نوشته شده در تاريخ جمعه 4 اسفند 1391 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 59 بار
حوادث شش ماه پایانی منتهی به ظهور: جریانات و اتفاقات ماه ذی الحجه
هرچه به زمان و مكان طلوع آن خورشید تابان نزدیكتر مىشویم احادیث و روایات تفصیل بیشترى مىیابند و مكانها و روزها و ساعتهاى بیشترى را پوشش مىدهند، از این رو مىتوانیم محدوده زمانى پیش آمدن حوادث (مختلف) را بنا بر محتواى روایات مشخص كنیم.
بسیارى از روایات از ماه ذیحجه به عنوان ماه خون و خونریزى یاد كردهاند. ابوبصیر ضمن حدیثى طولانى نقل مىكند كه از امام صادق(ع) پرسیدم: ذیحجه چگونه ماهى است؟ فرمودند:
آن ماه خون (خونریزى) است1. حضرت رسول(ص) هم فرمودند:
در ماه ذیحجه حجاج غارت شده و خون به پامىشود2.
در این ماه حوادث مهمى آنگونه كه روایات برشمردهاند رخ مىدهد كه یكى از آنها در زمره علایم حتمى است. وقایع این ماه به قرار زیر است:
1 - كشتارگاه دوم عراق
در روز شادى و عید این ماه كه همان روز عید قربان (دهم ذیحجه) است. سپاهیان پس از كشتارهاى وحشیانهاى كه در بغداد طى 18 شب انجام مىدهند، سفیانى متوجه كوفه یا نجف شده و در آنجا هم كشتارى به راه مىاندازند كه مثل و مانند ندارد.
سفیانى سپاهى 130 هزار نفرى را به سوى كوفه و نجف گسیل مىدارد كه نیروهاى آن در روحا، فاروق و مقام حضرت عیسى(ع) و مریم(س) در قادسیه پیاده مىشوند. به عبارت دیگر این نیروها از جاده بابل به كوفه وارد مىشوند.
روحا منطقهاى است نزدیك فرات كه برخى گفتهاند منظور نهر عیسى(ع) است و فاروق محل جدا شدن جادهها از همدیگر است (چهارراه) كه یكى از این جادهها به سمت قادسیه (دیوانیه) مىرود و دیگرى بابل و بغداد و جاده سوم هم به سوى ذىالكفل و كوفه و نجف مىرود و دیگر جادهها هم از این جاده منشعب مىشود.
30 هزار نفر از سپاه سفیانى كه قصد حمله به نجف دارند به سمت قبر حضرت هود(ع) در نخیله (فضاى روحانى و معنوى وادىالسلام در نجف اشرف) حركت كرده و روز عید قربان از مسیر بابل به كوفه مىرسند و سپس رو به نجف نموده و از این دو شهر 70 هزار دختر جوان را اسیر كرده و سوار بر وسایل نقلیه به سمت شویه كه قبر كمیلبن زیاد و دیگر یاران حضرت على(ع) قرار دارد حركت مىكنند. در این مكان گنبد و بارگاهى عظیم براى كمیل و محلهها و خانههایى در اطراف آن بنا كردهاند. دختران و زنان اسیر شده را به همراه غنایم به دست آمده، در آنجا مىگذارند.
پس از آن كه سپاه سفیانى در كوفه كشتار و اعدامهاى بسیار انجام داده و بسیارى را اسیر مىكند، یاوران خاندان رسولاللَّه(ص) و هر كه را كه گمان برند از این دسته است، مىكشند. سخنگوى این سپاه در شهر جار مىزند كه هر كس سر یكى از شیعیان على را بیاورد هزار درهم جایزه مىگیرد. به دنبال آن همسایه به همسایهاش به دلیل اختلاف مذهبى (در درون اسلام) حمله مىكند و مىگوید این هم از آنهاست گردنش را مىزند و سرش را به فرماندهان سپاه سفیانى مىدهد و از آنها ده هزار درهم را مىگیرد.
نه تنها مقابلههاى كوچك و جنبشهاى ضعیف مردمى كه در كوفه شكل مىگیرد، نمىتوانند آنها را از شر سلطه سفیان خلاص كنند بلكه به خاطر ضعف و ناتوانى زیاد آنها، سفیانى این امكان را مىیابد كه رهبر جنبش را در بین حیره و كوفه بكشد.
ظاهراً پس از ناتوانیهاى پدید آمده در جنبش وى، نیروهایش درهم شكسته و سفیانى قدرت مىیابد كه او را بكشد. مضاف براینكه سفیانى 70 نفر از صالحان را (منظور عالمان بزرگوار دینى است) مىكشد. سر دسته آنها مردى با منزلت است كه او را هم كشته و خاكسترش را در میان جلولاء و خانقین برباد مىدهد و این اعمال را زمانى مرتكب مىشود كه قبل از آن 400 هزار نفر را در كوفه كشته است.
آنگونه كه روایات بیان مىكنند جماعت یا حزبى غیر دینى متشكل از 100 هزار مشرك و منافق تحت فرمان سفیانى سر به شورش برداشته و در این مسیر گام مىنهند تا اینكه به دمشق مىرسند.
پس از كشتارهاى سپاه سفیانى در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب كردن مقبره شریف حضرت على(ع) و اسیر كردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ایران مىكشاند.
سید خراسانى هم قیام كرده و مؤمنان ایران را خبر كرده و از آنها براى نجات اهل عراق یارى مىطلبد. در پى آن سپاهى پر توان و مستعد جمع مىشوند كه پیشاپیش آنها شعیببن صالح حركت مىكند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانى (صاحبان پرچم سیاه) با سپاه سفیانى مقابله مىكند و جنگى عظیم رخ مىدهد. پرچمهاى سیاه پیروز گشته و سپاه سفیانى درهم مىشكند كه این اولین شكست سفیانى پس از آن همه پیروزىهاى پى درپى و سریعش درگذشته است. سید یمنى هم از یمن قیام مىكند (نامش حسن یا حسین است) كه خبر این حوادث به گوش او هم مىرسد و چنین اتفاقات ناراحت كنندهاى او را بیمار مىكند، از این رو خود را به سرعت به كوفه مىرساند، به سپاهیان سید خراسانى برخورد مىكند و بر علیه سپاه سفیانى متحد شده و سلاح خویش را بر آنها نشانه مىروند و با حمله آنها را از نجف بیرون رانده و اسرا و هر آنچه را كه سفیانى و لشكریانش به غنیمت برده بودند به صاحبانشان باز مىگردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدى(ع) دل بسته و چشم انتظار دیدارش گشته و به جستوجویش مىپردازند.
روایات شریف ما حوادث كوفه و نجف را به روشنى و صراحت به تصویر مىكشند كه به عنوان مثال به برخى از آنها اشارهاى خواهیم داشت:
اصبغ بن نباته از حضرت على(ع) نقل مىكنند كه فرمودند:
130000 نفر را به سوى كوفه گسیل مىدارد كه در روحا و فاروق پیاده مىشوند. 60000 نفر از آنها به راه مىافتند تا اینكه به محدوده نخیله كه قبر حضرت هود(ع) در آنجاست در كوفه مىرسند. در روز عید به آنها یورش مىبرند. فرمانرواى مردم، ستمگر دشمنى پیشهاى است كه به كاهن و جادوگر مشهور است.
در بخش دیگرى از این حدیث آمده است:
70000 دختر جوانى را كه روسرى و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسیر كرده و آنها با وسایل نقلیه به طویله (غرى) مىبرند. سپس 100000 منافق و مشرك از كوفه خارج مىشوند و بدون آنكه نیروى قدرتمندى مانع حركت آنها بشود، وارد دمشق مىشوند. پرچمهاى نامشخصى از زمین بلند مىشود كه از جنس پنبه، كتان و ابریشم نیست و بر نوك نیزه (پرچم) عنوان «سید اكبر» حك شده است. (این سپاه) را مردى از آل محمد(ع) كه از مشرق نمایان مىشود، رهبرى مىكند. عطر آن همانند بوى مشك خوشبو در مغرب شنیده مىشود و از یك ماه پیش از آن ترس (در میان غربیان) حاكم مىشود تا اینكه به خونخواهى پدران خویش وارد كوفه مىشوند در این زمان كه آنها به این امر مشغولند، سپاهیان یمانى و خراسانى (به آنها) رو مىكنند كه همانند اسبان مسابقهاى آشفته موى كه گرد سفر بر تن نشسته، شمشیر از نیام بر كشیده و راست قامت و پولادین عزم و چونان تیر كمان هستند وقتى یكى از آنها به باطن مردى نگاه مىكند مىگوید از این پس، هیچ خیرى در مجلس ما نیست. بارالها حقیقتاً توبه كردهایم. آنها همان «ابدالى» هستند كه خداوند متعال در كتاب عزیزش آنها را (چنین) توصیف كرده است:
إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ 3
(حقیقتاً خداوند توبه كنندگان و طهارت جویان را دوست دارد)
همانندان آنها هم از آل محمد(ع) هستند4.
جابر جعفى هم در حدیثى طولانى از امام باقر(ع) نقل مىكند:
«سفیانى سپاهى را به كوفه اعزام مىكند كه 70000 نفر هستند. آنها اهل كوفه را به مصایب كشتار، اعدام و اسارت مبتلا مىكنند. در این زمان است كه پرچمهایى از ناحیه خراسان نمایان مىشوند كه منازل را بهسرعت سپرى مىكنند و در میان آنها یكى از اصحاب حضرت مهدى(ع) وجود دارد. پس از آن مردى از موالى ساكن كوفه به همراه جمعى از ضعیفان شورش مىكند كه سپاه سفیانى او را در بین حیره و كوفه مىكشند5.»
امام صادق(ع) هم طى روایتى طولانى مىفرمایند:
«آن واقعه اتفاق نخواهد افتاد، تا اینكه یكى از شورشیان از نسل ابوسفیان سر به طغیان بردارد و به مدت باردارى یك زن؛ یعنى 9 ماه حكومت كند و چنین نخواهد شد تا اینكه یكى از فرزندان »شیخ« قیام كند و او را درون نجف پس از سیرش مىكشند. واللَّه گویى كه نیزهها و شمشیرها و كالاهاى همراه آنها (الآن در مقابلم هستند و) دارم به آنها نگاه مىكنم كه در كنار دیوارى از دیوارهاى نجف در روز دوشنبهاى آنها را نهادهاند و روز چهارشنبه شهید مىشود6.»
اصبغ بن نباته در حدیث بلند دیگرى از امیرالمؤمنین(ع) روایت مىكند كه فرمودند:
«... و حصار كشیدن در اطراف كوفه به وسیله نگهبانى و كندن خندق و از بین بردن سه گوش خانه در بنبستهاى كوفه و تعطیلى مساجد به مدت 40 شب و پیدا شدن هیكل و تكان خوردن سر پرچم در اطراف مسجد اكبر كه قاتل و مقتول هر دو به آتش افكنده مىشوند و كشتار سریع و مرگ ناگهانى و كشته شدن نفس زكیه در پشت كوفه در میان 70 (نفر)7.»
از آن حضرت باز نقل شده كه:
«70 نفر از صالحان (عالمان دینى) كه سر دستهشان مرد با منزلتى است كشته خواهند شد كه او را (سفیانى) مىكشد و خاكسترش را در میان جلولا و خانقین برباد مىسپرد و این پس از آن است كه در كوفه 4000 نفر را كشته است8.»
از امام صادق(ع) هم چنین نقل شده است:
«گوییا (هم عصر) با سفیانى هستم كه بارَش را در میدانهاى شما پهن كرده و سخنگوى او ندا در مىدهد كه هركس سر شیعهاى از شیعیان على را بیاورد، 5000 درهم (جایزه) مىگیرد. پس همسایه به همسایهاش حمله مىكند و مىگوید این از آنهاست. گردنش را مىزند و 1000 درهم (جایزه) را مىگیرد. فرمانروایى شما هم در آن زمان از آن حرامزادگان است. گوییا آن مرد آبله رو را مىبینم. پرسیدند او كیست؟ فرمودند: مردى كه به عنوان یكى از شما و هم عقیده با شما (عرب و مسلمان) وارد صحنه مىشود. او شما را خوب مىشناسد ولى شما او را نمىشناسید پس شما را محاصره كرده و یك یك دستگیر مىكند و نابود مىسازد و او زنازادهاى بیش نیست9.»
حضرت على(ع) هم فرمودند:
«وقتى سپاه سفیانى به سوى كوفه حركت كند، به طلب اهل خراسان گسیل مىشوند كه اهل خراسان هم به جستوجوى حضرت مهدى(ع) قیام كردهاند پس (سفیانى) و هاشمى (سید خراسانى) كه پرچمهاى سیاه را حمل مىكنند با هم رو در رو مىشوند. پیشاپیش آنها شعیب بن صالح در حركت است كه در دروازه اصطخر به سفیانى برمىخورد در میان آنها جنگى شدید درمىگیرد و (صاحبان) پرچمهاى سیاه پیروز مىشوند و سپاه سفیانى متوارى مىشود. پس از آن است كه مردم مشتاق و آرزومند حضرت مهدى(ع) مىشوند و به جستجویش مىپردازند10. »
2 - آشوبهاى منا
احادیث شریف ما از آشوبى كه در میان حاجیان طى مراسم حج رخ خواهد داد خبر مىدهند كه در واقع دنباله اختلافات اهالى حجاز بر سر پادشاهى آن دیار است.
امام صادق(ع) فرمودند:
«مردم با هم حج مىكنند و وقوف در عرفاتشان را هم با همدیگر و بدون امام انجام مىدهند. هنگامى كه در منا هستند فتنه سختى برمىخیزد و همه قبایل برهم مىشورند. «جمره عقبه» از خون رنگین مىشود. مردم وحشتزده گشته و به كعبه پناهنده مىشوند11. »
از این حدیث مىتوان فهمید كه مردم در آن زمان چندان روابط صمیمانهاى با هم ندارند كه بلافاصله پس از انجام مناسك حج و یا حتى پیش از اتمام آنها طى انجام «رمى جمرات در منا» كه بخشى از مناسك حج است، دسته دسته شده و شورشها شكل مىگیرد. حاجیان غارت مىشوند و اموالشان به تاراج مىرود و خودشان هم كشته مىشوند و پردههاى نوامیس مردم دریده مىشود.
سهل بن حوشب از رسول مكرم اسلام(ص) نقل كرده است كه:
«در ماه رمضان صدایى خواهد بود و در ماه شوال درگیرى و در ذىقعده قبایل با هم به جنگ مىپردازند و نشانه آن تاراج (در) حج است. جنگى در منا به پا مىشود و كشتار زیادى طى آن رخ مىدهد و چنان خون به جریان مىافتد كه به جزیره (جمره) مىرسد12. »
عبدالله بن سنان هم از امام صادق(ع) روایت كرده است:
«مردم چنان دچار مرگ و كشتار مىشوند كه به حرم پناه مىبرند پس (از آن) منادى راستگویى ندا در مىدهد كه براى چه جنگ و كشتار به پا كردهاید؟ سرور شما فلانى است13. »
3 - كشته شدن صاحب نفس زكیه (از علایم حتمى ظهور)
پس از وقوع مجموعه همه حوادثى كه تا به حال از آنها یاد كردیم شعاعهاى نورانى آن خورشید تابان بیش از پیش نمایان گشته و حضرت مهدى(ع) فرستادهاى از جانب خویش به مكه اعزام مىكنند كه علاوه بر روشن شدن اوضاع و كسب خبر از آنها مقدمات آن انقلاب مبارك را فراهم كند. جوانمردى هاشمى (محمد بن الحسن كه همان نفس زكیه است)، در بیست و پنجم ماه ذىالحجة پس از قیام خویش وارد مسجدالحرام شده و بین ركن و مقام ایستاده و نامهاى شفاهى از ناحیه حضرت را براى مردم مكه قرائت مىكند كه در این نامه خبرى از توهین و بىاحترامى و تهدید نیست و ضمن آن حضرت از مردم مكه طلب یارى و نصرت مىكنند. بقایاى نظام منحوس حاكم در حجاز جرمى شنیع مرتكب شده و وى را در حالى كه بین ركن و مقام ایستاده، شهید مىكنند كه این جرم عاقبت آنها را مشخص مىكند و معلوم مىسازد كه حضرت 15 روز بعد كه بناست ظهور شریفشان رخ بدهد، باید با آنها چگونه رفتار بكنند.
چنین فاجعه دردناكى در مدینه بر سر پسر عموى نفس زكیه - كه نام خودش محمد و نام خواهر (دوقلویش) فاطمه است - مىآید و هر دو را بر سر در مسجدالنبى(ص) اعدام مىكنند.
امام صادق(ع) فرمودند:
«كشته شدن نفس زكیه از علایم حتمى (ظهور) است14.»
«ابو بصیر هم از امام باقر(ع) ضمن حدیثى بلند روایت كرده است:
حضرت مهدى(ع) به یاران خویش مىفرمایند: اى قوم (همراهان) اهالى مكه مرا نمىخواهند ولى براى آنكه حجت بر آنها تمام شود و خود هم به وظیفهام عمل كرده باشم (یكى از شما را) به سوى آنها مىفرستم. سپس یكى از یارانشان را خوانده و به او مىفرمایند: به سوى اهل مكه برو و بگو: اى اهالى مكه من فرستاده فلانى (حضرت مهدى(ع)) هستم و او براى شما چنین پیغام فرستاده كه ما خاندان رحمت و معدن رسالت و خلافتیم. ما نوادگان حضرت محمد(ص) و سلاله پیامبران هستیم به ما ظلم شده وآزار رساندهاند و ما را سركوب كردهاند. حقمان را تا به امروز به زور از زمان رحلت پیامبر(ص) گرفتهاند. از شما طلب یارى مىكنیم پس یاریمان كنید. وقتى این جوانمرد این پیام را رساند به سوى او مىآیند و مابین ركن و مقام او را كه نفس زكیه است مىكشند (سر مىبرند)15. »
امیرالمؤمنین على(ع) هم فرمودند:
«آیا شما را از انتهاى سلطنت «بنىفلان» باخبر كنم؟ كشتن نفس حرام! در روزى حرام در شهر حرام قسم به آنكه دانه را شكافت و آدمى را آفرید، پس از آن بیش از پانزده روز حكمرانى نخواهند كرد16. »
از امام صادق(ع) هم نقل شده كه فرمودند:
«فاصله قیام حضرت مهدى(ع) و كشته شدن نفس زكیه تنها 15 شب است17. »
زرارة بن اعین هم از آن حضرت روایت كرده است كه:
«حتماً جوانى در مدینه كشته خواهد شد. »
پرسیدم: «آیا سپاهیان سفیانى او را مىكشند؟» فرمودند:
«خیر، ولى او را سپاهیان »بنىفلان« مىكشند. قیام كرده و خارج مىشود تا اینكه به مدینه مىرسد؛ مردم بدون آنكه بدانند چه مىگوید و چه مىخواهد، او رإ؛ مىكشند، و از آنجا كه ناجوانمردانه و از روى ستم او را مىكشند خداوند متعال هم به آنها مهلت نخواهد داد. در این زمان چشم انتظار فرج باشید18. »
امام باقر(ع) هم فرمودند:
«در آن زمان نفس زكیه در مكه كشته مىشود و برادرش را در مدینه هلاك مىكنند19. »
آنكه در مدینه منوره به همراه خواهرش كشته و اعدام مىشود از عموزادگان نفس زكیه است. امام صادق(ع) فرمودند:
«مظلوم در یثرب (مدینه) و پسر عمویش در مكه كشته مىشوند20. »
باز هم تأكید مىكنیم كه نفس زكیهاى كه كشته شدنش از علایم حتمى ظهور است همان «محمدبن الحسن» است كه 15 روز پیش از ظهور حضرت مابین ركن و مقام شربت شهادت را مىنوشد و در روایات با اسامى و القاب مختلفى نظیر: نفس زكیه21 (شخص بىگناه)، مستنصر (طلب كننده نصرت و یارى)22 مرد هاشمى و جوانى از آل محمد(ص)، حسنى23 یاد كردهاند.
پىنوشتها :
1 . بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142.
2 . منتخبالاثر، ص451؛ یومالخلاص، ص280.
3 . البقره، ص222.
4 . بحارالانوار، ج52، ص274؛ الزامالناصب، ج2، ص120؛ بشارةالاسلام، صص58 و 69.
5 . الغیبة نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ یومالخلاص، ص637.
6 . بشارةالاسلام، ص155.
7 . بحارالانوار، ج52، ص273؛ بشارةالاسلام، ص67؛ یومالخلاص، ص635.
8 . بحارالانوار، ج52، ص220؛ یومالخلاص، ص635.
9 . الغیبة شیخ طوسى، ص273؛ بشارةالاسلام، ص124؛ یومالخلاص، ص703؛ بیانالائمه(ع)، ج2، ص612.
10. بشارةالاسلام، ص184؛ یومالخلاص، ص651.
11. الممهدون للمهدى(ع)، ص60؛ یومالخلاص، ص570.
12. منتخبالاثر، ص451؛ بشارةالاسلام، ص34؛ یومالخلاص، ص532؛ بیانالائمه(ع)، ج1، ص433 و ج2، ص355.
13. الغیبة نعمانى، ص178.
14. الغیبة نعمانى، ص169؛ بشارةالاسلام، ص119؛ یومالخلاص، ص667.
15. بحارالانوار، ج52، ص307؛ بشارةالاسلام، ص224؛ المهدى(ع) منالمهد الىالظهور، ص368؛ یومالخلاص، ص662؛ بیانالائمه(ع)، ج3، ص20.
16. الغیبة نعمانى، ص173؛ بحارالانوار، ج52، ص234؛ الممهدون للمهدى(ع)، ص61.
17. الارشاد شیخ مفید، ج2، 4ص37؛ الغیبة شیخ طوسى، ص271؛ كمالالدین و تمامالنعة، ص649؛ اعلام الورى، ص427؛ بشارةالاسلام، ص128؛ المهدى(ع) من المهد الى الظهور، ص368.
18. بحارالانوار، ج52، ص147؛ بشارةالاسلام، ص117؛ یومالخلاص، ص666.
19. بشارةالاسلام، ص177؛ یومالخلاص، ص665.
20. بشارةالاسلام، ص187؛ یومالخلاص، ص666.
21. طى داستان حضرت موسى در قرآن كریم (آیه 74 سوره كهف) هم آمده است: آیا نفس زكیهاى (یعنى مبرّا از گناه) را كشتى؟
22. فراموش نكنیم كه او كلامش را با طلب یارى براى حضرت (آل محمد(ص)) و پیروانش آغاز مىكند.
23. جهت اثبات سیادت وى و اینكه از ناحیه امام مجتبى(ع) هستند.
بسیارى از روایات از ماه ذیحجه به عنوان ماه خون و خونریزى یاد كردهاند. ابوبصیر ضمن حدیثى طولانى نقل مىكند كه از امام صادق(ع) پرسیدم: ذیحجه چگونه ماهى است؟ فرمودند:
آن ماه خون (خونریزى) است1. حضرت رسول(ص) هم فرمودند:
در ماه ذیحجه حجاج غارت شده و خون به پامىشود2.
در این ماه حوادث مهمى آنگونه كه روایات برشمردهاند رخ مىدهد كه یكى از آنها در زمره علایم حتمى است. وقایع این ماه به قرار زیر است:
1 - كشتارگاه دوم عراق
در روز شادى و عید این ماه كه همان روز عید قربان (دهم ذیحجه) است. سپاهیان پس از كشتارهاى وحشیانهاى كه در بغداد طى 18 شب انجام مىدهند، سفیانى متوجه كوفه یا نجف شده و در آنجا هم كشتارى به راه مىاندازند كه مثل و مانند ندارد.
سفیانى سپاهى 130 هزار نفرى را به سوى كوفه و نجف گسیل مىدارد كه نیروهاى آن در روحا، فاروق و مقام حضرت عیسى(ع) و مریم(س) در قادسیه پیاده مىشوند. به عبارت دیگر این نیروها از جاده بابل به كوفه وارد مىشوند.
روحا منطقهاى است نزدیك فرات كه برخى گفتهاند منظور نهر عیسى(ع) است و فاروق محل جدا شدن جادهها از همدیگر است (چهارراه) كه یكى از این جادهها به سمت قادسیه (دیوانیه) مىرود و دیگرى بابل و بغداد و جاده سوم هم به سوى ذىالكفل و كوفه و نجف مىرود و دیگر جادهها هم از این جاده منشعب مىشود.
30 هزار نفر از سپاه سفیانى كه قصد حمله به نجف دارند به سمت قبر حضرت هود(ع) در نخیله (فضاى روحانى و معنوى وادىالسلام در نجف اشرف) حركت كرده و روز عید قربان از مسیر بابل به كوفه مىرسند و سپس رو به نجف نموده و از این دو شهر 70 هزار دختر جوان را اسیر كرده و سوار بر وسایل نقلیه به سمت شویه كه قبر كمیلبن زیاد و دیگر یاران حضرت على(ع) قرار دارد حركت مىكنند. در این مكان گنبد و بارگاهى عظیم براى كمیل و محلهها و خانههایى در اطراف آن بنا كردهاند. دختران و زنان اسیر شده را به همراه غنایم به دست آمده، در آنجا مىگذارند.
پس از آن كه سپاه سفیانى در كوفه كشتار و اعدامهاى بسیار انجام داده و بسیارى را اسیر مىكند، یاوران خاندان رسولاللَّه(ص) و هر كه را كه گمان برند از این دسته است، مىكشند. سخنگوى این سپاه در شهر جار مىزند كه هر كس سر یكى از شیعیان على را بیاورد هزار درهم جایزه مىگیرد. به دنبال آن همسایه به همسایهاش به دلیل اختلاف مذهبى (در درون اسلام) حمله مىكند و مىگوید این هم از آنهاست گردنش را مىزند و سرش را به فرماندهان سپاه سفیانى مىدهد و از آنها ده هزار درهم را مىگیرد.
نه تنها مقابلههاى كوچك و جنبشهاى ضعیف مردمى كه در كوفه شكل مىگیرد، نمىتوانند آنها را از شر سلطه سفیان خلاص كنند بلكه به خاطر ضعف و ناتوانى زیاد آنها، سفیانى این امكان را مىیابد كه رهبر جنبش را در بین حیره و كوفه بكشد.
ظاهراً پس از ناتوانیهاى پدید آمده در جنبش وى، نیروهایش درهم شكسته و سفیانى قدرت مىیابد كه او را بكشد. مضاف براینكه سفیانى 70 نفر از صالحان را (منظور عالمان بزرگوار دینى است) مىكشد. سر دسته آنها مردى با منزلت است كه او را هم كشته و خاكسترش را در میان جلولاء و خانقین برباد مىدهد و این اعمال را زمانى مرتكب مىشود كه قبل از آن 400 هزار نفر را در كوفه كشته است.
آنگونه كه روایات بیان مىكنند جماعت یا حزبى غیر دینى متشكل از 100 هزار مشرك و منافق تحت فرمان سفیانى سر به شورش برداشته و در این مسیر گام مىنهند تا اینكه به دمشق مىرسند.
پس از كشتارهاى سپاه سفیانى در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب كردن مقبره شریف حضرت على(ع) و اسیر كردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ایران مىكشاند.
سید خراسانى هم قیام كرده و مؤمنان ایران را خبر كرده و از آنها براى نجات اهل عراق یارى مىطلبد. در پى آن سپاهى پر توان و مستعد جمع مىشوند كه پیشاپیش آنها شعیببن صالح حركت مىكند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانى (صاحبان پرچم سیاه) با سپاه سفیانى مقابله مىكند و جنگى عظیم رخ مىدهد. پرچمهاى سیاه پیروز گشته و سپاه سفیانى درهم مىشكند كه این اولین شكست سفیانى پس از آن همه پیروزىهاى پى درپى و سریعش درگذشته است. سید یمنى هم از یمن قیام مىكند (نامش حسن یا حسین است) كه خبر این حوادث به گوش او هم مىرسد و چنین اتفاقات ناراحت كنندهاى او را بیمار مىكند، از این رو خود را به سرعت به كوفه مىرساند، به سپاهیان سید خراسانى برخورد مىكند و بر علیه سپاه سفیانى متحد شده و سلاح خویش را بر آنها نشانه مىروند و با حمله آنها را از نجف بیرون رانده و اسرا و هر آنچه را كه سفیانى و لشكریانش به غنیمت برده بودند به صاحبانشان باز مىگردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدى(ع) دل بسته و چشم انتظار دیدارش گشته و به جستوجویش مىپردازند.
روایات شریف ما حوادث كوفه و نجف را به روشنى و صراحت به تصویر مىكشند كه به عنوان مثال به برخى از آنها اشارهاى خواهیم داشت:
اصبغ بن نباته از حضرت على(ع) نقل مىكنند كه فرمودند:
130000 نفر را به سوى كوفه گسیل مىدارد كه در روحا و فاروق پیاده مىشوند. 60000 نفر از آنها به راه مىافتند تا اینكه به محدوده نخیله كه قبر حضرت هود(ع) در آنجاست در كوفه مىرسند. در روز عید به آنها یورش مىبرند. فرمانرواى مردم، ستمگر دشمنى پیشهاى است كه به كاهن و جادوگر مشهور است.
در بخش دیگرى از این حدیث آمده است:
70000 دختر جوانى را كه روسرى و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسیر كرده و آنها با وسایل نقلیه به طویله (غرى) مىبرند. سپس 100000 منافق و مشرك از كوفه خارج مىشوند و بدون آنكه نیروى قدرتمندى مانع حركت آنها بشود، وارد دمشق مىشوند. پرچمهاى نامشخصى از زمین بلند مىشود كه از جنس پنبه، كتان و ابریشم نیست و بر نوك نیزه (پرچم) عنوان «سید اكبر» حك شده است. (این سپاه) را مردى از آل محمد(ع) كه از مشرق نمایان مىشود، رهبرى مىكند. عطر آن همانند بوى مشك خوشبو در مغرب شنیده مىشود و از یك ماه پیش از آن ترس (در میان غربیان) حاكم مىشود تا اینكه به خونخواهى پدران خویش وارد كوفه مىشوند در این زمان كه آنها به این امر مشغولند، سپاهیان یمانى و خراسانى (به آنها) رو مىكنند كه همانند اسبان مسابقهاى آشفته موى كه گرد سفر بر تن نشسته، شمشیر از نیام بر كشیده و راست قامت و پولادین عزم و چونان تیر كمان هستند وقتى یكى از آنها به باطن مردى نگاه مىكند مىگوید از این پس، هیچ خیرى در مجلس ما نیست. بارالها حقیقتاً توبه كردهایم. آنها همان «ابدالى» هستند كه خداوند متعال در كتاب عزیزش آنها را (چنین) توصیف كرده است:
إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ 3
(حقیقتاً خداوند توبه كنندگان و طهارت جویان را دوست دارد)
همانندان آنها هم از آل محمد(ع) هستند4.
جابر جعفى هم در حدیثى طولانى از امام باقر(ع) نقل مىكند:
«سفیانى سپاهى را به كوفه اعزام مىكند كه 70000 نفر هستند. آنها اهل كوفه را به مصایب كشتار، اعدام و اسارت مبتلا مىكنند. در این زمان است كه پرچمهایى از ناحیه خراسان نمایان مىشوند كه منازل را بهسرعت سپرى مىكنند و در میان آنها یكى از اصحاب حضرت مهدى(ع) وجود دارد. پس از آن مردى از موالى ساكن كوفه به همراه جمعى از ضعیفان شورش مىكند كه سپاه سفیانى او را در بین حیره و كوفه مىكشند5.»
امام صادق(ع) هم طى روایتى طولانى مىفرمایند:
«آن واقعه اتفاق نخواهد افتاد، تا اینكه یكى از شورشیان از نسل ابوسفیان سر به طغیان بردارد و به مدت باردارى یك زن؛ یعنى 9 ماه حكومت كند و چنین نخواهد شد تا اینكه یكى از فرزندان »شیخ« قیام كند و او را درون نجف پس از سیرش مىكشند. واللَّه گویى كه نیزهها و شمشیرها و كالاهاى همراه آنها (الآن در مقابلم هستند و) دارم به آنها نگاه مىكنم كه در كنار دیوارى از دیوارهاى نجف در روز دوشنبهاى آنها را نهادهاند و روز چهارشنبه شهید مىشود6.»
اصبغ بن نباته در حدیث بلند دیگرى از امیرالمؤمنین(ع) روایت مىكند كه فرمودند:
«... و حصار كشیدن در اطراف كوفه به وسیله نگهبانى و كندن خندق و از بین بردن سه گوش خانه در بنبستهاى كوفه و تعطیلى مساجد به مدت 40 شب و پیدا شدن هیكل و تكان خوردن سر پرچم در اطراف مسجد اكبر كه قاتل و مقتول هر دو به آتش افكنده مىشوند و كشتار سریع و مرگ ناگهانى و كشته شدن نفس زكیه در پشت كوفه در میان 70 (نفر)7.»
از آن حضرت باز نقل شده كه:
«70 نفر از صالحان (عالمان دینى) كه سر دستهشان مرد با منزلتى است كشته خواهند شد كه او را (سفیانى) مىكشد و خاكسترش را در میان جلولا و خانقین برباد مىسپرد و این پس از آن است كه در كوفه 4000 نفر را كشته است8.»
از امام صادق(ع) هم چنین نقل شده است:
«گوییا (هم عصر) با سفیانى هستم كه بارَش را در میدانهاى شما پهن كرده و سخنگوى او ندا در مىدهد كه هركس سر شیعهاى از شیعیان على را بیاورد، 5000 درهم (جایزه) مىگیرد. پس همسایه به همسایهاش حمله مىكند و مىگوید این از آنهاست. گردنش را مىزند و 1000 درهم (جایزه) را مىگیرد. فرمانروایى شما هم در آن زمان از آن حرامزادگان است. گوییا آن مرد آبله رو را مىبینم. پرسیدند او كیست؟ فرمودند: مردى كه به عنوان یكى از شما و هم عقیده با شما (عرب و مسلمان) وارد صحنه مىشود. او شما را خوب مىشناسد ولى شما او را نمىشناسید پس شما را محاصره كرده و یك یك دستگیر مىكند و نابود مىسازد و او زنازادهاى بیش نیست9.»
حضرت على(ع) هم فرمودند:
«وقتى سپاه سفیانى به سوى كوفه حركت كند، به طلب اهل خراسان گسیل مىشوند كه اهل خراسان هم به جستوجوى حضرت مهدى(ع) قیام كردهاند پس (سفیانى) و هاشمى (سید خراسانى) كه پرچمهاى سیاه را حمل مىكنند با هم رو در رو مىشوند. پیشاپیش آنها شعیب بن صالح در حركت است كه در دروازه اصطخر به سفیانى برمىخورد در میان آنها جنگى شدید درمىگیرد و (صاحبان) پرچمهاى سیاه پیروز مىشوند و سپاه سفیانى متوارى مىشود. پس از آن است كه مردم مشتاق و آرزومند حضرت مهدى(ع) مىشوند و به جستجویش مىپردازند10. »
2 - آشوبهاى منا
احادیث شریف ما از آشوبى كه در میان حاجیان طى مراسم حج رخ خواهد داد خبر مىدهند كه در واقع دنباله اختلافات اهالى حجاز بر سر پادشاهى آن دیار است.
امام صادق(ع) فرمودند:
«مردم با هم حج مىكنند و وقوف در عرفاتشان را هم با همدیگر و بدون امام انجام مىدهند. هنگامى كه در منا هستند فتنه سختى برمىخیزد و همه قبایل برهم مىشورند. «جمره عقبه» از خون رنگین مىشود. مردم وحشتزده گشته و به كعبه پناهنده مىشوند11. »
از این حدیث مىتوان فهمید كه مردم در آن زمان چندان روابط صمیمانهاى با هم ندارند كه بلافاصله پس از انجام مناسك حج و یا حتى پیش از اتمام آنها طى انجام «رمى جمرات در منا» كه بخشى از مناسك حج است، دسته دسته شده و شورشها شكل مىگیرد. حاجیان غارت مىشوند و اموالشان به تاراج مىرود و خودشان هم كشته مىشوند و پردههاى نوامیس مردم دریده مىشود.
سهل بن حوشب از رسول مكرم اسلام(ص) نقل كرده است كه:
«در ماه رمضان صدایى خواهد بود و در ماه شوال درگیرى و در ذىقعده قبایل با هم به جنگ مىپردازند و نشانه آن تاراج (در) حج است. جنگى در منا به پا مىشود و كشتار زیادى طى آن رخ مىدهد و چنان خون به جریان مىافتد كه به جزیره (جمره) مىرسد12. »
عبدالله بن سنان هم از امام صادق(ع) روایت كرده است:
«مردم چنان دچار مرگ و كشتار مىشوند كه به حرم پناه مىبرند پس (از آن) منادى راستگویى ندا در مىدهد كه براى چه جنگ و كشتار به پا كردهاید؟ سرور شما فلانى است13. »
3 - كشته شدن صاحب نفس زكیه (از علایم حتمى ظهور)
پس از وقوع مجموعه همه حوادثى كه تا به حال از آنها یاد كردیم شعاعهاى نورانى آن خورشید تابان بیش از پیش نمایان گشته و حضرت مهدى(ع) فرستادهاى از جانب خویش به مكه اعزام مىكنند كه علاوه بر روشن شدن اوضاع و كسب خبر از آنها مقدمات آن انقلاب مبارك را فراهم كند. جوانمردى هاشمى (محمد بن الحسن كه همان نفس زكیه است)، در بیست و پنجم ماه ذىالحجة پس از قیام خویش وارد مسجدالحرام شده و بین ركن و مقام ایستاده و نامهاى شفاهى از ناحیه حضرت را براى مردم مكه قرائت مىكند كه در این نامه خبرى از توهین و بىاحترامى و تهدید نیست و ضمن آن حضرت از مردم مكه طلب یارى و نصرت مىكنند. بقایاى نظام منحوس حاكم در حجاز جرمى شنیع مرتكب شده و وى را در حالى كه بین ركن و مقام ایستاده، شهید مىكنند كه این جرم عاقبت آنها را مشخص مىكند و معلوم مىسازد كه حضرت 15 روز بعد كه بناست ظهور شریفشان رخ بدهد، باید با آنها چگونه رفتار بكنند.
چنین فاجعه دردناكى در مدینه بر سر پسر عموى نفس زكیه - كه نام خودش محمد و نام خواهر (دوقلویش) فاطمه است - مىآید و هر دو را بر سر در مسجدالنبى(ص) اعدام مىكنند.
امام صادق(ع) فرمودند:
«كشته شدن نفس زكیه از علایم حتمى (ظهور) است14.»
«ابو بصیر هم از امام باقر(ع) ضمن حدیثى بلند روایت كرده است:
حضرت مهدى(ع) به یاران خویش مىفرمایند: اى قوم (همراهان) اهالى مكه مرا نمىخواهند ولى براى آنكه حجت بر آنها تمام شود و خود هم به وظیفهام عمل كرده باشم (یكى از شما را) به سوى آنها مىفرستم. سپس یكى از یارانشان را خوانده و به او مىفرمایند: به سوى اهل مكه برو و بگو: اى اهالى مكه من فرستاده فلانى (حضرت مهدى(ع)) هستم و او براى شما چنین پیغام فرستاده كه ما خاندان رحمت و معدن رسالت و خلافتیم. ما نوادگان حضرت محمد(ص) و سلاله پیامبران هستیم به ما ظلم شده وآزار رساندهاند و ما را سركوب كردهاند. حقمان را تا به امروز به زور از زمان رحلت پیامبر(ص) گرفتهاند. از شما طلب یارى مىكنیم پس یاریمان كنید. وقتى این جوانمرد این پیام را رساند به سوى او مىآیند و مابین ركن و مقام او را كه نفس زكیه است مىكشند (سر مىبرند)15. »
امیرالمؤمنین على(ع) هم فرمودند:
«آیا شما را از انتهاى سلطنت «بنىفلان» باخبر كنم؟ كشتن نفس حرام! در روزى حرام در شهر حرام قسم به آنكه دانه را شكافت و آدمى را آفرید، پس از آن بیش از پانزده روز حكمرانى نخواهند كرد16. »
از امام صادق(ع) هم نقل شده كه فرمودند:
«فاصله قیام حضرت مهدى(ع) و كشته شدن نفس زكیه تنها 15 شب است17. »
زرارة بن اعین هم از آن حضرت روایت كرده است كه:
«حتماً جوانى در مدینه كشته خواهد شد. »
پرسیدم: «آیا سپاهیان سفیانى او را مىكشند؟» فرمودند:
«خیر، ولى او را سپاهیان »بنىفلان« مىكشند. قیام كرده و خارج مىشود تا اینكه به مدینه مىرسد؛ مردم بدون آنكه بدانند چه مىگوید و چه مىخواهد، او رإ؛ مىكشند، و از آنجا كه ناجوانمردانه و از روى ستم او را مىكشند خداوند متعال هم به آنها مهلت نخواهد داد. در این زمان چشم انتظار فرج باشید18. »
امام باقر(ع) هم فرمودند:
«در آن زمان نفس زكیه در مكه كشته مىشود و برادرش را در مدینه هلاك مىكنند19. »
آنكه در مدینه منوره به همراه خواهرش كشته و اعدام مىشود از عموزادگان نفس زكیه است. امام صادق(ع) فرمودند:
«مظلوم در یثرب (مدینه) و پسر عمویش در مكه كشته مىشوند20. »
باز هم تأكید مىكنیم كه نفس زكیهاى كه كشته شدنش از علایم حتمى ظهور است همان «محمدبن الحسن» است كه 15 روز پیش از ظهور حضرت مابین ركن و مقام شربت شهادت را مىنوشد و در روایات با اسامى و القاب مختلفى نظیر: نفس زكیه21 (شخص بىگناه)، مستنصر (طلب كننده نصرت و یارى)22 مرد هاشمى و جوانى از آل محمد(ص)، حسنى23 یاد كردهاند.
پىنوشتها :
1 . بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142.
2 . منتخبالاثر، ص451؛ یومالخلاص، ص280.
3 . البقره، ص222.
4 . بحارالانوار، ج52، ص274؛ الزامالناصب، ج2، ص120؛ بشارةالاسلام، صص58 و 69.
5 . الغیبة نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ یومالخلاص، ص637.
6 . بشارةالاسلام، ص155.
7 . بحارالانوار، ج52، ص273؛ بشارةالاسلام، ص67؛ یومالخلاص، ص635.
8 . بحارالانوار، ج52، ص220؛ یومالخلاص، ص635.
9 . الغیبة شیخ طوسى، ص273؛ بشارةالاسلام، ص124؛ یومالخلاص، ص703؛ بیانالائمه(ع)، ج2، ص612.
10. بشارةالاسلام، ص184؛ یومالخلاص، ص651.
11. الممهدون للمهدى(ع)، ص60؛ یومالخلاص، ص570.
12. منتخبالاثر، ص451؛ بشارةالاسلام، ص34؛ یومالخلاص، ص532؛ بیانالائمه(ع)، ج1، ص433 و ج2، ص355.
13. الغیبة نعمانى، ص178.
14. الغیبة نعمانى، ص169؛ بشارةالاسلام، ص119؛ یومالخلاص، ص667.
15. بحارالانوار، ج52، ص307؛ بشارةالاسلام، ص224؛ المهدى(ع) منالمهد الىالظهور، ص368؛ یومالخلاص، ص662؛ بیانالائمه(ع)، ج3، ص20.
16. الغیبة نعمانى، ص173؛ بحارالانوار، ج52، ص234؛ الممهدون للمهدى(ع)، ص61.
17. الارشاد شیخ مفید، ج2، 4ص37؛ الغیبة شیخ طوسى، ص271؛ كمالالدین و تمامالنعة، ص649؛ اعلام الورى، ص427؛ بشارةالاسلام، ص128؛ المهدى(ع) من المهد الى الظهور، ص368.
18. بحارالانوار، ج52، ص147؛ بشارةالاسلام، ص117؛ یومالخلاص، ص666.
19. بشارةالاسلام، ص177؛ یومالخلاص، ص665.
20. بشارةالاسلام، ص187؛ یومالخلاص، ص666.
21. طى داستان حضرت موسى در قرآن كریم (آیه 74 سوره كهف) هم آمده است: آیا نفس زكیهاى (یعنى مبرّا از گناه) را كشتى؟
22. فراموش نكنیم كه او كلامش را با طلب یارى براى حضرت (آل محمد(ص)) و پیروانش آغاز مىكند.
23. جهت اثبات سیادت وى و اینكه از ناحیه امام مجتبى(ع) هستند.
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : حوادث شش ماه پایانی منتهی به ظهور:حوادث شش ماه پایانی منتهی به ظهور
____________________________________________________
برچسب ها: حوادث شش ماه پایانی منتهی به ظهور2
برچسب ها: حوادث شش ماه پایانی منتهی به ظهور2