي تعالي زمين را از حجّت خالي نگذارد، آيا پدرت پيش از وفاتش به تو نگفت: هم اكنون بايد كسي را حاضر كني كه اين دينارهايي كه نزد من است وزن كند و چون دير شد و شيخ بر جان خود ترسيد كه به زودي بميرد، به تو گفت: آنها را تو خود وزن كن و كيسة بزرگي به تو داده، و تو سه كيسه داشتي و يك كيسه كه دينارهاي گوناگون در آن بود، آنها را وزن كردي و شيخ با خاتم خود آنها را مهر كرد و گفت تو هم آنها را مهر كن؛ اگر زنده ماندم كه خود مي‏دانم چه كنم واگر مُردم، تو اوّلاً دربارة خود و ثانياً دربارة من از خدا بپرهيز و مرا خلاص كن و چنان باش كه به تو گمان دارم؛ خدا تو را رحمت كند. آن دينارهايي را كه از مابين نقدين از حساب ما جدا كردي و ده و اندي دينار است بيرون كن و از جانب خود آنها را مسترد كن كه زمانه بسيار سخت است و خداوند ما را بسنده است و چه نيكو ياوري است.» محمدبن ابراهيم مي‌گويد: براي زيارت امام زمان(ع) به محلة عسكر رفتم و قصد ناحية مقدسه را داشتم، زني مرا ديد و گفت: آيا تو محمد بن ابراهيمي؟ گفتم: آري، گفت: بازگرد كه در اين هنگام به مقصود نمي‏رسي و شب هنگام مراجعت كن كه در به رويت باز است؛ داخل در سراشو و قصد آن اتاقي را كن كه چراغش روشن است. و من هم چنان كردم و قصد آن در را كردم و به ناگاه ديدم كه باز است. داخل سرا شدم و قصد همان اتاقي را كردم كه توصيف كرده بود و در اين بين كه خود را ميان دو قبر ديدم و گريه و ناله مي‏كردم، ناگاه صدايي را شنيدم كه مي‏گفت: اي محمد! تقواي الهي پيشه ساز و از گذشته توبه كن، كه كار بزرگي را عهده‏دار شدي.13 پي‌نوشت‌ها: . روستايي بين بغداد و آذربايجان قديم بوده است. . نام يكي از حاكمان ترك عباسي. . كليني، الكافي، ج 1، ص 522، ح 17. با استفاده از ترجمة سيدجواد مصطفوي . همان، ج 1، ص 22، ح 18. . همان، ج 1، ص 523، ح 19. . حُلوان بر اماكن متعددي اطلاق شده است، ولي در اينجا منظور حلوان عراق است كه شهري آباد بوده، ولي تخريب شده، و از بين رفته است. . الطبري(الآملي)، محمد بن جرير، دلائل الإمامة، ص 272؛ نيز حضيني، الهداية الكبري، ص 372. . دينور نام شهري در كردستان ايران است. . قرميسين شهري است معروف در كنار دينوري و بين همدان و حلوان در مسير عراق. . الطبري (الآملي)، همان، ص 272. . همان. . سورة نساء(4)، آية 59. . الطبري، همان، ص 287.

 

ماهنامه موعود شماره 57

 

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدویمعجزات امام زمان(ع)
____________________________________________________
برچسب ها:
،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 آذر 1391 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 17 بار

مهرتو را به عالم امكان نمی‌دهم

اين گنج پربهاست من ارزان نمی‌دهم

گرانتخاب جنّت و كويت بمن دهند

كوى تو را به جنّت رضوان نمی‌دهم

نام تو را بنزد اجانب نمی‌برم

اين اسم اعظم است به ديوان نمی‌دهم

جان می‌دهم بشوق وصال تو يا حسين

تا بر سرم قدم ننهى جان نمی‌دهم

اى خاك كربلاى تو مهر نماز من

آن مهر را به  ملك سليمان نمی‌دهم

ما را غلامی‌تو بود تاج افتخار

اين تاج رابه افسر شاهان نمی‌دهم

دل جايگاه عشق تو باشد نه غير تو

اين خانه خداست به شيطان نمی‌دهم

گرجرعه اى ز آب فراتم شود نصيب

آن جرعه را به چشمه حيوان نمی‌دهم

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدویمهرتو را به عالم امكان نمی‌دهم
____________________________________________________
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 آذر 1391 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 15 بار
ادعای دیدن امام زمان(عج) از افراد بی‌صلاحیت،

اساساً کسانی که اهل فضیلت‌ هستند و توفیق شرف‌یابی به محضر مبارک امام زمان(عج) را می‌یابند، رازدار و سِر نگه دارند، روش بزرگان در طول تاریخ هم این بوده که ملاقات خود را مخفی ‌داشته‌اند. 

سخن مدعیان دیدار با امام زمان(عج) تا چه اندازه صحیح است معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسان‌هاست، اعتقاد به بشارت‌های پیامبران گذشته و ائمه دین(ع) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه می‌تواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیراستن اعمال از زشتی‌هاست و از جنبه اجتماعی باعث هم‌دلی مؤمنان و ایستادگی در برابر ظالمان می‌شود، کارکرد وسیع و عمیق آموزه‌های مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان می‌دهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسش‌های بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آن‌ها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست.

پژوهشکده مهدویت در کتاب «مهدویت، پرسش‌ها و پاسخ‌ها» به برخی از شبهات این گونه پاسخ می‌دهد:

*چرا ما نمی‌توانیم سرورمان امام زمان (عج) را ببینیم؟
ـ پنهان بودن حضرت حجت(عج) از دیدگان عمومی، براساس روایات، حکمت‌های فراوانی دارد که بعضی از آن‌ها گفته شده و بسیاری از آن‌ها نیز فقط در زمان ظهور حضرت درک می‌شود.

بنابراین این حکمت‌ها ایجاب می‌کند که کسی نتواند در زمان غیبت کبرا حضرت را به طور معمول مشاهده کند و با او ارتباط داشته باشد؛ مگر در مواردی خاص که به طور استثنایی، بنا به مصالحی، خداوند چنین اجازه‌ای می‌دهد، در این موارد هم دیدار حضرت به صورت ناشناس یا شناخته شده فقط برای برخی افراد است؛ نظیر این که در مواردی، حضرت صلاح بداند بعضی بیماران را شفا دهد، نیازهای علمی افراد را پاسخ دهد، گم شده‌ای را هدایت کند و....

نکته مهم در مورد مسئله دیدار حضرت این است که خود امام زمان(عج) و دیگر معصومان (ع) هیچ‌گاه ما را موظف نکرده‌اند، درصدد جست‌وجوی دیدار حضرت باشیم؛ گرچه به ما توصیه فرموده‌اند از فراق، دوری و محرومیت ایشان به شدت محزون و اندوهگین شویم، پس آنچه از ما خواسته‌اند، عمل به وظایف دینی، فردی و اجتماعی است، نه چیز دیگر.

*بعضی از افراد ادعا دارند امام زمان(عج) را در خواب دیده‌اند؛ به نظر شما آیا باید سخن آنها را پذیرفت؟
ـ ما هم اکنون در دوران غیبت کبرای امام مهدی (عج) به سر می‌بریم، این دوران هم‌چنان که از عنوان آن پیداست، زمان پنهان بودن امام مهدی(عج) از دیدگاه همه است و کسی توفیق ملاقات حضرت را ندارد؛ امام در موارد استثنایی، کسانی که از نظر تقوا و فضیلت مراتب عالی داشته باشند، این سعادت را می‌یابند که جمال نورانی آن حضرت را ببینند، البته این گروه، اندک و انگشت شمارند.

از این رو، در دوران غیبت کبرا و به مقتضای غایب بودن حضرت، روال طبیعی این است که کسی حضرت را نبیند و ملاقات با آن حضرت جنبه استثنایی دارد.

بنابر این ما هم باید بنا را بر این بگذاریم که کسی حضرت را ندیده است و اگر کسی هم ادعای ملاقات کرد، تنها در صورتی که مطمئن شویم از نظر معنویت مراتب بالایی دارد، سخن او را می‌پذیریم.

در این باره توجه شما را به دو نکته جلب می‌کنیم:

1 ـ تقوا و معنویت چیزی نیست که بتوان آن را از ظاهر افراد و با برخوردی معمولی شناخت، بنابراین در مقام پی بردن به تقوا و فضیلت، به ظاهر افراد اعتماد نکنید، البته منظور این نیست که مردم سوء‌ظن داشته باشید، اما چون شرط ملاقات با امام مهدی(عج) داشتن مراتب عالی تقواست تا به این شرط یقین پیدا نکردید، ادعای کسی را باور نکنید.

2 ـ اساساً کسانی که اهل تقوا و فضیلت‌ هستند و توفیق شرف‌یابی به محضر مبارک امام زمان(عج) را می‌یابند، رازدار و سِر نگه دارند، روش بزرگان در طول تاریخ هم این بوده که برای پرهیز از شهرت و جلب نکردن توجه دیگران، ملاقات خود را مخفی ‌داشته‌اند و تنها در صورت ضرورت یا موردی که مصلحت مهمی در میان بوده، آن را برای دیگران ابراز می‌کردند.

بنابر این باید به کسانی که ادعای شرف‌یابی به محضر امام مهدی(عج) را دارند و همیشه از ملاقات و ارتباط با آن حضرت دم می‌زنند، سوء‌ظن داشته باشیم؛ مگر اینکه با رفت و آمد و ارتباط پیوسته و چندین ساله، او را کاملاً بشناسیم و در تقوا و فضیلت او کم‌ترین تردیدی نکنیم، توجه داشته باشیم که فراوان‌ هستند شیادانی که دنبال کسب جاه و مقامند و در راه رسیدن به شهرت و مقام، از عواطف و احساسات پاک مردم نیز نمی‌گذرند؛ پس باید مواظب باشیم بازیچه دست چنین افرادی نشویم.

البته باید به این نکته نیز توجه داشت که بعضی افراد که ادعای ارتباط و ملاقات با امام عصر(عج) را دارند، افرادی ساده و بدون کلک هستند، ولی چون زودباور و تا حدودی خیالاتی هستند، زود یقین پیدا می‌کنند، بنابر این ادعاهای چنین افرادی با این که پذیرفتنی نیست (چرا که دچار خیالات شده و مثلاً یکی از مؤمنان و صالحان را دیده و خیال کرده‌اند او امام زمان (عج) است)، اما چون قصد و غرض سوئی هم ندارند، گناه‌کار نیستند. البته ادعای آنها برای ما حجت و دلیل نمی‌شود و نمی‌توانیم به چنین ادعاهایی ترتیب اثر بدهیم، مگر آنکه همراه با شواهد و قرینه‌های معتبر باشد.

*بعضی از افرادی که صلاحیت ندارند، ادعا می‌کنند امام زمان (عج) را دیده‌اند، چگونه می‌توان حرف آنها را قبول یا رد کرد؟ نوری که در بعضی از زمان‌های خاص مانند شب قدر یا در مکان‌های خاص مانند امام‌زاده دیده می‌شود، آیا دلیل بر حضور یا گذر امام است؟

ـ ادعای دیدن امام زمان(عج) از افراد بی‌صلاحیت، بی‌هیچ وجه قابل اعتماد نیست، حتی دیدن نور در شب‌ها و مکان‌های خاص هم دلیل قطعی بر حضور امام زمان(عج) در آنجا نیست، شاید عنایتی داشته‌اند، ولی حضور قطعی حضرت را نمی‌توانیم مطمئن باشیم، باید احتیاط کرد که شیاد‌ها در کمین هستند.


به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدوینشانه های ظهورادعای دیدن امام زمان(عج) از افراد بی‌صلا
____________________________________________________
برچسب ها:
،،،
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 آذر 1391 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 43 بار

غیبت از نگاه مرحوم حاج اسماعیل دولابی

معنای غیبت از نگاه مرحوم حاج اسماعیل دولابی از عرفای معاصر با اشاره به معنای غیبت امام زمان(عج) بیان داشت: بچه دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود؛ او گمان می‌کند پدرش گم شده است اما در واقع خودش گم شده است. 

معنای غیبت امام زمان(عج) در کلام حاج اسماعیل دولابی مفهوم انتظار در عصر غیبت از اهمیت به سزایی نزد علما و عرفای دین برخوردار بوده است و همواره در تبیین مسئله غیبت کوشیده‌اند.

عارف نامی مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در پاسخ به پرسش «امام زمان(عج) غایب است، یعنی چه؟» چنین پاسخ داد:

*غایب، کدام غایب؟
بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می‌گوید: پدرم گم شده است.
ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کند.

بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است، در حالی‌که در واقع خودش گم شده است.

انبیاء و اولیاء پدران خلق‌اند و دست خلایق را می‌گیرند تا آن‌ها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند، غالب خلایق جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند.

امام زمان(عج) گم و غایب نشده است، ما گم شدیم و محجوب گشته‌ایم، امام غایب نیست، تو نمی‌بینی آقا را، او حاضر است.

چشمت که اسیر دنیا شده، اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می‌بیند، خلاصه نگو آقا غایب است، تو نمی‌بینی.

منبع: کتاب «امام زمان در کلام اولیای ربانی» نوشته مهدی لک‌آبادی/فارس

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدوینشانه های ظهورمعنای غیبت از نگاه مرحوم حاج اسماعیل دول
____________________________________________________
برچسب ها:
،،
.: Weblog Themes By blogskin.ir :.