نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 27 شهریور 1393 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 97 بار
سيماى كلى دوران ظهور
قرآن كريم معجزه جاويد پيامبر اسلام (ص ) است و در هر زمان و نسلى تازگى دارد....با اين وصف از جمله معجزه هاى هميشه تازه وى خبرهايى است كه توسط آن حضرت از آيـنـده زندگى انسانها و خط سير اسلام ، تا فرا رسيدن زمان بازگشت اسلام (موعود) بيان شده است عصرى كه خداوند دين خود را بر تمام اديان و مكاتب جهان برخلاف خواست مشركان و كافران پيروز مى گرداند.
و ايـن عصر ظهور اسلام كه موضوع اين كتاب است همان عصر ظهور حضرت مهدى (ع) است و هـيـچ تـفاوتى بين اين دو، در صدها روايت بشارت دهنده پيامبر (ص ) و رواياتى كه از طـريـق صـحابه و تابعين و نويسندگان صحاح و مجموعه هاى روايتى كه درباره اين دو عـصـر رسـيـده وجـود نـدارد، بـا آنـكـه اخـتـلاف روش داشـتـه انـد. و اگـر روايـات امـامـان اهل بيت (ع) را بر آنها بيفزائيم بيش از يكهزار روايت مى شود، اگر چه ائمه (ع) همواره احـاديـث خـود را بـه پـيامبر (ص ) نسبت نداده اند، لكن بارها تاءكيد فرموده اند كه آنچه بيان نموده اند از پدران پاك و از جد بزرگوارشان پيامبر اكرم (ص ) مى باشد.
سـيـمـائى را كـه ايـن روايـات از اوضـاع جـهان در زمان ظهور ترسيم مى كند به ويژه از مـنـطقه ظهور آن حضرت . مانند: يمن ، حجاز، ايران ، عراق ، شام ، فلسطين ، مصر و مغرب (مـراكـش ).... سـيمائى است كامل كه بسيارى از حوادث بزرگ و كوچك و نامهاى اشخاص و اماكن را در برمى گيرد.
كـوشـيـده ام ايـن روايـات را از مـيان احاديث فراوان ، استخراج نموده و برگزينم و تا حد ممكن به شكلى واضح و پيوسته و دقيق در دسترس عموم مسلمانان قرار دهم .
در اين بخش ، قبل از پرداختن به مشروح آن روايات ، خلاصه اى از آنها را عرضه مى دارم تا سيمائى كلى از عصر ظهور باشد.
روايـات شـريـفـه حـاكى از اين است كه انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدى (ارواحنا فداه ) بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگيهاى منطقه اى و جهانى از مكه آغاز مى گردد...
و طبق بيان روايات ، در سطح جهانى نبردى سخت بين روميان (غربيها) و بين تركان و يا هـواداران آنـهـا كه ظاهرا روسها باشند بوجود مى آيد، تا جائيكه به جنگ جهانى منجر مى گردد.
امـا در سـطـح مـنـطـقـه دو حـكـومـت هـوادار حـضـرت مـهـدى عـليـه السـلام در ايـران و يـمـن تـشـكـيـل خـواهـد شـد...كـه يـاران ايـرانـى آن حـضـرت مـدتـى قـبـل از ظـهـور، حـكـومـت خـويـش را تـاءسـيـس نـموده و درگير جنگى طولانى مى شوند كه سرانجام در آن پيروز مى گردند.
و انـدك زمـانـى پـيـش از ظـهـور آن بزرگوار در بين ايرانيان دو شخصيت ، با عنوان سيد خـراسـانـى ، رهـبـر سـيـاسـى و شعيب بن صالح ، رهبر نظامى ظاهر شده و ايرانيان تحت رهبرى اين دو تن ، نقش مهمى را در حركت ظهور آن حضرت ايفاء خواهند نمود.
امـا يـاران يـمنى وى ، قيام و انقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده و ظاهرا ايشان در سـامـان بـخـشيدن به خلاء سياسى كه در حجاز بوجود مى آيد همكارى مى نمايند. علت بوجود آمدن اين خلاء سياسى حجاز اين است كه شاه نابخردى از خاندان فلان ! كه آخرين پادشاه حجاز مى باشد كشته شده و بر سر جانشينى او اختلاف بوجود مى آيد به گونه اى كه اين اختلاف تا ظهور مهدى (ع) ادامه خواهد يافت .
آنگاه كه مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشينى او نسبت به هيچكس به توافق نمى رسـنـد و ايـن جـريـان تـا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى يابد، عمر سلطنت هاى چندين ساله بسر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندين روزه فرا مى رسد. ابوبصير مى گويد: پرسيدم : آيا اين وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز.
و ايـن درگـيـرى بـعـد از كشته شدن اين پادشاه (عبدالله ) منجر به كشمكش بين قبيله هاى حجاز مى شود.
از جمله نشانه هاى ظهور، حادثه اى است كه بين دو حرم (مكه و مدينه ) رخ مى دهد.
عـرض كـردم : چـه حادثه اى اتفاق مى افتد؟ فرمود: تعصب قبيله اى ميان دو حرم به وجود آمده و شخصى از فرزندان فلان ! پانزده تن از سران و شخصيتهاى قبيله مخالف و يا از فرزندان مخالفان خود را مى كشد.
در اين هنگام نشانه هاى ظهور حضرت مهدى (ع) آشكار شده و شايد بزرگترين نشانه آن ، نداى آسمانى است ، كه به نام او در 23 ماه رمضان شنيده مى شود.
سـيـف بـن عـمـيـره گـفـت : نزد ابوجعفر منصور بودم وى بدون مقدمه گفت : اين سيف بن عـمـيـره بـدون ترديد ندا كننده اى از آسمان نام مردى از فرزندان ابوطالب را مى خواند. گـفـتم : فدايت شوم اى اميرمؤ منان ، اين سخن را روايت مى كنيد؟ گفت : آرى سوگند به آن كـس كه جانم در دست اوست آن را با گوش خود شنيدم . گفتم : اى امير مؤ منان ، من تاكنون چـنـين حديثى از كسى نشنيده ام ! گفت : اى سيف ، اين سخن حق است ، زمانيكه آن امر واقع مى شـود، نـخـسـتـيـن كـسـى كـه اجـابـت نـمـايـد مـا هستيم ، مگر نه اين است كه آن ندا، مردى از عـمـوزادگان ما را مى خواند؟ گفتم : آيا آن مرد از فرزندان فاطمه (س ) است ؟ گفت : آرى اين سيف ، چنانچه اين روايت را از ابوجعفر محمد بن على امام باقر نشنيده بودم ، اگر تمام مـردم روى زمـيـن برايم مى گفتند نمى پذيرفتم ، اما او محمد بن على (امام باقر (ع) است .
طـبـق روايـات پـس از ايـن نـداى آسـمانى ، حضرت مهدى (ع) به طور سرى با برخى از ياران و هواداران خود ارتباط برقرار مى نمايد. درباره آن بزرگوار، در سراسر گيتى سخن بسيار به ميان آمده ، و نام وى زبانزد همگان گشته ، و محبتش در دلها جاى مى گيرد.
دشـمـنـان وى از ظـهـور آن حضرت سخت بيمناك شده ، و از اين رو براى دست يافتن به او بـه تـلاش و كـوشـش مـى پردازند...در ميان مردم شايع مى شود كه آن حضرت در مدينه مـنـوره اقـامـت گـزيـده ، و حـكـومـت حـجـاز يـا نـيـروهـاى خـارجـى جـهـت كـنـتـرل اوضـاع داخـلى حـجـاز، و پـايـان دادن بـه كـشـمـكـش قبائل با حكومت وقت لشكريان سفيانى را از سوريه به يارى مى طلبند.
ايـن سـپـاه وارد مـديـنـه گـشـته و به هر مرد هاشمى كه دست يابند او را دستگير مى كنند. بسيارى از آنان و شيعيان آنها را كشته و بقيه را بزندان مى افكنند.
سـفـيـانـى ، دسـتـه اى از نـيـروهاى خود را روانه مدينه مى كند و آنها مردى را در آنجا بـقـتـل مـى رسـانـند و مهدى و منصور از آنجا مى گريزند، و از اولاد پيامبر (ص ) كوچك و بـزرگ آنـان دستگير شده به گونه اى كه هيچكس نمى ماند جز اينكه دستگير و زندانى مى گردد،
نـيـروهـاى سـفـيـانى در تعقيب آن دو مرد از شهر بيرون مى آيند و حضرت مهدى (ع) همانند حـضـرت مـوسـى عـليـه السـلام ، بـيـمـنـاك و نـگـران از آنـجا خارج شده و رهسپار مكه مى گردد.
سـپس آن حضرت در شهر مكه با بعضى از ياران خود تماس مى گيرد.... تا اينكه قيام و حـركـت مـقـدس خـويـش را در شـب دهـم محرم بعد از نماز عشاء از حرم شريف مكى آغاز مى كند آنـگـاه نخستين سخنرانى خود را براى مردم مكه ايراد مى فرمايد، كه دشمنان وى سعى در تـرور آن حـضرت دارند، اما ياران آن حضرت با در ميان گرفتن آن بزرگوار دشمنان را دور و متفرق ساخته ، و نخست بر مسجد الحرام و سپس بر مكه تسلط مى يابند.
و در صـبـح روز دهم محرم حضرت مهدى عليه السلام پيام خود را به زبانهاى مختلف به تـمـام جـهـان ابلاغ مى كند و ملل دنيا را به يارى خويش دعوت كرده ، اعلام مى دارد كه در مكه باقى خواهد ماند، تا معجزه اى كه جد گرامى اش حضرت مصطفى (ص ) وعده فرموده ، و آن فـرو رفـتـن لشـكريان سفيانى بزمين است كه براى درهم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى شوند، به وقوع پيوندد.
امـا پـس از انـدك زمـانـى ، مـعجزه وعده دادن شده در مورد سپاه سفيانى كه در مسير مكه به حركت در آمده اتفاق مى افتد.
چون (سپاه سفيانى ) به بيابان مدينه مى رسد خداوند آنها را در زمين فرو مى برد، و ايـن مـصـداق فـرمـوده خـداى بـزرگ اسـت كـه فـرمـود: ((و اگـر تـو اى پـيامبر سختى حـال تـبـهـكـاران را مـشـاهـده كـنـى آنـگـاه كـه ترسان و هراسان گشته و هيچ از عذاب آنان فروگذار نشود و از مكانى نزديك گرفتار شوند.
((هـمـيـنـكه به بيابان مى رسند به زمين فرو مى روند و كسانى كه پيشاپيش رفته اند بـاز مـى گـردنـد تـا بـبـيـنـند آن قوم چه كردند كه خود نيز به سرنوشت آنان دچار مى شـونـد و عـقـب مـانـدگـان نـيـز از راه رسـيـده و بـه آنـهـا مـى پـيـونـدنـد كـه جـويـاى حال آنان شوند، به همين بلا گرفتار مى شوند.
آن حـضـرت پـس از ايـن مـعـجـزه فـرو رفـتـن دشـمـنـان در زمـيـن ، بـا سـپـاه خـود كـه مـتـشـكـل از ده و انـدى هـزار تـن اسـت كه از مكه رهسپار مدينه مى گردد، و پس از نبردى با نيروهاى دشمن مستقر در آنجا، مدينه را آزاد ساخته ، آنگاه با آزادسازى دو حرم مكه و مدينه فتح حجاز و تسلط بر منطقه خاتمه مى يابد.
بـرخـى از روايـات خـاطـر نشان مى سازد كه آن حضرت ، پس از پيروزى بر حجاز راهى جـنـوب ايـران مـى شـود و در آنـجـا بـا سـپـاه ايـران و توده هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى و شعيب بن صالح برمى خورد آنان با وى بيعت كرده و با همرزمى يكديگر با قواى دشمن در بصره به پيكار مى پردازند كه سرانجام به پيروزى بزرگ و آشكارى دست مى يابند.
سـپس امام (ع) وارد عراق گرديده و اوضاع داخلى آنجا را پاكسازى مى كند و با درگيرى بـا بـقـايـاى نـيـروهـاى سـفـيـانـى و گـروهـكـهـاى متعدد شورشى آنها را شكست داده و به قتل مى رساند.
آنـگـاه عـراق را مـركـز حـكـومـت و كـوفه را پايتخت خود قرار مى دهد، و بدين سان ، يمن ، حـجـاز، ايران ، عراق ، و كشورهاى خليج فارس يكپارچه تحت فرمانروائى آن حضرت در مى آيد.
رويات يادآور اين معناست كه نخستين جنگى را كه حضرت مهدى (ع) پس از فتح عراق به آن اقدام خواهد نمود جنگ با تركان است :
اول لواء يعقده يبعثه الى الترك فيهزمهم
نـخـسـتـيـن سـپـاهـى كه حضرت مهدى (ع) تشكيل مى دهد لشكرى است كه به سوى تركها گسيل داشته و آنها را شكست مى دهد.
و ظـاهـرا مـقـصـود از تـركان ، روس ها است كه بعد از جنگ جهانى با روميان يعنى غربيها ضعيف و ناتوان مى شوند.
و امـام (ع) پـس از تـجـهـيـز، سـپـاه بـزرگ قـومش را راهى قدس مى گرداند، در اين هنگام سفيانى در برابر آن حضرت عقب نشينى مى كند تا اينكه لشكريان حضرت مهدى (ع) در ((مـج عـذراء)) نـزديـك دمـشـق فـرود مـى آيـند، و گفتگو و مذاكراتى ميان آن بزرگوار و سـفـيـانـى انـجـام مـى پـذيـرد، امـا مـوضـع سـفـيـانـى در مقابل آن حضرت ضعيف است بخصوص كه موج گسترده مردمى به آن حضرت گرايش پيدا مـى كـنـنـد. بـه گـونـه اى كـه روايـات نـشـان مى دهد، سفيانى مى خواهد قدرت را به او واگذارد، اما حاميان يهودى و رومى وى و دستيارانش او را سرزنش مى كنند.
آنـهـا بـا بـسـيـج نـيـروهـاى خـود با امام (ع) و سپاه وى درگير نبردى بزرگ مى شوند، نـبـردى كـه مـحورهاى ساحلى آن ، از عكا در فلسطين گرفته تا انطاكيه در تركيه و در داخل از طبريه تا دمشق و قدس را فرا مى گيرد...
در ايـن هـنـگـام خـشـم الهـى بـر نـيـروهـاى سـفيانى و يهودى و رومى فرود آمده و به دست مـسـلمـانـان كشته مى شوند، به گونه اى كه اگر يكى از آنان در پشت صخره اى پنهان شود، آن صخره بانگ برآورد: اى مسلمان ، در اينجا فردى يهودى مخفى شده او را هلاك كن .
در اين لحظه ظفر و يارى خداوند بر امام مهدى (ع) و مسلمانان به ارمغان آمده پيروزمندانه وارد قدس مى گردند.
غـربـيان مسيحى به طور ناگهانى مواجه با شكست يهوديان و نيروهاى پشتيبان آنها به دست با كفايت آن حضرت مى شوند، از اين رو آتش خشم آنان برافروخته شده و عليه امام (ع) اعلان جنگ مى دهند.
ولى نـاگـاه حـضرت مسيح عليه السلام از آسمان به قدس فرود آمده و با سخنان خويش جهانيان و بويژه مسيحيان را مورد خطاب قرار مى دهد.
فرود آمدن حضرت مسيح (ع) براى جهانيان علامت و نشانه اى است كه موجب شادى مسلمانان و ملتهاى مسيحى خواهد گرديد.
بـه نظر مى رسد كه حضرت مسيح (ع) ميان حضرت مهدى (ع) و غربى ها وساطت نموده ، قرارداد صلحى به مدت هفت سال بين دو طرف بسته مى شود.
بين شما و روميان چهار پيمان صلح برقرار مى شود كه چهارمين آنها به دست مردى از (خـانـدان ) هـرقـل ، انـجـام مـى پـذيـرد و هـفـت سـال بـه طـول مـى انـجـامد. مردى از عبدالقيس به نام ((مستور بن غيلان )) پرسيد: اين پيامبر خدا پـيـشـواى مـردم در آن روز چـه كـسـى خـواهـد بـود؟ فـرمود: مهدى از فرزندانم ، كه مردى چـهـل سـاله بـنـظـر مـى رسـد، چهره اش چون ستاره تابان مى درخشد، بر گونه راست او خـالى وجـود دارد، و در حـالى كـه دو قـباى قطوانى به تن دارد همچون مردان بنى اسـرائيـل جـلوه مى كند، وى گنجينه هاى زمين را استخراج نموده و شهرى شرك آلود را آزاد مى سازد.
آنـگـونـه كـه در بـعـضـى روايـات آمـده غـربـى هـا پـس از دو سـال پـيـمـان صلح را مى شكنند. شايد انگيزه اين پيمان شكنى ، ترس و وحشتى است كه حـضـرت مسيح (ع) در اثر ايجاد موج همبستگى مردمى در بين ملتهاى آنان بوجود مى آورد. بـسـيـارى از غـربيها به آئين اسلام گرويده و حضرت مهدى (ع) را مورد حمايت و تاءييد خويش قرار مى دهند.
لذا رومـيـان در يـك هـجـوم نـاگـهانى با نزديك به يك ميليون سرباز به سرزمين شام و فلسطين يورش مى آورند.
((آنـگـاه بـا شـمـا پـيـمـان شـكـنـى نـمـوده و بـا ارتـشـى مـتـشـكـل از هـشـتـاد لشـكـر و هـر لشـكـر دوازده هـزار سـربـاز بـه سـوى شـمـا گسيل مى شوند))
و نـيـروهـاى اسـلام رويـاروى آنـان قرار گرفته و حضرت مسيح موضع خود را هماهنگ با حضرت مهدى (ع) اعلام داشته و پشت سر وى در قدس نماز مى گزارد.
نبرد با روميان (غربيها) در همان محورهاى نبرد آزادى قدس ، از عكا تا انطاكيه ، و از دمشق تـا قـدس و مـرج دابـق روى خـواهـد داد كـه شـكـسـتى سخت متوجه روميان و پيروزى بزرگ و آشكارى نصيب مسلمانان مى گردد.
پـس از اين كارزار دروازه هاى پيروزى جهت فتح نمودن اروپا و غرب مسيحيت ، به روى آن حـضـرت گشوده مى شود... و ظاهرا بسيارى از كشورها به وسيله انقلاب ملتهاى خودشان فـتـح مـى گـردد، چـرا كـه مـلتـهـا حـكـومـتـهـاى خـود را كـه مـخـالف حـضرت مهدى و مسيح عليهماالسلام است سرنگون ساخته و حكومتهاى طرفدار آن حضرت را برپا مى دارند.
بـعـد از فـتـح غـرب توسط امام (ع) و در آمدن آن تحت فرمانروائى آن حضرت ، و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان ، حضرت مسيح عليه السلام رحلت نموده و حضرت مهدى (ع) و مسلمانان بر پيكر او نماز مى گزارند، و آنطور كه روايات مى گويد، امام عليه السلام مـراسـم دفن و نماز خواندن بر بدن وى را آشكارا در حضور مردم انجام مى دهد، تا همچون بار اول درباره او سخن ناروا نگويند، سپس پيكر پاك او را با پارچه اى كه دست بافت مـادرش مـريـم صـديقه عليهما سلام است كفن نموده و در جوار مزار شريف در قدس به خاك مى سپارد.
پـس از فـتـح جـهـان تـوسـط آن حضرت و يكپارچگى تمام دولتهاى جهان به صورت يك حكومت اسلامى ... امام (ع) جهت تحقق بخشيدن به اهداف الهى در ابعاد گوناگون و در ميان مـلتـهـاى جـهـان اقدام مى كند، و براى تعالى بخشيدن و شكوفائى زندگى مادى و تحقق تـوانـگـرى و رفـاه هـمـگان قيام نموده و جهت گسترش فرهنگ و دانش ، و بالا بردن سطح آگاهى دينى و دنيايى مردم مى كوشد...
طـبـق بـرخـى روايـات ، مـيزان افزايش دانشى را كه آن حضرت بر دانش مردم اضافه مى كـند، به نسبت 25 به 2 است ، يعنى اضافه بر 2 جزء از علم را كه قبلا" دارا بوده اند 25 جزء ديگر را بر آن افزوده و به طور كلى دانش بشر 27 جزء خواهد شد.
هـم چـنـانكه در زمان آن حضرت پاى ساكنان زمين به سوى ساكنان كرات گشوده مى شود بـلكـه مـرحـله گـشـوده شـدن درهاى عالم غيبت به روى اين جهان مادى ما آغاز مى گردد، كه انسانهائى از بهشت به زمين مى آيند كه براى مردم اعجاز آور و خارق العاده خواهد بود.
و در روزگـار آن حـضـرت و بـعد از آن شمارى از پيامبران و امامان عليهم السلام به زمين بـاز خواهند گشت و تا هر زمان كه اراده حق تعالى باشد فرمانروايى خواهند نمود. و اين امر از نشانه هاى رستاخيز و مقدمات آن مى باشد.
به نظر مى رسد كه جنبش دجال ملعون و فتنه و آشوب او يك حركت انحرافى بهره گيرى از پـيـشرفت علوم و حالت رفاهى باشد كه در زمان امام (ع) جامعه بشرى به آن دست مى يابد تا، دجال از روشهاى پيشرفته چشمبندى ، براى فريب جوانان پسر و دختر و زنان كه بيشتر پيروان او را تشكيل مى دهند، استفاده مى كند.
از ايـن رو در جـهـان موجى از فتنه و آشوب بوجود مى آورد كه فريبكارى هاى او را باور مـى كـنـنـد، امـا حـضـرت مـهـدى (ع) نـيـرنـگ هـاى وى را آشـكـار ساخته و به زندگى او و هوادارانش خاتمه مى بخشد.
ايـن بـود دورنمائى كلى از حركت و انقلاب جهانى حضرت مهدى موعود(ع)... اما روزگارى كـه ايـن حـوادث در آن رخ مـى دهـد، آشـكارترين نشانه ها و رويدادهاى آن از زبان روايات چنين است :
نـخـسـت فتنه اى است كه بر امت اسلامى پيش مى آيد و روايات ، آن را آخرين و سخت ترين فتنه ها توصيف مى كند كه بر آنان وارد شده ، و با ظهور امام (ع) برطرف مى گردد.
منبع :عصرظهور علی کورانی
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : علائم و شرایط ظهورشمارنشانه های ظهورشانه های اخرالزمانسيماى كلى دوران ظهور
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 27 شهریور 1393 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 42 بار
يمن و نقش آن در دوران ظهور
روايات متعددى از اهل بيت عليهم السلام ، درباره انقلاب اسلامى و زمينه ساز ظهور حضرت مـهـدى (ع) در يمن وارد شده است كه برخى از آنها صحيح السند( مى باشد، كه حـتـمـى بـودن وقـوع ايـن انقلاب را تصريح مى كند و آن را درفش هدايت و زمينه ساز قيام حـضـرت مـهـدى و يـارى كـنـنده آن حضرت توصيف مى كند.. حتى برخى از روايات انقلاب اسـلامـى يـمن را در زمان ظهور، هدايت بخش ترين درفش ها بطور مطلق بحساب مى آورد و در وجـوب يـارى رسـانـدن بـه آن ، هـمـانـگـونه تاءكيد مى كند كه در يارى درفش مشرق ايـرانـى ، بـلكـه بيش از آن تاءكيد مى نمايد و وقت آن را همزمان با خروج سفيانى در ماه رجب يعنى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) و پايتخت آن را صنعا معرفى مى كند.
امـا نام رهبر آن ، در روايات ، معروف به يمنى مى باشد و روايتى نام وى را ((حسن )) و يا ((حسين )) و از نسل زيدبن على عليهما السلام ياد مى كند ولى اين روايت از نظر متن و سند قابل بحث است .
اينك مهم ترين روايات مربوط به انقلاب يمنى :
از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود:
((قـبـل از قـيـام قـائم وقوع پنج علامت حتمى است : يمنى ، سفيانى ، صيحه آسمانى ، كشته شدن نفس زكيه و فرو رفتن در بيابان .))
و نيز فرمود:
((خـروج سـفـيـانـى و يـمـنـى و خـراسـانـى در يـك سـال و يـك مـاه و يـك روز و تـرتـيـب آنـهـا هـمـچـون رشـتـه مهره ها پشت سرهم خواهد بود. پـريـشـانى و سختى از هر سو پديد مى آيد و اى بر كسى كه با آنها مخالفت و دشمنى كـنـد، در مـيان درفش ها، هدايت كننده تر از درفش يمين وجود ندارد، چرا كه درفش حق است و شما را بسوى صاحب تان دعوت مى كند. وقتى يمنى قيام كند فروش اسلحه به مردم حرام اسـت . و آنـگـاه كـه خـروج كند بسوى او بشتاب كه درفش او درفش هدايت است . و بر هيچ مـسـلمـانـى ، سـر پـيـچـى از او جـايـز نـيـسـت . و اگـر كـسـى چـنـيـن كـنـد از اهـل آتـش خـواهـد بـود، زيـرا كـه او مـردم را بـه حـق و بـه راه مـسـتـقـيـم دعـوت مـى كند.))
از امام رضا(ع) روايت شده است كه فرمود:
((قبل از اين اءمر، سفيانى و مروانى و شعيب بن صالح است پس چگونه مى گويد اين و آن ))
مجلسى ره گويد: ((يعنى چگونه محمد بن ابراهيم يا ديگرى كه خروج مى كند مى گويد قـائم مـن هـسـتـم )) و مـنـظـور از مـروانـى يـاد شـده در روايـت ، احتمال دارد كه اءبقع بوده و يا آنكه اصل او خراسانى باشد كه از سوى نسخه برادران اشتباهى رخ داده باشد.
از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود:
((خـروج ايـن سـه تـن ، خـراسـانـى ، سـفـيـانـى و يـمـنـى در يـك سال و يك ماه و يك روز اتفاق مى افتد. و درفش يمنى از همه هدايت كننده تر است زيرا كه دعوت به حق مى كند.))
و از هـشـام بـن حـكـم نـقل شده است كه گفت : چون طالب حق خروج كرد به ابوعبدالله (امام صـادق (ع)) گـفـتـه شـد: ((آيـا امـيـدواريد اين شخص يمنى باشد؟ حضرت فرمود: خير، يمنى دوستدار على است و اين شخص از آن حضرت بيزارى مى جويد)) و در همين روايت آمده است كه ((يمنى و سفيانى همچون دو اسب مسابقه هستند و هر يك مى كوشد كه از ديگرى سبقت جويد)).
و در پاره اى از روايات درباره حضرت مهدى (ع) وارد شده است :
((او از يمن و آبادى اى به نام كرعه خروج مى كند.))
بـعـيـد نيست كه منظور از اين شخص همان يمنى باشد كه قيام خود را از اين منطقه آغاز مى كـنـد، زيـرا آنـچـه در روايـات ثـابـت و مـتـواتـر اسـت . ايـن اسـت كـه مـهـدى (ع) از مكه و مسجدالحرام قيام مى كند.
در كتاب بشارة الاسلام آمده است :
((آنـگاه ، فرمانروائى از صنعاء بنام حسين يا حسن ، قيام مى كند و با قيام او فتنه ها از ميان مى رود، خجسته و پاك ظاهر مى شود و در پرتو او ظلمت از بين مى رود و حق بعد از پنهان شدن ، بوسيله او آشكار مى گردد.))
و اينك ، بررسيهايى چند درباره انقلاب و قيام يمنى :
اما نقش آن . بطور طبيعى ، انقلاب زمينه ساز حضرت مهدى (ع) در يمن كه سهم و نقش عمده اى در مـسـاعـدت نـهـضت آن حضرت و يارى رساندن به انقلاب حجاز دارد.. و ياد نشدن اين نـقـش در روايـات ، وجود آن را نفى نمى كند. بلكه ممكن است به جهت حفظ و زيان نرسيدن بـه آن بـاشد و ما بزودى در مبحث نهضت آن حضرت خواهيم گفت كه نيروى انسانى اى كه در مكه و حجاز قيام مى كند تشكيل دهنده سپاه حضرت مهدى (ع) است ، بطور عمده و اساسى از ياوران حجازى و يمنى وى خواهند بود.
اما نقش يمنى هاى زمينه ساز در عراق :
روايات مى گويد: يمنى در پى نبرد سفيانى با وى وارد عراق مى شود. نيروهاى يمنى و ايـرانى جهت رويارويى با سفيانى وارد عمل مى شوند و از روايات چنين ظاهر مى شود كه نـقـش نـيروهاى يمن در نبرد سفيانى نقش پشتيبانى از نيروهاى ايرانى است ، زيرا از لحن اءخـبـار چـنـيـن فـهـميده مى شود كه طرف درگير با سفيانى ، مردم مشرق زمين يعنى ياران خـراسانى و شعيب هستند. و گويا يمنى ها پس از يارى رساندن به آنان به يمن باز مى گردند.
امـا در مـنطقه خليج ، علاوه بر حجاز، يمنى ها نقش اساسى خواهند داشت ،گر چه روايات ، آنـرا خـاطـرنـشـان نـسـاخـتـه انـد ولى بـطـور طـبـيـعى با توجه به روند حوادث ظهور و جـغـرافـيـاى مـنـطـقـه ، بـايـستى فرمانروائى يمن و حجاز و كشورهاى حوزه خليج در دست نيروهاى يمن ، پيرو حضرت مهدى (ع) قرار گيرد.
اما بحث پيرامون اينكه چرا درفش يمنى از درفش خراسانى هدايت بخش تر است ؟ در حالى كـه درفـش خـراسـانى و درفش هاى اهل مشرق بطور كلى به درفش هدايت ، توصيف شده و كـشـتـه شـدگـان آنـها شهيد محسوب مى شوند و خداوند دين خود را بوسيله آنان يارى مى نـمـايـد.. بـا آنـكـه تعداد نسبتا زيادى از ايرانيان وزيران و مشاوران حضرت مهدى (ع) و يـاران خـاص او خـواهند بود، كه از جمله آنان فرمانده نيروهاى ايرانى ، شعيب بن صالح اسـت كـه امـام مـهـدى (ع) وى را بـسـمـت فـرمـانـدهـى كـل ارتـش خود بر مى گزيند و با آنكه نقش ايرانيان ، در زمينه سازى قيام حضرت مهدى (ع) در تمام سطح ها، نقش وسيع و فعالى است وآنگهى آنان با قيام و فداكاريهاى خود، كه آغاز نهضت حضرت مهدى (ع)، بوسيله قيام آنان خواهد بود، برترى خاصى دارند و ما آن را در نـقـش آنـان در دوران ظـهور بيان خواهيم كرد. بنابراين چرا انقلاب يمنى و درفش وى هدايت بخش تر از ايرانيان و درفش آنهاست ؟
مـمـكـن اسـت دليـل آن ، ايـن بـاشـد كه سيستم ادارى كه يمنى در رهبرى سياسى و اداره يمن بـكـار مـى برد صحيح تر و از لحاظ سادگى و قاطعيت به روش ادارى اسلام نزديك تر بـاشـد. در حـاليكه دولت ايرانيان از پيچيدگى و دوباره كارى و شائبه هايى بر كنار نـيـسـت ، بنابراين تفاوت بين اين دو تجربه فرمانروائى به طبيعت سادگى و قبيله اى جامعه يمن و طبيعت وراثت تمدن و تركيب جامعه ايرانى برمى گردد.
و ممكن است انقلاب يمنى از اين رو هدايت بخش تر بشمار آيد كه سياست و دستگاه اجرائى آن قـاطـع بـاشـد. و نـيـروهـاى مخلص و مطيع در اختيار داشته باشد و پيوسته رسيدگى شـديد نسبت به آنها كند، البته اين همان دستورالعملى است كه اسلام به اولياء امور مى دهـد كـه بـا كـارمـنـدان و كـارگزاران خود عمل نمايند چنانكه در منشور اميرمؤ منان (ع) به مالك اشتر استاندار و نماينده امام در مصر مى بينيم و همانطور كه در صفات حضرت مهدى (ع) آمـده اسـت كـه ((نـسـبـت به كارگزاران و كارمندان خود سختگير و نسبت به بينوايان مـهـربـان مـى بـاشـد)) در حـاليـكـه ايـرانـيـان بـر اسـاس چـنـيـن سـيـاسـتـى عمل نمى كنند، مسئول مقصر، يا خيانتكار نسبت به مصالح مسلمانان را در ملا عام ، جهت عبرت سـايـريـن مـجـازات نـمـى كـنـنـد. زيـرا مـى تـرسـنـد ايـن عمل باعث تضعيف دولت اسلامى كه مظهر موجوديت اسلام است گردد.
و احتمال دارد، درفش يمنى از اين جهت هدايت كننده تر باشد كه در ارائه طرح جهانى اسلام رعـايـت عـنـاويـن ثـانوى فراوان و ارزيابى ها و مفاهيم كنونى (و مقررات بين المللى ) را نمى كند. در حاليكه انقلاب اسلامى ايران معتقد و ملزم به رعايت آنهاست .
امـا آنـچه بعنوان دليل اساسى ، پسنديده است اين است كه انقلاب يمنى اگر هدايت گرى بـيـشـتـرى دارد به اين دليل است كه مستقيما از رهنمودهاى حضرت مهدى (ع) برخوردار مى گـردد و جـز لايـنـفـك قلمرو و طرح نهضت آن حضرت شمرده مى شود، همچنين يمنى بديدار حـضـرتـش نـائل مى شود و كسب شناخت و رهنمود مى كند. مؤ يد اين امر روايات مربوط به انـقـلاب يـمـنى هاست كه رهبر انقلاب يمن يعنى شخص يمنى را مى ستايد و با اين عبارات تـوصيف مى نمايد: ((بسوى حق هدايت مى كند)) و ((شما را بسوى صاحبتان مى خواند)) و ايـنـكـه ((بـراى هـيـچ مـسـلمـانـى سـرپـيـچـى از آن جـايـز نـيـسـت و كـسـى كـه چنين كند اهل آتش خواهد بود))... اما انقلاب زمينه ساز ايرانيان در روايات آن بيش از ستايش رهبران آن ، سـتـايـش از عـمـوم گـرديـده اسـت ، مـانـنـد يـاوران درفـش هـاى سـيـاه و اهـل مـشـرق و قـومـى از مشرق بجز، شعيب بن صالح كه با توجه به روايات ، نسبت به بـقـيـه فـرمـانـدهـان درفـش هـاى سـيـاه ، امـتـيـاز و برترى ويژه اى دارد و پس از آن سيد خراسانى و سپس مردى از قم مورد ستايش قرار گرفته است .
اءخبار مؤ يد اين معناست كه انقلاب يمنى به نهضت ظهور امام (ع) نزديكتر است تا انقلاب زمـيـنـه سـاز ايـرانـيـان ، حـتـى اگـر فـرض كـنـيـم يـمـنـى قبل از سفيانى قيام مى كند يا آنكه يمنى ديگرى زمينه ساز يمنى وعده داده شده مى باشد. در حاليكه انقلاب ايرانيان بدست مردى از قم كه سرآغاز نهضت و قيام حضرت مهدى (ع) مى باشد كه ((آغار آن از مشرق است )) و فاصله بين شروع انقلاب آنها و بين خراسانى و شـعـيـب بـيـسـت يـا پـنـجـاه سـال و يـا آنـچـه خـدا اراده كـنـد، بـطـول مـى انـجـامـد... و آغاز چنين انقلابى بر پايه اجتهاد و فقها و نمايندگان سياسى آنان قرار دارد و از موقعيتى پاك و خالص آنگونه كه انقلاب يمنى بطور مستقيم از ناحيه امام مهدى (ع) رهنمود يافته ، بهره مند نيست .
نـكـتـه ديـگر، درباره اينكه ممكن است يمنى متعدد بوده و دومى ، يمنى وعده داده شده و مورد نـظـر بـاشـد. روايـات گـذشـتـه خـروج يـمنى موعود را با صراحت همزمان با ظاهر شدن سـفـيانى ، يعنى سال ظهور حضرت مهدى (ع) بيان كرده است . و روايات ديگرى با سند صحيح از امام صادق (ع) وجود دارد كه مى گويد:
((مصرى و يمنى قبل از سفيانى قيام مى كنند.))
بـنـا بـه ايـن روايـت ، بـايـسـتـى ايـن شـخـص يـمـنـى اول بـاشـد كـه زمينه ساز يمنى موعود خواهد بود، همچنانكه ((مردى از قم )) و غير او از اهل مشرق ، زمينه ساز خراسانى و شعيب كه هر دو وعده داده شده اند، خواهند بود.
اما هنگام خروج يمنى اول را تنها اين روايت ، پيش از سفيانى تعيين مى كند. البته ممكن است اندكى قبل از او و يا سالهاى طولانى باشد. والله العالم
مـطلب ديگر، خبر ((كاسر عينه در صنعاء)) است كه عبيدبن زرارة آنرا از امام صادق (ع) چنين روايت نموده است ، كه گفت :
((نـزد ابـو عـبـدالله (امـام صـادق (ع)) در مـورد سـفـيـانى سخن گفته شد. فرمود: او چـگـونـه خروج مى كند در حاليكه كاسر عينه در صنعاء هنوز خروج نكرده است .))
ايـن خـبـر از روايـات قـابـل تـوجـه اسـت كـه در مـنـابـع درجـه اول هـمـچـون كـتـاب غـيـبـت نـعـمـانـى آمـده و شـايـد سـنـد آن صـحـيـح بـاشـد و احـتـمـال دارد مـردى كـه قـبـل از سـفـيـانـى ظـاهـر مـى شـود يـمـنـى اول بـاشـد كـه زمـيـنـه سـاز يـمـنـى وعـده داده شده است چنانكه ذكر كرديم و ممكن است چند احتمال در تفسير ((كاسر عينه )) وجود داشته باشد كه بهترين آنها مى تواند يك بيان رمزى از ناحيه امام صادق (ع) باشد كه معناى آن جز در وقت خود آشكار نمى گردد.
منبع:عصرظهور علی کورانی
روايات متعددى از اهل بيت عليهم السلام ، درباره انقلاب اسلامى و زمينه ساز ظهور حضرت مـهـدى (ع) در يمن وارد شده است كه برخى از آنها صحيح السند( مى باشد، كه حـتـمـى بـودن وقـوع ايـن انقلاب را تصريح مى كند و آن را درفش هدايت و زمينه ساز قيام حـضـرت مـهـدى و يـارى كـنـنده آن حضرت توصيف مى كند.. حتى برخى از روايات انقلاب اسـلامـى يـمن را در زمان ظهور، هدايت بخش ترين درفش ها بطور مطلق بحساب مى آورد و در وجـوب يـارى رسـانـدن بـه آن ، هـمـانـگـونه تاءكيد مى كند كه در يارى درفش مشرق ايـرانـى ، بـلكـه بيش از آن تاءكيد مى نمايد و وقت آن را همزمان با خروج سفيانى در ماه رجب يعنى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) و پايتخت آن را صنعا معرفى مى كند.
امـا نام رهبر آن ، در روايات ، معروف به يمنى مى باشد و روايتى نام وى را ((حسن )) و يا ((حسين )) و از نسل زيدبن على عليهما السلام ياد مى كند ولى اين روايت از نظر متن و سند قابل بحث است .
اينك مهم ترين روايات مربوط به انقلاب يمنى :
از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود:
((قـبـل از قـيـام قـائم وقوع پنج علامت حتمى است : يمنى ، سفيانى ، صيحه آسمانى ، كشته شدن نفس زكيه و فرو رفتن در بيابان .))
و نيز فرمود:
((خـروج سـفـيـانـى و يـمـنـى و خـراسـانـى در يـك سـال و يـك مـاه و يـك روز و تـرتـيـب آنـهـا هـمـچـون رشـتـه مهره ها پشت سرهم خواهد بود. پـريـشـانى و سختى از هر سو پديد مى آيد و اى بر كسى كه با آنها مخالفت و دشمنى كـنـد، در مـيان درفش ها، هدايت كننده تر از درفش يمين وجود ندارد، چرا كه درفش حق است و شما را بسوى صاحب تان دعوت مى كند. وقتى يمنى قيام كند فروش اسلحه به مردم حرام اسـت . و آنـگـاه كـه خـروج كند بسوى او بشتاب كه درفش او درفش هدايت است . و بر هيچ مـسـلمـانـى ، سـر پـيـچـى از او جـايـز نـيـسـت . و اگـر كـسـى چـنـيـن كـنـد از اهـل آتـش خـواهـد بـود، زيـرا كـه او مـردم را بـه حـق و بـه راه مـسـتـقـيـم دعـوت مـى كند.))
از امام رضا(ع) روايت شده است كه فرمود:
((قبل از اين اءمر، سفيانى و مروانى و شعيب بن صالح است پس چگونه مى گويد اين و آن ))
مجلسى ره گويد: ((يعنى چگونه محمد بن ابراهيم يا ديگرى كه خروج مى كند مى گويد قـائم مـن هـسـتـم )) و مـنـظـور از مـروانـى يـاد شـده در روايـت ، احتمال دارد كه اءبقع بوده و يا آنكه اصل او خراسانى باشد كه از سوى نسخه برادران اشتباهى رخ داده باشد.
از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود:
((خـروج ايـن سـه تـن ، خـراسـانـى ، سـفـيـانـى و يـمـنـى در يـك سال و يك ماه و يك روز اتفاق مى افتد. و درفش يمنى از همه هدايت كننده تر است زيرا كه دعوت به حق مى كند.))
و از هـشـام بـن حـكـم نـقل شده است كه گفت : چون طالب حق خروج كرد به ابوعبدالله (امام صـادق (ع)) گـفـتـه شـد: ((آيـا امـيـدواريد اين شخص يمنى باشد؟ حضرت فرمود: خير، يمنى دوستدار على است و اين شخص از آن حضرت بيزارى مى جويد)) و در همين روايت آمده است كه ((يمنى و سفيانى همچون دو اسب مسابقه هستند و هر يك مى كوشد كه از ديگرى سبقت جويد)).
و در پاره اى از روايات درباره حضرت مهدى (ع) وارد شده است :
((او از يمن و آبادى اى به نام كرعه خروج مى كند.))
بـعـيـد نيست كه منظور از اين شخص همان يمنى باشد كه قيام خود را از اين منطقه آغاز مى كـنـد، زيـرا آنـچـه در روايـات ثـابـت و مـتـواتـر اسـت . ايـن اسـت كـه مـهـدى (ع) از مكه و مسجدالحرام قيام مى كند.
در كتاب بشارة الاسلام آمده است :
((آنـگاه ، فرمانروائى از صنعاء بنام حسين يا حسن ، قيام مى كند و با قيام او فتنه ها از ميان مى رود، خجسته و پاك ظاهر مى شود و در پرتو او ظلمت از بين مى رود و حق بعد از پنهان شدن ، بوسيله او آشكار مى گردد.))
و اينك ، بررسيهايى چند درباره انقلاب و قيام يمنى :
اما نقش آن . بطور طبيعى ، انقلاب زمينه ساز حضرت مهدى (ع) در يمن كه سهم و نقش عمده اى در مـسـاعـدت نـهـضت آن حضرت و يارى رساندن به انقلاب حجاز دارد.. و ياد نشدن اين نـقـش در روايـات ، وجود آن را نفى نمى كند. بلكه ممكن است به جهت حفظ و زيان نرسيدن بـه آن بـاشد و ما بزودى در مبحث نهضت آن حضرت خواهيم گفت كه نيروى انسانى اى كه در مكه و حجاز قيام مى كند تشكيل دهنده سپاه حضرت مهدى (ع) است ، بطور عمده و اساسى از ياوران حجازى و يمنى وى خواهند بود.
اما نقش يمنى هاى زمينه ساز در عراق :
روايات مى گويد: يمنى در پى نبرد سفيانى با وى وارد عراق مى شود. نيروهاى يمنى و ايـرانى جهت رويارويى با سفيانى وارد عمل مى شوند و از روايات چنين ظاهر مى شود كه نـقـش نـيروهاى يمن در نبرد سفيانى نقش پشتيبانى از نيروهاى ايرانى است ، زيرا از لحن اءخـبـار چـنـيـن فـهـميده مى شود كه طرف درگير با سفيانى ، مردم مشرق زمين يعنى ياران خـراسانى و شعيب هستند. و گويا يمنى ها پس از يارى رساندن به آنان به يمن باز مى گردند.
امـا در مـنطقه خليج ، علاوه بر حجاز، يمنى ها نقش اساسى خواهند داشت ،گر چه روايات ، آنـرا خـاطـرنـشـان نـسـاخـتـه انـد ولى بـطـور طـبـيـعى با توجه به روند حوادث ظهور و جـغـرافـيـاى مـنـطـقـه ، بـايـستى فرمانروائى يمن و حجاز و كشورهاى حوزه خليج در دست نيروهاى يمن ، پيرو حضرت مهدى (ع) قرار گيرد.
اما بحث پيرامون اينكه چرا درفش يمنى از درفش خراسانى هدايت بخش تر است ؟ در حالى كـه درفـش خـراسـانى و درفش هاى اهل مشرق بطور كلى به درفش هدايت ، توصيف شده و كـشـتـه شـدگـان آنـها شهيد محسوب مى شوند و خداوند دين خود را بوسيله آنان يارى مى نـمـايـد.. بـا آنـكـه تعداد نسبتا زيادى از ايرانيان وزيران و مشاوران حضرت مهدى (ع) و يـاران خـاص او خـواهند بود، كه از جمله آنان فرمانده نيروهاى ايرانى ، شعيب بن صالح اسـت كـه امـام مـهـدى (ع) وى را بـسـمـت فـرمـانـدهـى كـل ارتـش خود بر مى گزيند و با آنكه نقش ايرانيان ، در زمينه سازى قيام حضرت مهدى (ع) در تمام سطح ها، نقش وسيع و فعالى است وآنگهى آنان با قيام و فداكاريهاى خود، كه آغاز نهضت حضرت مهدى (ع)، بوسيله قيام آنان خواهد بود، برترى خاصى دارند و ما آن را در نـقـش آنـان در دوران ظـهور بيان خواهيم كرد. بنابراين چرا انقلاب يمنى و درفش وى هدايت بخش تر از ايرانيان و درفش آنهاست ؟
مـمـكـن اسـت دليـل آن ، ايـن بـاشـد كه سيستم ادارى كه يمنى در رهبرى سياسى و اداره يمن بـكـار مـى برد صحيح تر و از لحاظ سادگى و قاطعيت به روش ادارى اسلام نزديك تر بـاشـد. در حـاليكه دولت ايرانيان از پيچيدگى و دوباره كارى و شائبه هايى بر كنار نـيـسـت ، بنابراين تفاوت بين اين دو تجربه فرمانروائى به طبيعت سادگى و قبيله اى جامعه يمن و طبيعت وراثت تمدن و تركيب جامعه ايرانى برمى گردد.
و ممكن است انقلاب يمنى از اين رو هدايت بخش تر بشمار آيد كه سياست و دستگاه اجرائى آن قـاطـع بـاشـد. و نـيـروهـاى مخلص و مطيع در اختيار داشته باشد و پيوسته رسيدگى شـديد نسبت به آنها كند، البته اين همان دستورالعملى است كه اسلام به اولياء امور مى دهـد كـه بـا كـارمـنـدان و كـارگزاران خود عمل نمايند چنانكه در منشور اميرمؤ منان (ع) به مالك اشتر استاندار و نماينده امام در مصر مى بينيم و همانطور كه در صفات حضرت مهدى (ع) آمـده اسـت كـه ((نـسـبـت به كارگزاران و كارمندان خود سختگير و نسبت به بينوايان مـهـربـان مـى بـاشـد)) در حـاليـكـه ايـرانـيـان بـر اسـاس چـنـيـن سـيـاسـتـى عمل نمى كنند، مسئول مقصر، يا خيانتكار نسبت به مصالح مسلمانان را در ملا عام ، جهت عبرت سـايـريـن مـجـازات نـمـى كـنـنـد. زيـرا مـى تـرسـنـد ايـن عمل باعث تضعيف دولت اسلامى كه مظهر موجوديت اسلام است گردد.
و احتمال دارد، درفش يمنى از اين جهت هدايت كننده تر باشد كه در ارائه طرح جهانى اسلام رعـايـت عـنـاويـن ثـانوى فراوان و ارزيابى ها و مفاهيم كنونى (و مقررات بين المللى ) را نمى كند. در حاليكه انقلاب اسلامى ايران معتقد و ملزم به رعايت آنهاست .
امـا آنـچه بعنوان دليل اساسى ، پسنديده است اين است كه انقلاب يمنى اگر هدايت گرى بـيـشـتـرى دارد به اين دليل است كه مستقيما از رهنمودهاى حضرت مهدى (ع) برخوردار مى گـردد و جـز لايـنـفـك قلمرو و طرح نهضت آن حضرت شمرده مى شود، همچنين يمنى بديدار حـضـرتـش نـائل مى شود و كسب شناخت و رهنمود مى كند. مؤ يد اين امر روايات مربوط به انـقـلاب يـمـنى هاست كه رهبر انقلاب يمن يعنى شخص يمنى را مى ستايد و با اين عبارات تـوصيف مى نمايد: ((بسوى حق هدايت مى كند)) و ((شما را بسوى صاحبتان مى خواند)) و ايـنـكـه ((بـراى هـيـچ مـسـلمـانـى سـرپـيـچـى از آن جـايـز نـيـسـت و كـسـى كـه چنين كند اهل آتش خواهد بود))... اما انقلاب زمينه ساز ايرانيان در روايات آن بيش از ستايش رهبران آن ، سـتـايـش از عـمـوم گـرديـده اسـت ، مـانـنـد يـاوران درفـش هـاى سـيـاه و اهـل مـشـرق و قـومـى از مشرق بجز، شعيب بن صالح كه با توجه به روايات ، نسبت به بـقـيـه فـرمـانـدهـان درفـش هـاى سـيـاه ، امـتـيـاز و برترى ويژه اى دارد و پس از آن سيد خراسانى و سپس مردى از قم مورد ستايش قرار گرفته است .
اءخبار مؤ يد اين معناست كه انقلاب يمنى به نهضت ظهور امام (ع) نزديكتر است تا انقلاب زمـيـنـه سـاز ايـرانـيـان ، حـتـى اگـر فـرض كـنـيـم يـمـنـى قبل از سفيانى قيام مى كند يا آنكه يمنى ديگرى زمينه ساز يمنى وعده داده شده مى باشد. در حاليكه انقلاب ايرانيان بدست مردى از قم كه سرآغاز نهضت و قيام حضرت مهدى (ع) مى باشد كه ((آغار آن از مشرق است )) و فاصله بين شروع انقلاب آنها و بين خراسانى و شـعـيـب بـيـسـت يـا پـنـجـاه سـال و يـا آنـچـه خـدا اراده كـنـد، بـطـول مـى انـجـامـد... و آغاز چنين انقلابى بر پايه اجتهاد و فقها و نمايندگان سياسى آنان قرار دارد و از موقعيتى پاك و خالص آنگونه كه انقلاب يمنى بطور مستقيم از ناحيه امام مهدى (ع) رهنمود يافته ، بهره مند نيست .
نـكـتـه ديـگر، درباره اينكه ممكن است يمنى متعدد بوده و دومى ، يمنى وعده داده شده و مورد نـظـر بـاشـد. روايـات گـذشـتـه خـروج يـمنى موعود را با صراحت همزمان با ظاهر شدن سـفـيانى ، يعنى سال ظهور حضرت مهدى (ع) بيان كرده است . و روايات ديگرى با سند صحيح از امام صادق (ع) وجود دارد كه مى گويد:
((مصرى و يمنى قبل از سفيانى قيام مى كنند.))
بـنـا بـه ايـن روايـت ، بـايـسـتـى ايـن شـخـص يـمـنـى اول بـاشـد كـه زمينه ساز يمنى موعود خواهد بود، همچنانكه ((مردى از قم )) و غير او از اهل مشرق ، زمينه ساز خراسانى و شعيب كه هر دو وعده داده شده اند، خواهند بود.
اما هنگام خروج يمنى اول را تنها اين روايت ، پيش از سفيانى تعيين مى كند. البته ممكن است اندكى قبل از او و يا سالهاى طولانى باشد. والله العالم
مـطلب ديگر، خبر ((كاسر عينه در صنعاء)) است كه عبيدبن زرارة آنرا از امام صادق (ع) چنين روايت نموده است ، كه گفت :
((نـزد ابـو عـبـدالله (امـام صـادق (ع)) در مـورد سـفـيـانى سخن گفته شد. فرمود: او چـگـونـه خروج مى كند در حاليكه كاسر عينه در صنعاء هنوز خروج نكرده است .))
ايـن خـبـر از روايـات قـابـل تـوجـه اسـت كـه در مـنـابـع درجـه اول هـمـچـون كـتـاب غـيـبـت نـعـمـانـى آمـده و شـايـد سـنـد آن صـحـيـح بـاشـد و احـتـمـال دارد مـردى كـه قـبـل از سـفـيـانـى ظـاهـر مـى شـود يـمـنـى اول بـاشـد كـه زمـيـنـه سـاز يـمـنـى وعـده داده شده است چنانكه ذكر كرديم و ممكن است چند احتمال در تفسير ((كاسر عينه )) وجود داشته باشد كه بهترين آنها مى تواند يك بيان رمزى از ناحيه امام صادق (ع) باشد كه معناى آن جز در وقت خود آشكار نمى گردد.
منبع:عصرظهور علی کورانی
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : نشانه های ظهور1نشانه های ظهور2نشانه های ظهور3نقشه ظهوريمن و نقش آن در دوران ظهور