نابودی اسراییل درسال 2022 تفسیرریاضی سوره مبارکه اسرا:سیدعبدالاه
به این مطلب امتیاز بدهید:موضوعات مرتبط با این مطلب : تفسیرریاضی سوره اسرا.نابودی اسراییلزوال اسراییل بدست اقاامام زمان عج.تفسیررمهدوینشانه های ظهور
برچسب ها: نابودی اسراییل ظهور قران
نابودی وزوال اسراییل بدست حضرت مهدی عج تفسیرریاضی سوره مبارکه کهف محقق:سیدعبدالاه حسینی
موضوعات مرتبط با این مطلب : تفسیرریاضی سوره اسرا.نابودی اسراییلزوال اسراییل بدست اقاامام زمان عج.تفسیررمهدوینشانه های ظهور
برچسب ها: ظهورحضرت مهدی عجØŒسیدعبدالاه حسینیØŒنابودی اسراییلØŒتفسیرریاضی قران
«آیا تنها منتظر آنند که به ناگاه قیامت فرا رسد؟ هر آینه نشانه های قیامت آشکار شده است...».
هم ز اخبار و هم ز صفحۀ جفـر وضع ایـــــران نزار می بینم
در هزار و چهارصـــــد قمری شورشی آشکــــــار می بینم
از علامات حضرت مهـــــدی پهلوی برکنـــــــار می بینم
از خارجیان نمانَــد ایـــران سالم زیـــرا کــه چـــو لقمـــه ایـست
لکــن نتواننـد فرو بـــــردنِ آن تا پیرهنِ جنبشِ خلقش به تن است
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدوینشانه های ظهورعلائم حتمی ظهور امام زمان (عج) از زبان اعلائم و شرایط ظهور
برچسب ها: علائم و شرایط ظهور
دلیل غیبت حضرت ولیّ عصر(عج)
دلیل غیبت حضرت ولی ّعصر(ع):
«برای قائم دو غیبت هست که در یکی از آنها در موسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند در حالی که او را نمی بینند».
«تحقیقاً که امر غیبت، آزمایشی است از جانب خدای عزّ و جلّ که خلقش را بدان بیازماید»
امام عصر(ع) در نامه ای به محمدبن عثمان(از نوّاب چهارگانۀ ایشان در غیبت صغری)می فرماید:«...و اما علت غیبت، همانی است که خداوند عزّ وجلّ می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید، نپرسید از چیزهایی که اگر آشکار گردد، آزارتان دهد. و از دیگر علل آن است که در گردنم(هیچ گونه) بیعتی از طاغیان زمان نباشد و من خروج خواهم کرد در حالی که بیعت احدی از طواغیت بر گردنم نباشد*. اما وجه انتفاع مردم در غیبتم، مانند انتفاع از خورشید است هنگامی که ابرها روی آن را پوشیده باشند...».
*امام قائم(ع) هیچ حکومتی را حتی از روی تقیّه هم به رسمیت نشناخته و نمی شناسد و مأمور به تقیّه از حاکمی و سلطانی نیست و تحت حکومت و سلطنت هیچ ستمگری در نیامده و در نخواهد آمد و وقتی ظهور فرماید بیعتی با کسی ندارد.
در مورد غیبت پیش از هر چیز باید گفت که بنا بر فرمایش معصومین، امر غیبت سرّی از اسرار الهی است چنان که امام صادق(ع) فرموده اند:«امر غیبت چون ماجرای حضرت موسی و حضرت خضر(علیهما السلام) است، چنان که پس از اتمام درس مخصوص موسی(ع)، سرّ اعمال خضر(ع) آشکار گردید»
بنابر این تمامی اسرار غیبت بر ما هویدا نیست، اما شاید بتوان برخی از دلایل آن را این گونه بر شمرد: دانشمند بزرگ خواجه نصیرالدین طوسی دربارۀ حضرت مهدی(ع) نوشته است: «وجودهُ لطفٌ و تصرُّفُهُ لطفُ آخر و غیبتهُ مِنّا... وجود امام عصر(ع) لطفی است از جانب خداوند، و تصرّف او در عالم ماده و معنا لطفی است دیگر، و اما غیبت او از ماست».
غیبت حضرت مهدی(ع) نه از خدای سبحان است و نه از آن حضرت، بلکه از مکلّفین و مردم است و آن تمکین نداشتن مردم از امام است. موقعی که سبب غیبت زائل گردد ظهور واقع می شود. ممکن است رمز اساسی غیبت در همین نکته نهفته باشد؛ سرپیچی و طغیان بشریت و عدم اطاعت از اوصیای پیامبر اسلام(ص). تخلّف و عدم حمایت مردم از امامان پیشین نشانگر آن است که مردم نمی خواسته اند زیر بار حکومت عدل اسلامی بروند. در چنین وضعیتی، غیبت امری طبیعی است... از این رو امام(ع) غایب خواهد بود و به وظایف خود به طور پنهانی عمل می کند تا زمینه ظهورش فراهم آید. آن وقت مردم جهان درخواهند یافت که علت غیبت در وجود خودشان نهفته بوده و از آن غافل بوده اند و چنانچه پیش تر خود را اصلاح می كردند، امام بر آنان ظاهر می شد
دلیل عدم همکاری امام صادق(ع)با ابومسلم خراسانی در نبردهای وی با امویان و رد پیشنهاد وی نیز احتمالاً همین امر بود، چرا که امام(ع) کماکان در جامعه رشد و شایستگیِ حکومت حقّه را نمی دیدند. ابو مسلم خراسانی نامه ای به امام صادق (ع) می نویسد و مُصرّانه می خواهد كه او را یاری و تأئید كند یا برایش نیرو بفرستد. امام(ع) در پاسخ میفرماید: «نه تو از یاران ما هستی و نه دوران، دوران قیام ماست».
امام باقر(ع)فرمود: «هنگامی که خدای تعالی بر خلقش خشم گیرد، ما را از مجاورت ایشان دور می سازد» امیرالمؤمنین(ع) نیز به جامعۀ اسلامی چنین هشدار داد: «...اگر مرا از دست دادید، در کارهای ناخوشایند و دشواریهای صعب افتادید».
پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) امّت اسلامی در دو راهیِ خداپرستی و هواپرستی، راه دوم را انتخاب کرد و با رویگردانی از وصیّ رسمی رسول و امام برگزیدۀ الهی، امامت را به خلافت تبدیل نمود. ربع قرن بعد، به لطف الهی خلافت رسول خدا(ص) به مدار اصلی آن یعنی وصایت و امامت بازگشت اما مردم، عدل امام معصوم را تحمل نکرده و از یاری امیرالمؤمنین(ع) سر باز زدند تا آن حضرت به شهادت رسید*. امّت اسلامی دومین وصیّ پیامبر اسلام(ص) حضرت مجتبی را نیز در برابر دشمن تنها گذارد و آن حضرت برای حفظ جان شیعیان مجبور به پذیرش صلح گشته و خانه نشین گردید. بیست سال بعد فرصتی دیگر در اختیار جامعۀ اسلامی قرار گرفت تا با یاری امام حسین(ع) کار را به مدار اصلی آن باز گردانند اما هوی پرستی و حبّ دنیا ایشان را بر آن داشت که به آن حضرت نیز خیانت کرده و وی را در برابر دشمن تنها گذارند در حالی که از ایشان برای پذیرش رهبری جهاد با حکومت غاصب اموی دعوت به عمل آورده بودند. بدین ترتیب جامعه لیاقت حکومت عدل الهی تحت ولایت معصوم را از دست داده و بر اساس سنت الهی که «این گونه بعضی ظالمین را به بعضی دیگر وا می گذاریم» و «چنان كه هستيد بر شما حكومت كنند» (حديث نبوي)، مقدّرات مردم به حکام ستمگر اموی و مروانی و عباسی وا نهاده شد.
*امیرالمؤمنین(ع) از عدم آمادگی و شایستگی مردم برای حکومت معصوم آگاه بود، اما در آن برهۀ بسیار حساس، به ارادۀ الهی، برای احیای سیرۀ پیامبر(ص) و تمایز حق از باطل و برای به تصویر کشیدن نمونۀ کشورداری آل محمد(ص) برای بشریت، درخواست مردم را پذیرفت.
ابوحمزۀ ثُمالی خدمت امام باقر(ع) عرض کرد: «یا سیّدی، امیرالمؤمنین(ع)فرموده بودند: در سال 70 برایتان گشایشی خواهد بود، چرا این گشایش حاصل نگردید؟ امام(ع)فرمودند: «اگر مردم متوجه امام زمان خود می شدند، قرار بود در آن سال کار به مسیر اصلی یعنی امامتِ امام بازگردد، ولی با تنها ماندن سیدالشهداء(ع) و شهادت ایشان در کربلا(در سال 61 هجری) این امر تا سال 140 به تأخیر افتاد. تا آن سال آن قدر مردم در حفظ اسرار و تعهدی که نسبت به امام زمان خود داشتند بی توجهی کردند که این موعد هم به تأخیر افتاد و نزد ما زمان مشخص دیگری برای این مهم نیست»
عدم بلوغ فکری و عقلی جامعه همچنان ادامه یافت و اوصیای پیامبر اسلام(ص) یکی پس از دیگری مظلومانه زیستند و به شهادت رسیدند تا دور امامت بر دوازدهمین امام الهی و آخرین وصیّ پیامبر اسلام(ص) قرار گرفت اما از آن روی که جامعۀ بشری هنوز آمادگی پذیرش عدالت مطلق و گردن نهادن محض به فرامین الهی را نداشت،حکم غیبت طولانی بر آن حضرت قرار گرفت و بنابر حکمِ «خداوند سرنوشت قومي را دگرگون نكند تا آن قوم خود دگرگون شوند» این غیبت تداوم خواهد داشت تا آن هنگام که جامعۀ انسانی با رسیدن به کمال عقلی، آمادگی کامل برای پذیرش حق و عدالت را بیابد؛
ماتم غیبت خــود بر دل مخلـوق نهــاد با نهان گشتـن او موسم هجـران آمد
بر تماشای رُخش چشم بشر تاب نداشت پرده افکنـد به رخساره و پنهــان آمد
خسـروا کی ز پسِ ابـر سر آری تو برون تا بگوینـد که آن ناظــم دوران آمـد
جامعۀ انسانی به سیر کنونی خود ادامه خواهد داد و به طور طبیعی نسل اندر نسل به انحطاط بیشتری مبتلا خواهد گردید تا سرانجام با انفجار همه جانبۀ «آشفتگی بزرگ» در آخرالزمان و فرآیند تصفیۀ بزرگ(که دو سوم از جمعیت زمین را قربانی خواهد نمود) مواجه گشته و به ستوه آید و با چشيدن طعم تلخ حاكميت شيطان و مشاهدۀ نتایج هوی پرستی و خودپرستیِ هفت هزار سالۀ تاریخ خود، برای همیشه از غفلت بیدار شده و حقیقتاً پذیرای عدل و خداپرستی گردد. اميرالمؤمنين(ع) در اين رابطه مي فرمايد: «طلب عدالت شدت مي گيرد و اشتياق به ظهور مصلح هر لحظه افزون مي گردد».
آن حضرت پس از ظهور و برپایی حکومت عدل الهی و ایجاد بهشت زمینی برای بشریت، در پایتخت خود(کوفه) خطاب به مردم می فرماید: «اگر جدّم علی(ع) را یاری می کردند، این دولت به تأخیر نمی افتاد».
امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «او هواپرستی را به خداپرستی باز می گرداند، پس از آن که خداپرستی را به هواپرستی بازگردانده باشند. رأی ها را به قرآن باز می گرداند، پس از آن که قرآن را به رأی های خود بازگردانده باشند...آگاه باشید که فردا، فرمانروایی که از این طایفه نیست عاملان حکومت را به جرم کردار زشتشان بگیرد. زمین گنجینه های خود را برون افكنَد و کلیدهای خویش. پس سیرة عدل را به شما بنماید و آنچه از کتاب و سنّت مرده است زنده فرماید»
حسین بن روح(ره)، سومین نایب رسمی امام عصر(عج) گفت: «به خدای که صاحب این امر هر سال در موسم حج حاضر است و مردم را می بیند و می شناسد و مردم نیز او را می بینند اما نمی شناسند».
امام عصر(عج) در دورۀ غیبت قابل رؤیت، قابل دیدار، و قابل ملاقات است. امام صادق(ع) فرمود: «مردم مانند برادران یوسف(ع)، امام زمان(ع) را می بینند. به خدا قسم امام زمان روی فرش مجالس مردم راه می رود. در کوچه و خیابان و بازار میان مردم راه می رود. مردم ایشان را می بینند اما نمی شناسند، اما امام زمان آنها را می شناسد. چون ایشان ظهور فرماید، مردم با انگشت اشاره می کنند و می گویند: ما این آقا را در شهر دیده بودیم... ولی نشناختیم».
اعضای هیئت امنای مسجد «سیده نرجس»(به نام مادر بزرگوار حضرت ولیّ عصر) در لبنان، با قسم مؤکّد نقل کرده اند که در یک محرّم به نام حضرت ابوالفضل(ع) مؤمنین را اطعام می کردند و صندوقی جهت دریافت کمکهای افراد در مورد این امر گذارده بودند. هنگامی که قفل صندوق را گشودند، با کمال شگفتی نامه ای را به همراه یک شکلات بزرگ در آن یافتند در حالی که آن نامه و شکلات به هیچ وجه با روزنۀ کوچک صندوق هماهنگی نداشت و تنها کلید صندوق نیز در اختیار هیئت امنا بود. در نامه نوشته شده بود: «بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ قُلِ اعمَلوا فَسَیَری اللّهُ عَمَلکُم و رسولهُ والمُؤمنون؛ صدق اللّهُ العلیُّ العظیم. أنأ المهدیُّ المنتَظَر. أقَمتُ الصلاهَ فی مسجدکم و أکَلتُ ممّا أکَلتُم و دَعَوتُ لکُم؛ فَادعُوا لی بِالفَرَج... بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ بگو عمل کنید که به زودی خدا و رسول او و مؤمنین عمل شما را خواهند دید؛ راست گفت خدای بلندمرتبۀ بزرگ. من مهدی منتظَر هستم. در مسجد شما نماز خواندم؛ و از آنچه شما خوردید، خوردم؛ و برایتان دعا کردم؛ شما هم برای من دعا کنید به دعای فرج». مدتی بعد یکی از علمای ربّانی در حرم مطهّر امام رضا(ع) به محضر امام عصر(عج) مشرّف شد و دربارۀ آن نامه سؤال کرد. حضرت فرمودند: «بله، آن نامه از ماست. سپس فرمودند: عمل کنید و بدانید که ما شاهد بر اعمال شما هستیم». لازم به ذکر است که اعمال شیعیان هر دوشنبه و پنج شنبه پیش از غروب آفتاب، بر امام عصر(ع) عرضه می گردد؛ «فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ».
علی بن مهزیار برای دیدار امام عصر(ع) بیست سفر به مکه رفت. در سفر بیستم، قاصد آن حضرت نزد وی رسید تا وی را به محضر ایشان ببرد. قاصد از علی بن مهزیار سؤال کرد: یا اباالحسن ما الذی تُرید؟ ای ابوالحسن، چه می جویی؟ پاسخ داد: اُریدُ الامامَ المحجوبَ عنِ العالم...امامی را می جویم که از عالمیان محجوب است. قاصد گفت: غلط پاسخ دادی، و ما هو المحجوبُ عنِ العالم و لکن حَجَبَهُ سوءُ اعمالکُم، او محجوب از عالم نیست بلکه سوء اعمالتان شما را از ایشان محجوب کرده است. علی بن مهزیار می گوید: خدمت حضرت رسیدم و نشستم. حضرت فرمود: «یا ابالحسن ما الذّی بَطَأَ بِکَ عَنّا الی الآن. قَد کُنّا نَتَوَقَّعُکَ لیلاً و نهاراً... چه چیز تو را باز داشت از رسیدن به حضور ما تا اکنون؟ ما شب و روز منتظر تو بودیم»*. علی بن مهزیار می گوید من پاسخ دادم: یابن رسول اللّه، در نوزده سفر گذشته قاصد شما به دنبالم نیامد و من بلد نبودم بیایم. می گوید: حضرت دیده بر زمین دوختند و با انگشت شریفشان روی زمین خط می کشیدند. پس سر مبارک بلند کردند و فرمودند: «قاصد نیامد؟! لا و لکنَّکُم کَثَّرتُمُ الاموال و تَجَبَّرتُم علی ضُعَفاءِ المؤمنین و قَطَعتُم الرَّحِم الَّذی بَینَکُم فَاَیُّ عُذرٍ لَکُم؟ نه بلکه در پی افزونی اموال هستید و بزرگی نمودن در برابر ضعفا از میان مؤمنین و قطع رحم میان خود، این چه عذری است برای شما؟». پس گفتم: آقای من، توبه کردم... فرمود: «علی بن مهزیار، اگر استغفار شما برای یکدیگر نبود، ما رحمتمان را از شما قطع می کردیم و لطف و عنایتمان را از شما می بردیم...».
* خداوند در حدیثی قدسی می فرماید: «لَو عَلِمَ المُدبَرونَ کَیفَ اشتیاقی بِهِم و انتظاری لَهُم لماتوا فِیَّ شوقاً... اگر پشت کنندگان به من می دانستند که با چه اشتیاقی در انتظار بازگشت ایشان هستم، از شوق قالب تهی می کردند».
«امروز انسان مداری یا اومانیسم به معنای منفی آن، بر ساحتهای مختلف اندیشه های بشری استیلا یافته است. امروز بشریت خود را به جای خدا، محور هستی قرار داده است(مصداق بارز آیۀ شریفۀ «أرَأیت مَن إتّخذَ الههُ هواه...آیا دیدی کسی را که هوسش را خدا گرفت» به شکل مطلق، در این قرن نفرین شده و در مکتب خودپرستیِ اومانیسم نمایان شده است. این مکتب محکوم به سقوط است. نماد سقوط در اثر خودبینی و خودپرستی در نظام خلقت، ابلیس است). در جامعۀ انسان مدار، امام معصوم نقش و جایگاهی ندارد زیرا در جامعه ای که انسان خود منتهای آرمانها و قبلۀ ایده آلها قرار گیرد، امام به کدام مبدأ می تواند رهبری نماید؟ امام در جامعه ای امامت می کند که خدا مدار باشد؛ در جامعه ای که میزان و محور، توحید باشد نه توهّمات و امیال و خواسته های پست نفسانی...جامعۀ بشری باید استعداد سخن و عمل و برنامه های حضرت را پیدا کند. بشریت باید قید تمام ایسم ها و ایدئولوژی های ناقص و منحرف خود را زده باشد(کما این که بشریت، امروز شکست کامل بسیاری از مکاتب پدید آمده در دو قرن اخیر را پذیرفته است). نظام های اقتصادی چه کاپیتالیسم و چه سوسیالیسم باید طرح های خود را ارائه نموده باشند. باید نظریه پردازی چون فوکویاما، دموکراسی و لیبرالیسم را پایان تاریخ بشریت بنامد و باید نظم نوین جهانی که نتیجه اش جنگ تمدنهاست طرح شود، آنگاه بشر حیران سر در گریبان فرو ببرد و بگوید: چه باید کرد؟ چرا به اینجا رسیدیم؟...آنگاه بشریت تمنّای آن رهبر الهی را بنماید. این همان زمان موعود است که جانها مستعد این امر شده اند زیرا مجازها خود را نشان داده اند و لحظۀ آن فرا رسیده است که حقیقت آشکار و ظاهر شود»

زمان ظهور:
پیامبر خدا (ص) قیام امام مهدی(ع) را به قیامت تشبیه کرده و فرمود:«قیام و ظهور مهدی(ع) به روز قیامت می ماند که ناگهان فرا می رسد».
عظمت آن روز به قدری است که بر آسمانها و زمین سنگینی می کند. پیامبرخدا (ص) بزرگی قیام مهدی را به روز قیامت تشبیه کرده و فرموده است:«قیام او مانند برپایی روز قیامت است و جز خداوند زمان آن را آشکار نمی کند. قیام او بر آسمانها و زمین سنگینی می کند و فرا نمی رسد مگر ناگهان».
«كسانی كه وقتی برای ظهور تعیین می كنند دروغ می گویند. ما اهل بیت وقتی برای آن تعیین نمی كنیم. خداوند اراده فرموده است كه با هر وقتی كه وقت گزاران تعیین كنند مخالفت فرماید».
«قائم در سال وتر (فرد) ظهور خواهد کرد، سال یک یا سه یا پنج یا هفت یا نه»
«به اسم قائم در شب بیست و سوّم ماه رمضان ندا داده خواهد شد و در روز عاشورا قیام خواهد کرد و آن روزی است که حسین بن علی(ع) در آن روز به شهادت رسید».
«قائم ما اهل بیت در روز جمعه قیام می کند»
«هیچ نوروزی نیست مگر که ما در آن روز در انتظار فرج هستیم؛ نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست».
«در کتاب المختصر تألیف حسن بن سلیمان(شاگرد شهید اول)، روایت شده که حدیثی به خط حضرت امام حسن عسکری(ع) بدین عبارت یافته اند که نوشته بودند:...به زودی چشمه های آب زندگانی برای آنان(شیعیان) پس از چشیدن عذاب آتش ها ظاهر می شود و این در وقتی است که سالها، به میزان عددِ الم و طه و طس ها برسد.مجلسی می نویسد: احتمال دارد که مقصود حضرت، همۀ الم ها و سایر حروف مقطعه ای باشد که الم بر سر آنهاست؛ مثل المص و المر، زیرا تمام آنها با طه و طس ها به 1195 می رسد... ضمناً باید دانست که این گونه وقت ها، بر فرض اصالت روایات، با منع از تعیین وقت منافات ندارد زیرا روایاتی که از تعیین وقت نهی کرده، مقصود تعیین وقت به طور حتم است، نه تعیین وقتی که احتمال حصول بداء یا تغییر در آن برود».
* جمع 1195 با 255(سال ولادت قائم علیه السّلام) عدد 1450 را به دست می دهد، بنابر این، این روایت احتمالاً جنبۀ دیگری از اسرار حروف مقطعۀ قرآن را آشکار می کند. اما باید توجه داشت که: «این گونه اخبار که در آن از حروف مقطعۀ اوائل سور یا از رمز و اشاره به بعضی از سالها اشاره رفته است، در کتب شیعه بسیار کم، و مخالف انبوه اخبار صریح و معتبر دیگری است که فرموده اند:جز خداوند کسی وقت ظهور امام را نمی داند»-مهدی موعود؛ علی دوانی. باید توجه داشت که ممکن است که تمامی علائم ظهور نیز آشکار شود اما ظهور به تأخیر افتد و یا بر عکس، در امر ظهور تعجیل حاصل گردد. اصولاً مسألۀ زمان ظهور از مقولات غیب محسوب شده که کنجکاوی و کاوش پیرامون آن برای انسان، از نظر معنوی خطرناک است.
«در پیشاپیش ظهور مهدی ما دو نشانۀ بزرگ دیده می شود: خسوف ماه در پنجم آن و کسوف خورشید در پانزدهم ماه. از وقتی که خداوند حضرت آدم را به این دنیا فرستاده چنین واقعه ای رخ نداده است. بنابر این دیگر اعتباری برای منجمان باقی نخواهد ماند»
«آنان که در این باره(ظهور) شتاب می کنند هلاک می شوند و آنان که با ایمان ثابت انتظار آن روز را می کشند نجات می یابند و اینان همچون سنگری بر جای خود استوارند و مسلماً پس از این اندوه، پیروزیِ عجیبی است».
خدای تعالی یک سرِ رشتۀ فرج را در دست امّت قرار داده است. امام صادق(ع)دربارۀ لزوم دعا برای فرج فرمود:«وقتی عذاب و سختی بر بنی اسرائیل طولانی گردید، چهل روز به درگاه خداوند گریه و ناله کردند. خدای متعال به موسی و هارون(علیهماالسلام)وحی فرمود که آنان را از دست فرعون نجات دهند و این در حالی بود که از چهارصد سال، یکصد و هفتاد سال باقی مانده بود. خداوند به دعای بنی اسرائیل از آن یکصد و هفتاد سال صرف نظر فرمود».امام(ع)آنگاه فرمود:«اگر شما شیعیان نیز چنین تضرّع و زاری نمایید، خداوند فرج ما را می رساند ولی اگر دست روی دست بگذارید، هنگامی که کارها به نهایت رسد، گشایش فرا خواهد رسید»
لازم به ذکر است که انتظار ظهور و دعا برای تعجیل در امر فرج، از سفارشات بسیار مؤکّد در اخبار شیعه بوده و اجر فراوانی بر آن مترتّب است و علماء بر اساس بیانات معصومین تا یکصد اثر از آثار بزرگ آن را بر وجود مؤمنان در دنیا و آخرت، در کتب خود آورده اند.
*لطفاً رجوع کنید به کتاب مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، تألیف مرحوم آیت الله سیدمحمدتقی موسوی اصفهانی. شیخ رجبعلی خیاط(ره)، از عرفای معاصر شیعه، توصیه کرده است که: «حتی المقدور از خداوند جز فرج امام عصر(عج) را نخواهید». اعضای هیئت امنای مسجد «سیده نرجس»(به نام مادر بزرگوار حضرت ولیّ عصر) در لبنان، با قسم مؤکّد نقل کرده اند که در یک محرّم به نام حضرت ابوالفضل(ع) مؤمنین را اطعام می کردند و صندوقی جهت دریافت کمکهای افراد در مورد این امر گذارده بودند. هنگامی که قفل صندوق را گشودند، با کمال شگفتی نامه ای را به همراه یک شکلات بزرگ در آن یافتند در حالی که آن نامه و شکلات به هیچ وجه با روزنۀ کوچک صندوق هماهنگی نداشت و تنها کلید صندوق نیز در اختیار هیئت امنا بود. در نامه نوشته شده بود:«بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ قُلِ اعمَلوا فَسَیَری اللّهُ عَمَلکُم و رسولهُ والمُؤمنون؛ صدق اللّهُ العلیُّ العظیم. أنأ المهدیُّ المنتَظَر. أقَمتُ الصلاهَ فی مسجدکم و أکَلتُ ممّا أکَلتُم و دَعَوتُ لکُم؛ فَادعُوا لی بِالفَرَج... بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ بگو عمل کنید که به زودی خدا و رسول او و مؤمنین عمل شما را خواهند دید؛ راست گفت خدای بلندمرتبۀ بزرگ. من مهدی منتظَر هستم. در مسجد شما نماز خواندم؛ و از آنچه شما خوردید، خوردم؛ و برایتان دعا کردم؛ شما هم برای من دعا کنید به دعای فرج».مدتی بعد یکی از علمای ربّانی در حرم مطهّر امام رضا(ع) به محضر امام عصر(عج) مشرّف شد و دربارۀ آن نامه سؤال کرد. حضرت فرمودند:«بله، آن نامه از ماست. سپس فرمودند: عمل کنید و بدانید که ما شاهد بر اعمال شما هستیم»
1- 59 نكته در مورد امام زمان(ع)، مؤسسۀ فرهنگی انتشاراتی نصر(با تلخیص).
2 - ملل و نحل شهرستانی؛ ج1، ص154.
3- بحارالانوار؛ ج24.
4 -غیبت نعمانی؛ص199.
5- راهی به سوی نور؛ص82(با تلخیص).
6- تبصره الولی فی من رای القائم المهدی؛ سید هاشم بحرانی(با تلخیص).
7- اصول کافی؛ ج2.
8-انعام؛ 129[8]
9 -نهج البلاغه؛ خطبۀ 138.
10- برگرفته از «دولت موعود»؛ دکتر محمدعلی انصاری(با تلخیص و اندکی تغییر).
موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدوینشانه های ظهوردلیل غیبت حضرت ولیّ عصر(عج)
بشارت ظهور در وحی الهی به حضرت رسالت پناهی در معراج:حسن بن سلیمان در کتاب المختصر از کتاب معراجِ شیخ صالح ابومحمدحسن به سند خود از شیخ صدوق روایت می کند که ابن عباس گفت: پیغمبر(ص) فرمود: وقتی خداوند مرا به معراج برد، صدایی شنیدم که می گفت:ای محمد، گفتم:ای خدای با عظمت لبیک، لبیک.آنگاه به من وحی شد که:ای محمد، فرشتگان عالم در خصوص چه موضوعی اختلاف کردند؟ گفتم: پروردگارا اطلاع ندارم.فرمود:ای محمد، آیا کسی را از میان مردم به عنوان وزیر و برادر و جانشین خود تاکنون برگزیده ای؟عرض کردم:خداوندا چه کسی را انتخاب کنم؟ تو خود چنین کسی را برای من انتخاب فرما.وحی آمد کهای محمد، من از میان تمام مردم، علی بن ابی طالب را برای تو برگزیدم.عرض کردم:خدایا، پسر عمویم را؟وحی آمد که:ای محمد، علی وارث تو و بعد از تو نیز وارث علم تو است. و در روز رستخیز، لوای حمد به دست اوست و هم او صاحب حوض کوثر است که هر کدام از مؤمنین امّت تو وارد بهشت شود از دست او آب کوثر بنوشد.آنگاه خداوند وحی فرستاد که:من به ذات مقدّس خودم قسم خورده ام که دشمن تو و اهل بیت تو و دودمان پاک سرشت تو از آن حوض آب نخواهند نوشید. ای محمد، تمام امّت تو را به بهشت در آوردم مگر آنها که نخواهند.عرض کردم:خدایا، آیا کسی هست که نخواهد وارد بهشت شود؟خدا وحی فرستاد که:آری. عرض کردم:چگونه نمی خواهد؟وحی آمد که:ای محمد، تو را از میان بندگانم برگزیدم و برای تو جانشینی انتخاب کردم و او را نسبت به تو به منزلۀ هارون نسبت به موسی قرار دادم با این فرق که بعد از تو دیگر پیامبری نخواهد بود. محبت او را به دل تو انداختم و او را پدر فرزندان تو قرار دادم. حقّی که او بعد از تو به امّت تو دارد، مثل حقی است که تو در زمان حیات بر آنها داری. هر کس منکر حق او شد، حق تو را انکار نموده و هر کس از دوستی او سر باز زند، نمی خواهد داخل بهشت شود.من فی الفور افتادم و خدا را بر این نعمتها که به من داده است سجدة شکر کردم. در آن وقت صدایی شنیدم که می گفت:ای محمد، سربردار و هر چه می خواهی از من بخواه تا به تو عطا فرمایم.عرض کردم:الهی بعد از من تمام امّت مرا از دوستان علی بن ابی طالب قرار بده تا فردای قیامت همه کنار حوض نزد من آیند.وحی شد:ای محمد، پیش از آن که من بندگانم را بیافرینم قضای من در میان آنها جاری گشته و گذشته است تا هر کس را که راه انحراف بپیماید هلاک گردانم و هر کس به راه راست برود هدایت کنم.علم تو را بعد از تو به علی بن ابی طالب داده ام و او را وزیر تو گردانیدم و او بعد از تو جانشین توست بر کسان و امّتت. این امری واجب بوده که از علم من گذشته است. و کسی که از وی در خشم باشد و او را دشمن بدارد و خلافت بلافصل او را انکار کند داخل بهشت نخواهد شد. هر کس از وی در خشم باشد تو را به خشم آورده و هر کس تو را به خشم آورد مرا به خشم آورده و هر کس او را دشمن بدارد تو را دشمن داشته و هر کس تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است. هر کس او را دوست بدارد تو را دوست داشته و هر کس تو را دوست بدارد مرا دوست داشته است. این فضیلت را برای او قرار دادم و به تو عطا کردم که یازده مهدی را که همه از دودمان تو و از فاطمۀ پاکیزة دوشیزه می باشند از صلب او بیرون آورم. آخرین آنها کسی است که عیسی بن مریم پشت سر او نماز گزارد. او زمین را پر از عدل و داد کند چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد. به وسیلۀ او مردم را از سراشیب سقوط نجات دهم و به شاهراه هدایت راهنمائی کنم. و کور و بیمار را شفا دهم.عرض کردم:الهی اینها در چه وقت روی می دهد؟خداوند وحی فرستاد که:این در وقتی است که علم از میان برداشته شود و جهل و نادانی آشکار گردد. قاریان قرآن بسیار باشند ولی علم و عمل کم، و مرگ ناگهانی افزون باشد. فقهای هدایت پیشه اندک و فقیهان ضلالت کیش و خائن زیاد باشند و امّت تو قبرستان های خود را مسجد کنند و قرآن ها را زینت دهند و مساجد را طلاکاری کنند و ظلم و فساد بسیار شود و کارهای زشت آشکار گردد و امّت تو را به ارتکاب آن دستور دهند و از راهنمایی مردم به کردار نیک باز دارند. مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا کنند و امراء کافر و سران آنان زناکار و دستیاران آنها ستمگر و صاحبنظران آنها فاسق باشند. و به هنگامی که سه خسف(فرورفتگی) در زمین روی دهد: یک خسف در مشرق و یک خسف در مغرب و یک خسف در جزیره العرب، و شهر بصره به دست شخصی از دودمان تو که اتباع او همچون ملخ می باشند ویران شود، و قیام مردی از اولاد حسن بن علیو آمدن دجّال که در مشرق از ناحیة سیستان خروج می کند و آمدن سفیانی.عرض کردم:خدایا چه فتنه ها که بعد از من پدید می آید. خدا وحی فرستاد و از بلای بنی امیه و فتنة فرزندان عمویم(بنی عباس) و آنچه تا روز قیامت واقع می شود خبر داد. من هم بعد از فرود آمدن به زمین آنها را در وصیت خود به پسر عمویم اطلاع دادم و رسالت خود را ایفا نمودم، فَلِلّّه الحمدُ علی ذلک کما حمده النّبیون و کما حمده کل شیء قبل و ما هو خالقه الی یوم القیامه.
1 - فرائد السمطين، ج 2، ص319، حديث 571.
2 -مقتل الحسين، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن، و الحسين، ص96.
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدوینشانه های ظهوربشارت ظهور در وحی الهی به حضرت رسالت پنا
برچسب ها: معراجØŒبه حضرت رسالت پناهیص درØŒظهور در وحی الهیØŒبشارت
| معجزات امام زمان(ع) -2 |
| نوشته شده توسط آيتالله سيدهاشم حسيني بحراني |
|
طلب وجه اسب و شمشير از جانب حضرت بدر، غلام احمد بن حسن ميگويد: وارد جبل1 شدم در حالي كه معتقد به امامت [حضرت صاحبالامر(ع)] نبودم، ولي اولاد علي(ع) را به طور كلي دوست ميداشتم تا آنكه يزيد بن عبدالله مرد و در زمان بيماريش وصيت كرد كه اسب سمندش را با شمشير و كمربندش به مولايش [حضرت قائم(ع)] بدهند. من ترسيدم كه اگر آن اسب را به «اذكوتكين»2 ندهم، آزاري از او به من برسد، لذا آن اسب و شمشير و كمربند را پيش خود به هفتصد دينار قيمت كردم و به هيچكس اطلاع ندادم؛ ناگاه از عراق توقيع مباركي از امام زمان(ع) به من رسيد كه: هفتصد ديناري را كه بابت بهاي اسب و شمشير و كمربند نزد تو است، براي ما بفرست. [و از اينجا به امامت آن حضرت معتقد شدم].3 مژدة مولود توسط حضرت مردي ميگويد: براي ابراهيم پسري متولد شد، گفت: به حضرت امام عصر(ع) نامهاي نوشتم و از ايشان اجازه خواستم تا او را در روز هفتم ختنه كنم؛ جواب رسيد: انجام مده. او هم در روز هفتم يا هشتم مرد. آنگاه خبر مرگش را برايشان نوشتم، پاسخ فرمودند: به جاي او، [فرزندان] ديگري به تو عطا شود كه نام اولي را احمد و بعد از او را جعفر بگذار. و همانطور شد كه فرموده بودند. همچنين، زماني آمادة عزيمت به سفر حج شدم و با مردم خداحافظي كردم، و آمادة حركت بودم كه توقيعي از ناحية مقدس حضرت(ع) به اين مضمون برايم صادر گرديد:
ما اين كار را خوش نداريم، خود داني. و من دلتنگ و اندوهگين شدم و براي حضرت نوشتم: من بر شنيدن امر و فرمانبردن از شما پابرجا ايستادهام، ولي از بازماندن از حج نيز اندوهگينم. توقيع شريف ديگري ارسال فرمودند كه: دلتنگ مباش كه سال آينده حج خواهي گزارد. چون سال بعد رسيد، عريضهاي به محضرشان نوشتم و اجازه خواستم؛ و حضرت اجازه فرمودند. سپس نوشتم: من محمد بن عباس را، به عنوان هم كجاوة خود، برگزيدهام و به ديانت و صيانت او اطمينان دارم، پاسخ آمد: اسدي، خوب رفيقي است، اگر او آمد ديگري را برمگزين. و اسدي، خود، آمد و با او هم كجاوه شدم.4 پاسخ حضرت و رفع اختلاف دربارة امامت حسن بن عيسي ميگويد: چون امام عسكري(ع) درگذشتند، مردي از اهل مصر، در حاليكه مالي متعلق به امام زمان(ع) همراه داشت، به مكه آمد و دربارة جانشين امام(ع) اختلاف شده بود. بعضي از مردم ميگفتند: امام عسكري(ع) بدون فرزند درگذشتهاند و جانشين ايشان همان جعفر (كذاب) است. و برخي ديگر ميگفتند: آن حضرت(ع) داراي فرزند بودهاند. حسن بن عيسي، مردي را، كه كنيهاش ابوطالب بود، همراه با نامهاي به سامرا فرستاد، [تا كسب خبر كند.] او نزد جعفر آمد و از او دليل و برهان خواست، و جعفر گفت: الان حاضر نيست. مرد به در خانه آمد و نامه را به [يكي از اصحاب ما (شيعيان) داد، پاسخ آمد كه: خدا دربارة رفيقت (حسن بن عيسي) به تو اجر دهد، او مرد و نسبت به ماليكه همراه داشت، به فرد اميني وصيت كرد كه هرگونه لازم است عمل كند. و نامة او، پاسخ داده شد. چون به مكه باز گشت، [اوضاع] همانطور بود كه حضرت فرموده بودند.5 پيشگويي حضرت دربارة وفات اسحاق بن يعقوب طبري ميگويد: احمد بن اسحاق قمي، نمايندة حضرت امام عسكري(ع) بود و پس از آنكه آن حضرت(ع)، رحلت نمودند، امر نمايندگي مولايمان حضرت صاحبالزمان(ع) را پذيرفت، و نامهها و اموال امام را از نمايندگان آن حضرت در مناطق ديگر دريافت ميكرد و به ايشان ميرساند. روزي اجازه خواست تا به قم برود، و به او اجازه داده شد و امام(ع) فرمودند: او به قم نميرسد و در راه مريض خواهد شد و از دنيا خواهد رفت. او در شهر حلُوان6 مريض شد و درگذشت و به خاك سپرده شد. خدايش رحمت كند. و مولاي ما(ع)، پس از درگذشت احمد بن اسحاق، مدتي در سامرا اقامت داشتند ولي پس از آن، از انظار غايب گرديدند؛ همانطور كه در روايات ائمه(ع) اين مطلب بيان شده بود. بعضي از افراد آن حضرت را در برخي از اماكن شريف، رؤيت نمودهاند و دلايلي، نيز، مبني بر درستي اين رؤيت وجود دارد.7 بيان دقيق مقدار اموال و صاحبان آن توسط حضرت ابوعباس دينوري سراج، ملقب به آستاره ميگويد: يك يا دو سال پس از رحلت حضرت امام عسكري(ع) براي رفتن به حج، از اردبيل به دينور8 آمدم، در حالي كه مردم (در مورد امام پس از آن حضرت) در حيرت بودند. اهل دينور، خبر آمدنم را پخش كردند و شيعيان، دورم جمع شدند و گفتند: شانزده هزار دينار از اموال متعلق به امام(ع) نزد ما جمع شده و ميخواهيم آنها را با تو بفرستيم تا به هركس كه بايد، تسليم كني. به آنان گفتم: اكنون، در شرايط حيرت هستيم و امامي را كه اموال را بايد به آن حضرت تقديم كنيم، نميشناسيم. و آنان گفتند: ما با توجه به آنچه از اعتماد و كرامتي كه داري، آنرا ببر و جز با وجود دليل و نشانه آن را به كسي نده. ابوعباس ميگويد: هر مالي با اسم صاحب آن در كيسهاي قرار داده شد و من آن را برداشتم و بيرون آمدم. وقتي به قرميسين9، كه محل سكونت احمد بن حسن بود، رسيدم، نزد او رفتم و سلام كردم. همين كه مرا ديد، بشارت داد و هزار دينار را همراه كيسهاي كه ندانستم داخل آن چيست، و پارچهاي رنگارنگ، را به من داد و گفت: اين را به خود ببر و غير از امام، كسي آنرا از دستت خارج نسازد. ميگويد: مال و پارچه را به همراه آنچه داخل آن بود، از او گرفتم. وارد بغداد شدم، و هدفي جز يافتن كسي كه نماينده امام(ع) باشد، نداشتم. به من گفتند كه اينجا سه شخص، معروف به باقطاني و اسحاق أحمر و اباجعفر عمري هستند كه ادّعاي نمايندگي امام زمان(ع) را دارند. او ميگويد: از باقطاني شروع كردم و نزدش رفتم و او را ديدم. شيخي بود با دليري آشكار و اسبهاي عربي و غلامان بسيار كه مردم گرد او جمع شده بودند و گفت و گو ميكردند. بر او وارد شدم و سلام گفتم؛ به من خوش آمد گفت و نزديك خويش برد و گرامي داشت و با من به گفت و گو نشست. نشستن خود را طولاني كردم تا آن كه بيشتر مردم بيرون رفتند. سپس از خواستهام پرسيد، برايش توضيح دادم كه من فردي از اهل دينور هستم و همراه خود اموالي آوردهام كه ميخواهم آنرا تقديم كنم. گفت: آنرا بگذار، و من گفتم: امام(ع) را ميجويم. گفت: فردا نزد من بيا. فردا نزد او بازگشتم، اما نشاني از امام(ع) نبود. روز سوم نيز رفتم ولي باز هم خبري از امام(ع) برايم نياورده بود. احمد بن دينوري ميگويد: نزد اسحاق احمر رفتم. و او را جواني پاكيزه يافتم كه منزلش از منزل باقطاني بزرگتر، و اسبها و البسه و دليري و غلامانش از او بيشتر بود، و افراد بيشتري پيرامونش حلقه زده بودند. ميگويد: داخل رفتم و سلام گفتم، به من خوش آمد گفت و مرا نزديك خويش برد. صبر كردم تا از جمعيت كاسته شود؛ و از حاجتم سؤال كرد. آنچه را به باقطاني گفته بودم، به او گفتم، و سه روز نزدش رفتم اما [نشاني از] امام(ع) نياورد. احمد ميگويد: لذا، نزد ابا جعفر عمري رفتم و او را شيخي متواضع، بر آستري سفيدرنگ. در خانهاي كوچك كه غلام و كنيز و اسبي مانند دو نفر ديگر، نداشت نشسته بروي پشم، يافتم. سلام گفتم و جوابم داد و مرا نزديك خويش برد و سنگيني بار و شرمندگيام را زدود، سپس از حالم پرسيد، به او گفتم كه حامل اموالي هستم. گفت: اگر دوست داري كه اين اموال به شخصي كه بايد، برسد بايد به سامرا، به خانه ابنالرضا (امام جواد)(ع) بروي و فلان نمايندة امام زمان(ع) را بجويي، كه آنچه ميخواهي را آنجا خواهي يافت. ميگويد: از نزد او بيرون آمدم و راه سامرا را در پيشگرفتم و به خانه امام عسكري(ع) رفتم و از آن نماينده جستجو كردم، دربان گفت كه هماكنون مشغول كاري است و به زودي بيرون خواهد آمد. كنار در، به انتظار نشستم؛ پس از لحظهاي بيرون آمد. برخاستم و به او سلام گفتم. دست مرا گرفت و به خانهاش برد و دليل آمدنم را پرسيد، به او گفتم كه مالي را از منطقة كوهستاني با خود آوردهام و ميخواهم آن را به امام زمان(ع) تقديم نمايم. گفت: باشد، و سپس طعامي برايم آورد و به من گفت: از اين غذا بخور و استراحت كن كه خسته هستي و تا وقت نماز فرصتي هست، و من (نيز) آنچه را ميخواهي برايت خواهم آورد. احمد بن دينوري ميگويد: غذا را خوردم و خوابيدم. هنگام نماز برخاستم و نمازگزاردم سپس به حمام رفتم و شستوشويي كردم، و به خانة آن مرد بازگشتم و صبر كردم، تا آنكه ربع شب سپري شد. در آن وقت در حالي كه همراه خود نامهاي داشت، به نزد من آمد. درون نامه آمده بود: به نام خداوند بخشنده مهربان، احمد بن محمد دينوري آمده و با خود 16000 دينار در فلان و فلان كيسهها آورده است. از آن جمله كيسهاي از فلان شخص داراي فلان مقدار دينار و كيسهاي از ديگري (با ذكر نام) داراي فلان مقدار دينار است. تا آنكه كيسهها به آخر رسيد و كيسهاي متعلق به فلان ذراع كه محتوي شانزده دينار است. ميگويد: شيطان مرا وسوسه كرد كه آقايم از من به اين (اموال) آگاهتر بودند و آن اسامي را تا پايانش خواندم، سپس فرموده بودند: و در ميان آن، از قرميسين، از برادر پشم فروشم احمد بن حسن ما درايي، كيسهاي است كه در آن 1000 دينار و فلان تعداد لباس است، از آن جمله فلان لباس و لباسي به فلان رنگ تا آنكه تمام لباسها را با ذكر صاحب و رنگهاي آن برشمردند. ميگويد: خداوند را سپاس گفتم، و او را به سبب منّتي كه بر من نهاد و شك من را برطرف كرد، شكر نمودم. آنگاه (نمايندة امام(ع) دستور داد تا همة آنچه را آوردهام، برادرم و مطابق گفتة اباجعفر عمري عمل كنم. به بغداد و نزد اباجعفر رفتم. رفت و آمدم، سه روز به طول انجاميد. همين كه نگاه اباجعفر به من افتاد، گفت: چرا به سامرا نرفتي؟ عرض كردم: آقاي من، از سامرا ميآيم. احمد ميگويد: مشغول گفت و گو با اباجعفر بودم كه نامهاي از جانب مولايمان حضرت امام زمان(ع) به او رسيد و در آن مطالبي مانند آنچه همراه من بود در مورد بيان صورت اموال و لباسها درج گرديده بود، و فرموده بودند كه وي، همة آنها را به محمّد بن قّطان قمي تقديم كند. لذا اباجعفر لباسش را پوشيد و به من گفت: آنچه را آوردهاي، بردار و به منزل محمد بن قطان بياور. ميگويد: اموال و لباسها را به منزل محمد بن قطّان برده، تقديم او كردم و به قصد حجّ بيرون آمدم. پس از آنكه به دينور بازگشتم، مردم گرد من جمع شدند، و من توقيعي را كه نماينده مولايمان، عليه السلام به من داده بود، را بيرون آوردم و براي آنان خواندم، همين كه به ذكر كيسه منسوب به ذراع رسيد، غش كرد و افتاد. مراقب او بوديم كه به هوش آمد، همينكه به هوش آمد به سجده افتاد و خداوند را شكر كرد و سپس گفت: سپاس خداوندي را است كه بر ما به هدايت منت نهاد، اكنون دانستم كه زمين از حجّت حق تهي نميماند؛ به خدا اين كيسه را اين ذراع به من داده بود و هيچكس جز خداوند از آن آگاه نبود. ميگويد: بيرون آمدم و روزي از روزها، بعد از آن، اباالحسن مادرايي را ديدم و آن ماجرا را برايش بازگفتم و آن توقيع را برايش خواندم. گفت: سبحاناللّه! در چيزي شك نكردم، هرگز ترديد مكن كه خداوند عزوجل، زمين را از حجت تهي نميگرداند.10 رفع حوائج و تولد فرزند با دعاي حضرت قاسم بن علا ميگويد: به صاحبالزمان(ع) سه عريضه، پيرامون حوائجي كه داشتم، نوشتم و نيز عرض نمودم كه مردي سالمند هستم و فرزندي ندارم. آن حضرت(ع) به مطالبم پاسخ گفتند، اما در مورد فرزند چيزي نفرمودند. براي بار چهارم، نامهاي نوشتم و از ايشان خواستم كه برايم دعا كنند تا خداوند فرزندي به من عطا نمايد، پس اجابت فرمودند و مرقوم نمودند: خداوندا، به او فرزند پسري عطا كن كه چشمش به واسطة آن روشن گردد و او را وارث وي قرار ده. ميگويد: توقيع مبارك حضرت(ع) رسيد، و من ميدانستم كه همسرم حامله است. نزد او رفتم و از آن پرسيدم، به من خبر داد كه مريضياش برطرف گرديده و نوزاد پسري به دنيا آورده است.11 يقين پسر مهزيار به امام زمان(ع) و انتصاب به نمايندگي حضرت از محمدبن ابراهيم بن مهزيار نقل شده است، كه در حال ترديد (نسبت به امام(ع)) وارد عراق شد و اين توقيع از سوي حضرت وليعصر(عج) براي وي صادر گرديد: «به مهزياري بگو، آنچه را از دوستان آن سامان حكايت كردي فهميديم، به آنها بگو، آيا قول خداي تعالي را نشنيديد كه ميفرمايد: يا أيها الّذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوالرّسول و أولي الأمر منكم. اي كسانيكه ايمان آوردهايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولوالأمر خويش فرمان بريد. آيا اين دستور تا روز قيامت نيست؟ آيا خداي تعالي پناهگاههايي براي شما قرار نداده است كه بدان پناهنده شويد؟ آيا از زمان آدم(ع) تا زمان امام گذشته ابومحمّد صلوات الله عليه پرچمهاي هدايت را براي شما قرار نداده است؟ و اگر عَلَمي نهان شد، عَلَمي ديگر آشكار نگرديد، و اگر ستارهاي افول كرد، ستارهاي ديگر ندرخشيد؟ و چون خداي تعالي ابومحمد(ع) را قبض روح كرد، پنداشتيد كه او رابطة بين خود و خلقش را قطع كرده است؟ هرگز چنين نبوده و تا روز قيامت چنين نخواهد بود در آن روز امر خداي تعالي ظاهر شود و آنان ناخشنود باشند. اي محمد بن ابراهيم! براي چيزي كه به خاطر آن آمدي، شك به خود راه مده كه خداي تعالي زمين را از حجّت خالي نگذارد، آيا پدرت پيش از وفاتش به تو نگفت: هم اكنون بايد كسي را حاضر كني كه اين دينارهايي كه نزد من است وزن كند و چون دير شد و شيخ بر جان خود ترسيد كه به زودي بميرد، به تو گفت: آنها را تو خود وزن كن و كيسة بزرگي به تو داده، و تو سه كيسه داشتي و يك كيسه كه دينارهاي گوناگون در آن بود، آنها را وزن كردي و شيخ با خاتم خود آنها را مهر كرد و گفت تو هم آنها را مهر كن؛ اگر زنده ماندم كه خود ميدانم چه كنم واگر مُردم، تو اوّلاً دربارة خود و ثانياً دربارة من از خدا بپرهيز و مرا خلاص كن و چنان باش كه به تو گمان دارم؛ خدا تو را رحمت كند. آن دينارهايي را كه از مابين نقدين از حساب ما جدا كردي و ده و اندي دينار است بيرون كن و از جانب خود آنها را مسترد كن كه زمانه بسيار سخت است و خداوند ما را بسنده است و چه نيكو ياوري است.» محمدبن ابراهيم ميگويد: براي زيارت امام زمان(ع) به محلة عسكر رفتم و قصد ناحية مقدسه را داشتم، زني مرا ديد و گفت: آيا تو محمد بن ابراهيمي؟ گفتم: آري، گفت: بازگرد كه در اين هنگام به مقصود نميرسي و شب هنگام مراجعت كن كه در به رويت باز است؛ داخل در سراشو و قصد آن اتاقي را كن كه چراغش روشن است. و من هم چنان كردم و قصد آن در را كردم و به ناگاه ديدم كه باز است. داخل سرا شدم و قصد همان اتاقي را كردم كه توصيف كرده بود و در اين بين كه خود را ميان دو قبر ديدم و گريه و ناله ميكردم، ناگاه صدايي را شنيدم كه ميگفت: اي محمد! تقواي الهي پيشه ساز و از گذشته توبه كن، كه كار بزرگي را عهدهدار شدي.13 پينوشتها: . روستايي بين بغداد و آذربايجان قديم بوده است. . نام يكي از حاكمان ترك عباسي. . كليني، الكافي، ج 1، ص 522، ح 17. با استفاده از ترجمة سيدجواد مصطفوي . همان، ج 1، ص 22، ح 18. . همان، ج 1، ص 523، ح 19. . حُلوان بر اماكن متعددي اطلاق شده است، ولي در اينجا منظور حلوان عراق است كه شهري آباد بوده، ولي تخريب شده، و از بين رفته است. . الطبري(الآملي)، محمد بن جرير، دلائل الإمامة، ص 272؛ نيز حضيني، الهداية الكبري، ص 372. . دينور نام شهري در كردستان ايران است. . قرميسين شهري است معروف در كنار دينوري و بين همدان و حلوان در مسير عراق. . الطبري (الآملي)، همان، ص 272. . همان. . سورة نساء(4)، آية 59. . الطبري، همان، ص 287.
ماهنامه موعود شماره 57 |
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدویمعجزات امام زمان(ع)
مهرتو را به عالم امكان نمیدهم
اين گنج پربهاست من ارزان نمیدهم
گرانتخاب جنّت و كويت بمن دهند
كوى تو را به جنّت رضوان نمیدهم
نام تو را بنزد اجانب نمیبرم
اين اسم اعظم است به ديوان نمیدهم
جان میدهم بشوق وصال تو يا حسين
تا بر سرم قدم ننهى جان نمیدهم
اى خاك كربلاى تو مهر نماز من
آن مهر را به ملك سليمان نمیدهم
ما را غلامیتو بود تاج افتخار
اين تاج رابه افسر شاهان نمیدهم
دل جايگاه عشق تو باشد نه غير تو
اين خانه خداست به شيطان نمیدهم
گرجرعه اى ز آب فراتم شود نصيب
آن جرعه را به چشمه حيوان نمیدهم
به این مطلب امتیاز بدهید:موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدویمهرتو را به عالم امكان نمیدهم
برچسب ها: مهرتو را به عالم امكان نمیدهم
اساساً کسانی که اهل فضیلت هستند و توفیق شرفیابی به محضر مبارک امام زمان(عج) را مییابند، رازدار و سِر نگه دارند، روش بزرگان در طول تاریخ هم این بوده که ملاقات خود را مخفی داشتهاند.
معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسانهاست، اعتقاد به بشارتهای پیامبران گذشته و ائمه دین(ع) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه میتواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیراستن اعمال از زشتیهاست و از جنبه اجتماعی باعث همدلی مؤمنان و ایستادگی در برابر ظالمان میشود، کارکرد وسیع و عمیق آموزههای مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان میدهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسشهای بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آنها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست.
پژوهشکده مهدویت در کتاب «مهدویت، پرسشها و پاسخها» به برخی از شبهات این گونه پاسخ میدهد:
*چرا ما نمیتوانیم سرورمان امام زمان (عج) را ببینیم؟
ـ پنهان بودن حضرت حجت(عج) از دیدگان عمومی، براساس روایات، حکمتهای فراوانی دارد که بعضی از آنها گفته شده و بسیاری از آنها نیز فقط در زمان ظهور حضرت درک میشود.
بنابراین این حکمتها ایجاب میکند که کسی نتواند در زمان غیبت کبرا حضرت را به طور معمول مشاهده کند و با او ارتباط داشته باشد؛ مگر در مواردی خاص که به طور استثنایی، بنا به مصالحی، خداوند چنین اجازهای میدهد، در این موارد هم دیدار حضرت به صورت ناشناس یا شناخته شده فقط برای برخی افراد است؛ نظیر این که در مواردی، حضرت صلاح بداند بعضی بیماران را شفا دهد، نیازهای علمی افراد را پاسخ دهد، گم شدهای را هدایت کند و....
نکته مهم در مورد مسئله دیدار حضرت این است که خود امام زمان(عج) و دیگر معصومان (ع) هیچگاه ما را موظف نکردهاند، درصدد جستوجوی دیدار حضرت باشیم؛ گرچه به ما توصیه فرمودهاند از فراق، دوری و محرومیت ایشان به شدت محزون و اندوهگین شویم، پس آنچه از ما خواستهاند، عمل به وظایف دینی، فردی و اجتماعی است، نه چیز دیگر.
*بعضی از افراد ادعا دارند امام زمان(عج) را در خواب دیدهاند؛ به نظر شما آیا باید سخن آنها را پذیرفت؟
ـ ما هم اکنون در دوران غیبت کبرای امام مهدی (عج) به سر میبریم، این دوران همچنان که از عنوان آن پیداست، زمان پنهان بودن امام مهدی(عج) از دیدگاه همه است و کسی توفیق ملاقات حضرت را ندارد؛ امام در موارد استثنایی، کسانی که از نظر تقوا و فضیلت مراتب عالی داشته باشند، این سعادت را مییابند که جمال نورانی آن حضرت را ببینند، البته این گروه، اندک و انگشت شمارند.
از این رو، در دوران غیبت کبرا و به مقتضای غایب بودن حضرت، روال طبیعی این است که کسی حضرت را نبیند و ملاقات با آن حضرت جنبه استثنایی دارد.
بنابر این ما هم باید بنا را بر این بگذاریم که کسی حضرت را ندیده است و اگر کسی هم ادعای ملاقات کرد، تنها در صورتی که مطمئن شویم از نظر معنویت مراتب بالایی دارد، سخن او را میپذیریم.
در این باره توجه شما را به دو نکته جلب میکنیم:
1 ـ تقوا و معنویت چیزی نیست که بتوان آن را از ظاهر افراد و با برخوردی معمولی شناخت، بنابراین در مقام پی بردن به تقوا و فضیلت، به ظاهر افراد اعتماد نکنید، البته منظور این نیست که مردم سوءظن داشته باشید، اما چون شرط ملاقات با امام مهدی(عج) داشتن مراتب عالی تقواست تا به این شرط یقین پیدا نکردید، ادعای کسی را باور نکنید.
2 ـ اساساً کسانی که اهل تقوا و فضیلت هستند و توفیق شرفیابی به محضر مبارک امام زمان(عج) را مییابند، رازدار و سِر نگه دارند، روش بزرگان در طول تاریخ هم این بوده که برای پرهیز از شهرت و جلب نکردن توجه دیگران، ملاقات خود را مخفی داشتهاند و تنها در صورت ضرورت یا موردی که مصلحت مهمی در میان بوده، آن را برای دیگران ابراز میکردند.
بنابر این باید به کسانی که ادعای شرفیابی به محضر امام مهدی(عج) را دارند و همیشه از ملاقات و ارتباط با آن حضرت دم میزنند، سوءظن داشته باشیم؛ مگر اینکه با رفت و آمد و ارتباط پیوسته و چندین ساله، او را کاملاً بشناسیم و در تقوا و فضیلت او کمترین تردیدی نکنیم، توجه داشته باشیم که فراوان هستند شیادانی که دنبال کسب جاه و مقامند و در راه رسیدن به شهرت و مقام، از عواطف و احساسات پاک مردم نیز نمیگذرند؛ پس باید مواظب باشیم بازیچه دست چنین افرادی نشویم.
البته باید به این نکته نیز توجه داشت که بعضی افراد که ادعای ارتباط و ملاقات با امام عصر(عج) را دارند، افرادی ساده و بدون کلک هستند، ولی چون زودباور و تا حدودی خیالاتی هستند، زود یقین پیدا میکنند، بنابر این ادعاهای چنین افرادی با این که پذیرفتنی نیست (چرا که دچار خیالات شده و مثلاً یکی از مؤمنان و صالحان را دیده و خیال کردهاند او امام زمان (عج) است)، اما چون قصد و غرض سوئی هم ندارند، گناهکار نیستند. البته ادعای آنها برای ما حجت و دلیل نمیشود و نمیتوانیم به چنین ادعاهایی ترتیب اثر بدهیم، مگر آنکه همراه با شواهد و قرینههای معتبر باشد.
*بعضی از افرادی که صلاحیت ندارند، ادعا میکنند امام زمان (عج) را دیدهاند، چگونه میتوان حرف آنها را قبول یا رد کرد؟ نوری که در بعضی از زمانهای خاص مانند شب قدر یا در مکانهای خاص مانند امامزاده دیده میشود، آیا دلیل بر حضور یا گذر امام است؟
ـ ادعای دیدن امام زمان(عج) از افراد بیصلاحیت، بیهیچ وجه قابل اعتماد نیست، حتی دیدن نور در شبها و مکانهای خاص هم دلیل قطعی بر حضور امام زمان(عج) در آنجا نیست، شاید عنایتی داشتهاند، ولی حضور قطعی حضرت را نمیتوانیم مطمئن باشیم، باید احتیاط کرد که شیادها در کمین هستند.
به این مطلب امتیاز بدهید: موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدوینشانه های ظهورادعای دیدن امام زمان(عج) از افراد بیصلا
برچسب ها: افراد بیصلاحیتØŒازØŒدیدن امام زمانعجØŒادعای
غیبت از نگاه مرحوم حاج اسماعیل دولابی
مفهوم انتظار در عصر غیبت از اهمیت به سزایی نزد علما و عرفای دین برخوردار بوده است و همواره در تبیین مسئله غیبت کوشیدهاند.
عارف نامی مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در پاسخ به پرسش «امام زمان(عج) غایب است، یعنی چه؟» چنین پاسخ داد:
*غایب، کدام غایب؟
بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده میگوید: پدرم گم شده است.
ما مثل بچهای هستیم که پدرش دست او را گرفته تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور میکند.
بچه جلب ویترین مغازهها میشود و دست پدر را رها میکند و در بازار گم میشود و وقتی متوجه میشود که دیگر پدر را نمیبیند، گمان میکند پدرش گم شده است، در حالیکه در واقع خودش گم شده است.
انبیاء و اولیاء پدران خلقاند و دست خلایق را میگیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند، غالب خلایق جلب متاعهای دنیا شدهاند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شدهاند.
امام زمان(عج) گم و غایب نشده است، ما گم شدیم و محجوب گشتهایم، امام غایب نیست، تو نمیبینی آقا را، او حاضر است.
چشمت که اسیر دنیا شده، اگر از دنیا دست بردارد، آقا را میبیند، خلاصه نگو آقا غایب است، تو نمیبینی.
منبع: کتاب «امام زمان در کلام اولیای ربانی» نوشته مهدی لکآبادی/فارس به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدوینشانه های ظهورمعنای غیبت از نگاه مرحوم حاج اسماعیل دول
برچسب ها: مرحوم حاج اسماعیل دولابیØŒاز نگاهØŒغیبت
ولادت امام دهم شیعیان، حضرت علیالنقی(ع) نیمه ذیالحجه سال 212 هجری قمری واقع شده است، پدر آن حضرت، امام محمد تقی جوادالائمه(ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربیت مقام ولایت و امامت مأمور کرده بود، نام آن حضرت «علی» کنیه آن امام همام «ابوالحسن» و لقبهای مشهور آن حضرت «هادی» و «نقی» بود، حضرت امام هادی(ع ) پس از پدر بزرگوارش به مقام امامت رسید و دوران امامتش 33 سال بود. «زیارت جامعه کبیره» از سوی امام هادی(ع) بیان شده است که به عنوان منشور شیعه نزد علما و شیعیان مطرح میشود.
در ادامه به ماجرایی اشاره میشود که اهمیت این موضوع را چند برابر میسازد:
*تشرف سید رشتی و قرائت زیارت جامعه کبیره
در
مفاتیح الجنان آمده است: محدث نوری در کتاب «نجم الثاقب» خود حکایتی
(مربوط به یک و نیم قرن پیش) نقل کرده که از آن ظاهر میشود که باید به
زیارت جامعه کبیره مواظبت کرد و از آن غفلت نکرد و آن حکایت چنین است:
جناب مستطاب تقی صالح سید احمد بن سید هاشم بن سید حسن موسوی رشتی تاجر ساکن رشت ایده الله به نجف اشرف مشرف شد و با عالم ربانی و فاضل صمدانی شیخ علی رشتی طابثراه [با سید کاظم رشتی اشتباه نشود] به منزل حقیر آمدند و چون برخاستند.
شیخ از صلاح و سداد سید مرقوم اشاره کرد و فرمود که قضیه عجیبه دارد و در آن وقت مجال بیان نبود، پس از چند روزی که همدیگر را دیدیم، فرمود که سید رفت و قضیه را با جمله از حالات سید نقل کرد بسیار تأسف خوردم که چرا از خود او نشنیدم، اگر چه مقام شیخ رحمة الله اجل از آن بود که اندکی خلاف در نقل ایشان برود و از آن سال تا چند ماه قبل این مطلب در خاطرم بود تا اینکه در ماه جمادی الآخره این سال از نجف اشرف برگشته بودم، در کاظمین سید صالح مذکور را ملاقات کردم که از سامره مراجعت کرده، عازم فارس بود.
پس شرح حال او را چنانکه شنیده بودم، پرسیدم از آن جمله قضیه معهوده همه را نقل کرد، مطابق آن و آن قضیه چنان است که گفت: در سال 1280 هجری برای انجام حج بیتالله الحرام از دار المرز رشت به تبریز آمدم و در خانه حاجی صفر علی تاجر تبریزی معروف منزل کردم، چون قافله نبود متحیر ماندم تا آنکه حاجی جبار جلودار سدهی اصفهانی بار برداشت به جهت طرابوزان تنها از او مالی کرایه کردم و رفتم.
چون به منزل اول رسیدیم، سه نفر دیگر به
تحریص حاجی صفر علی به من ملحق شدند، یکی حاجی ملاباقر تبریزی حجه فروش
معروف علما و حاجی سید حسین تاجر تبریزی و حاجی علی نامی که خدمت میکرد،
پس به اتفاق روانه شدیم تا رسیدیم به ارزنه الروم و از آنجا عازم طربوزن و
در یکی از منازل ما بین این دو شهر حاجی جبار جلودار به نزد ما آمد و گفت:
این
منزل که در پیش داریم مخوف است قدری زود بار کنید که به همراه قافله
باشید، چون در سایر منازل غالباً از عقب قافله به فاصله میرفتیم، پس ما هم
حدود دو ساعت و نیم یا سه به صبح مانده به اتفاق حرکت کردیم، به قدر نیم
یا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شده بودیم که هوا تاریک شد و برف مشغول
باریدن شد، به طوری که رفقا هر کدام سر خود را پوشانیده تند راندند، من نیز
آنچه کردم که با آنها بروم ممکن نشد تا آنکه آنها رفتند، من تنها
ماندم.
پس از اسب پیاده شدم، در کنار راه نشستم و به غایت مضطرب بودم، چون نزدیک 600 تومان برای مخارج راه همراه داشتم، بعد از تأمل و تفکر بنا بر این گذاشتم که در همین موضع بمانم تا فجر طالع شود، به آن منزل که از آنجا بیرون آمدیم مراجعت کنم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه برداشته به قافله ملحق شوم.
در آن حال در مقابل خود باغی دیدم و در آن باغ ،باغبانی که در دست بیلی داشت که بر درختان میزد که برف از آنها بریزد، پس پیش آمد به مقدار فاصله کمی ایستاد و فرمود: تو کیستی؟ عرض کردم: رفقا رفتند و من ماندم راه را نمیدانم، گم کردهام. به زبان فارسی فرمود: نافله بخوان تا راه را پیدا کنی!
من مشغول نافله شدم، بعد از فراغ از تهجد باز آمد و فرمود: نرفتی؟! گفتم: والله راه را نمیدانم، فرمود: جامعه بخوان، من جامعه را حفظ نداشتم و تا کنون حفظ ندارم با آنکه مکرر به زیارت عتبات مشرف شدم، پس از جای برخاستم و جامعه را تماماً از حفظ خواندم، باز نمایان شد، فرمود: نرفتی هستی! مرا بیاختیار گریه گرفت، گفتم: هستم راه را نمیدانم، فرمود: عاشورا بخوان و عاشورا را نیز حفظ نداشتم و تا کنون ندارم، پس برخاستم و مشغول زیارت عاشورا شدم، از حفظ تا آنکه تمام لعن و سلام و دعای علقمه را خواندم، دیدم باز آمد و فرمود: نرفتی هستی؟! گفتم: نه هستم تا صبح فرمود: من حال تو را به قافله میرسانم، پس رفت و بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و فرمود به ردیف من بر الاغ سوار شو، سوار شدم، پس عنان اسب خود را کشیدم تمکین نکرد و حرکت نکرد، فرمود: جلو اسب را به من ده! دادم، پس بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد اسب در نهایت تمکین متابعت کرد، پس دست خود را بر زانوی من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمیخوانید؟ نافله! نافله! نافله!
سه مرتبه فرمود و باز فرمود شما چرا عاشورا نمیخوانید؟ عاشورا! عاشورا! عاشورا! سه مرتبه و بعد فرمود شما چرا جامعه نمیخوانید؟ جامعه! جامعه! جامعه! و در وقت طی مسافت به نحو استداره سیر میکرد، یک دفعه برگشت و فرمود: آن است رفقای شما که در لب نهر آبی فرود آمده مشغول وضو به جهت نماز صبح بودند، پس من از الاغ پایین آمدم که سوار اسب خود شوم و نتوانستم پس آن جناب پیاده شد و بیل را در برف فرو کرد و مرا سوار کرد و سر اسب را به سمت رفقا برگردانید، من در آن حال به خیال افتادم که این شخص کی بود که به زبان فارسی حرف میزد و حال آنکه زبانی جز ترکی و مذهبی غالباً جز عیسوی در آن حدود نبود و چگونه به این سرعت مرا به رفقای خود رساند، پس در عقب خود نظر کردم، احدی را ندیدم و از او آثاری پیدا نکردم! پس به رفقای خود ملحق شدم.
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : مهدویتشرف سید رشتی و قرائت زیارت جامعه کبیره
برچسب ها: قرائت زیارت جامعه کبیرهØŒوØŒسید رشتیØŒتشرف