تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى ٱلزَّبُورِ مِنۢ بَعْدِ ٱلذِّكْرِ أَنَّ ٱلْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ ٱلصَّـٰلِحُونَ [٢١:١٠٥] و ما در زبور -پس از تورات- نوشته‌ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد. حوادث‌ شش ماه پایانی منتهی به ظهور2 s
حوادث‌ شش ماه پایانی منتهی به ظهور2
حوادث‌ شش ماه پایانی منتهی به ظهور2 حوادث‌ شش ماه پایانی منتهی به ظهور: جریانات‌ و اتفاقات‌ ماه‌ ذی الحجههرچه به زمان و مكان طلوع آن خورشید تابان نزدیك‏تر مى‏شویم احادیث و روایات تفصیل بیشترى مى‏ی
نوشته شده در تاريخ جمعه 4 اسفند 1391 توسط محمدنبی مرادقلی | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 59 بار

حوادث‌ شش ماه پایانی منتهی به ظهور: جریانات‌ و اتفاقات‌ ماه‌ ذی الحجه

هرچه به زمان و مكان طلوع آن خورشید تابان نزدیك‏تر مى‏شویم احادیث و روایات تفصیل بیشترى مى‏یابند و مكانها و روزها و ساعتهاى بیشترى را پوشش مى‏دهند، از این رو مى‏توانیم محدوده زمانى پیش آمدن حوادث (مختلف) را بنا بر محتواى روایات مشخص كنیم.

بسیارى از روایات از ماه ذیحجه به عنوان ماه خون و خون‏ریزى یاد كرده‏اند. ابوبصیر ضمن حدیثى طولانى نقل مى‏كند كه از امام صادق(ع) پرسیدم: ذیحجه چگونه ماهى است؟ فرمودند:
آن ماه خون (خونریزى) است1. حضرت رسول(ص) هم فرمودند:
در ماه ذیحجه حجاج غارت شده و خون به پامى‏شود2.

در این ماه حوادث مهمى آن‏گونه كه روایات برشمرده‏اند رخ مى‏دهد كه یكى از آنها در زمره علایم حتمى است. وقایع این ماه به قرار زیر است:

1 - كشتارگاه دوم عراق


در روز شادى و عید این ماه كه همان روز عید قربان (دهم ذیحجه) است. سپاهیان پس از كشتارهاى وحشیانه‏اى كه در بغداد طى 18 شب انجام مى‏دهند، سفیانى متوجه كوفه یا نجف شده و در آنجا هم كشتارى به راه مى‏اندازند كه مثل و مانند ندارد.

سفیانى سپاهى 130 هزار نفرى را به سوى كوفه و نجف گسیل مى‏دارد كه نیروهاى آن در روحا، فاروق و مقام حضرت عیسى(ع) و مریم(س) در قادسیه پیاده مى‏شوند. به عبارت دیگر این نیروها از جاده بابل به كوفه وارد مى‏شوند.

روحا منطقه‏اى است نزدیك فرات كه برخى گفته‏اند منظور نهر عیسى(ع) است و فاروق محل جدا شدن جاده‏ها از همدیگر است (چهارراه) كه یكى از این جاده‏ها به سمت قادسیه (دیوانیه) مى‏رود و دیگرى بابل و بغداد و جاده سوم هم به سوى ذى‏الكفل و كوفه و نجف مى‏رود و دیگر جاده‏ها هم از این جاده منشعب مى‏شود.

30 هزار نفر از سپاه سفیانى كه قصد حمله به نجف دارند به سمت قبر حضرت هود(ع) در نخیله (فضاى روحانى و معنوى وادى‏السلام در نجف اشرف) حركت كرده و روز عید قربان از مسیر بابل به كوفه مى‏رسند و سپس رو به نجف نموده و از این دو شهر 70 هزار دختر جوان را اسیر كرده و سوار بر وسایل نقلیه به سمت شویه كه قبر كمیل‏بن زیاد و دیگر یاران حضرت على(ع) قرار دارد حركت مى‏كنند. در این مكان گنبد و بارگاهى عظیم براى كمیل و محله‏ها و خانه‏هایى در اطراف آن بنا كرده‏اند. دختران و زنان اسیر شده را به همراه غنایم به دست آمده، در آنجا مى‏گذارند.

پس از آن كه سپاه سفیانى در كوفه كشتار و اعدامهاى بسیار انجام داده و بسیارى را اسیر مى‏كند، یاوران خاندان رسول‏اللَّه(ص) و هر كه را كه گمان برند از این دسته است، مى‏كشند. سخنگوى این سپاه در شهر جار مى‏زند كه هر كس سر یكى از شیعیان على را بیاورد هزار درهم جایزه مى‏گیرد. به دنبال آن همسایه به همسایه‏اش به دلیل اختلاف مذهبى (در درون اسلام) حمله مى‏كند و مى‏گوید این هم از آنهاست گردنش را مى‏زند و سرش را به فرماندهان سپاه سفیانى مى‏دهد و از آنها ده هزار درهم را مى‏گیرد.

نه تنها مقابله‏هاى كوچك و جنبشهاى ضعیف مردمى كه در كوفه شكل مى‏گیرد، نمى‏توانند آنها را از شر سلطه سفیان خلاص كنند بلكه به خاطر ضعف و ناتوانى زیاد آنها، سفیانى این امكان را مى‏یابد كه رهبر جنبش را در بین حیره و كوفه بكشد.

ظاهراً پس از ناتوانیهاى پدید آمده در جنبش وى، نیروهایش درهم شكسته و سفیانى قدرت مى‏یابد كه او را بكشد. مضاف براینكه سفیانى 70 نفر از صالحان را (منظور عالمان بزرگوار دینى است) مى‏كشد. سر دسته آنها مردى با منزلت است كه او را هم كشته و خاكسترش را در میان جلولاء و خانقین برباد مى‏دهد و این اعمال را زمانى مرتكب مى‏شود كه قبل از آن 400 هزار نفر را در كوفه كشته است.

آنگونه كه روایات بیان مى‏كنند جماعت یا حزبى غیر دینى متشكل از 100 هزار مشرك و منافق تحت فرمان سفیانى سر به شورش برداشته و در این مسیر گام مى‏نهند تا این‏كه به دمشق مى‏رسند.

پس از كشتارهاى سپاه سفیانى در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب كردن مقبره شریف حضرت على(ع) و اسیر كردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ایران مى‏كشاند.

سید خراسانى هم قیام كرده و مؤمنان ایران را خبر كرده و از آنها براى نجات اهل عراق یارى مى‏طلبد. در پى آن سپاهى پر توان و مستعد جمع مى‏شوند كه پیشاپیش آنها شعیب‏بن صالح حركت مى‏كند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانى (صاحبان پرچم سیاه) با سپاه سفیانى مقابله مى‏كند و جنگى عظیم رخ مى‏دهد. پرچمهاى سیاه پیروز گشته و سپاه سفیانى درهم مى‏شكند كه این اولین شكست سفیانى پس از آن همه پیروزى‏هاى پى درپى و سریعش درگذشته است. سید یمنى هم از یمن قیام مى‏كند (نامش حسن یا حسین است) كه خبر این حوادث به گوش او هم مى‏رسد و چنین اتفاقات ناراحت كننده‏اى او را بیمار مى‏كند، از این رو خود را به سرعت به كوفه مى‏رساند، به سپاهیان سید خراسانى برخورد مى‏كند و بر علیه سپاه سفیانى متحد شده و سلاح خویش را بر آنها نشانه مى‏روند و با حمله آنها را از نجف بیرون رانده و اسرا و هر آنچه را كه سفیانى و لشكریانش به غنیمت برده بودند به صاحبانشان باز مى‏گردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدى(ع) دل بسته و چشم انتظار دیدارش گشته و به جست‏وجویش مى‏پردازند.

روایات شریف ما حوادث كوفه و نجف را به روشنى و صراحت به تصویر مى‏كشند كه به عنوان مثال به برخى از آنها اشاره‏اى خواهیم داشت:

اصبغ بن نباته از حضرت على(ع) نقل مى‏كنند كه فرمودند:
130000 نفر را به سوى كوفه گسیل مى‏دارد كه در روحا و فاروق پیاده مى‏شوند. 60000 نفر از آنها به راه مى‏افتند تا اینكه به محدوده نخیله كه قبر حضرت هود(ع) در آنجاست در كوفه مى‏رسند. در روز عید به آنها یورش مى‏برند. فرمانرواى مردم، ستمگر دشمنى پیشه‏اى است كه به كاهن و جادوگر مشهور است.
در بخش دیگرى از این حدیث آمده است:

70000 دختر جوانى را كه روسرى و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسیر كرده و آنها با وسایل نقلیه به طویله (غرى) مى‏برند. سپس 100000 منافق و مشرك از كوفه خارج مى‏شوند و بدون آن‏كه نیروى قدرتمندى مانع حركت آنها بشود، وارد دمشق مى‏شوند. پرچمهاى نامشخصى از زمین بلند مى‏شود كه از جنس پنبه، كتان و ابریشم نیست و بر نوك نیزه (پرچم) عنوان «سید اكبر» حك شده است. (این سپاه) را مردى از آل محمد(ع) كه از مشرق نمایان مى‏شود، رهبرى مى‏كند. عطر آن همانند بوى مشك خوشبو در مغرب شنیده مى‏شود و از یك ماه پیش از آن ترس (در میان غربیان) حاكم مى‏شود تا اینكه به خونخواهى پدران خویش وارد كوفه مى‏شوند در این زمان كه آنها به این امر مشغولند، سپاهیان یمانى و خراسانى (به آنها) رو مى‏كنند كه همانند اسبان مسابقه‏اى آشفته موى كه گرد سفر بر تن نشسته، شمشیر از نیام بر كشیده و راست قامت و پولادین عزم و چونان تیر كمان هستند وقتى یكى از آنها به باطن مردى نگاه مى‏كند مى‏گوید از این پس، هیچ خیرى در مجلس ما نیست. بارالها حقیقتاً توبه كرده‏ایم. آنها همان «ابدالى» هستند كه خداوند متعال در كتاب عزیزش آنها را (چنین) توصیف كرده است:
إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ 3
(حقیقتاً خداوند توبه كنندگان و طهارت جویان را دوست دارد)
همانندان آنها هم از آل محمد(ع) هستند4.

جابر جعفى هم در حدیثى طولانى از امام باقر(ع) نقل مى‏كند:
«سفیانى سپاهى را به كوفه اعزام مى‏كند كه 70000 نفر هستند. آنها اهل كوفه را به مصایب كشتار، اعدام و اسارت مبتلا مى‏كنند. در این زمان است كه پرچمهایى از ناحیه خراسان نمایان مى‏شوند كه منازل را به‏سرعت سپرى مى‏كنند و در میان آنها یكى از اصحاب حضرت مهدى(ع) وجود دارد. پس از آن مردى از موالى ساكن كوفه به همراه جمعى از ضعیفان شورش مى‏كند كه سپاه سفیانى او را در بین حیره و كوفه مى‏كشند5.»

امام صادق(ع) هم طى روایتى طولانى مى‏فرمایند:
«آن واقعه اتفاق نخواهد افتاد، تا این‏كه یكى از شورشیان از نسل ابوسفیان سر به طغیان بردارد و به مدت باردارى یك زن؛ یعنى 9 ماه حكومت كند و چنین نخواهد شد تا این‏كه یكى از فرزندان »شیخ« قیام كند و او را درون نجف پس از سیرش مى‏كشند. واللَّه گویى كه نیزه‏ها و شمشیرها و كالاهاى همراه آنها (الآن در مقابلم هستند و) دارم به آنها نگاه مى‏كنم كه در كنار دیوارى از دیوارهاى نجف در روز دوشنبه‏اى آنها را نهاده‏اند و روز چهارشنبه شهید مى‏شود6.»
اصبغ بن نباته در حدیث بلند دیگرى از امیرالمؤمنین(ع) روایت مى‏كند كه فرمودند:

«... و حصار كشیدن در اطراف كوفه به وسیله نگهبانى و كندن خندق و از بین بردن سه گوش خانه در بن‏بستهاى كوفه و تعطیلى مساجد به مدت 40 شب و پیدا شدن هیكل و تكان خوردن سر پرچم در اطراف مسجد اكبر كه قاتل و مقتول هر دو به آتش افكنده مى‏شوند و كشتار سریع و مرگ ناگهانى و كشته شدن نفس زكیه در پشت كوفه در میان 70 (نفر)7.»

از آن حضرت باز نقل شده كه:
«70 نفر از صالحان (عالمان دینى) كه سر دسته‏شان مرد با منزلتى است كشته خواهند شد كه او را (سفیانى) مى‏كشد و خاكسترش را در میان جلولا و خانقین برباد مى‏سپرد و این پس از آن است كه در كوفه 4000 نفر را كشته است8.»



از امام صادق(ع) هم چنین نقل شده است:
«گوییا (هم عصر) با سفیانى هستم كه بارَش را در میدانهاى شما پهن كرده و سخنگوى او ندا در مى‏دهد كه هركس سر شیعه‏اى از شیعیان على را بیاورد، 5000 درهم (جایزه) مى‏گیرد. پس همسایه به همسایه‏اش حمله مى‏كند و مى‏گوید این از آنهاست. گردنش را مى‏زند و 1000 درهم (جایزه) را مى‏گیرد. فرمانروایى شما هم در آن زمان از آن حرامزادگان است. گوییا آن مرد آبله رو را مى‏بینم. پرسیدند او كیست؟ فرمودند: مردى كه به عنوان یكى از شما و هم عقیده با شما (عرب و مسلمان) وارد صحنه مى‏شود. او شما را خوب مى‏شناسد ولى شما او را نمى‏شناسید پس شما را محاصره كرده و یك یك دستگیر مى‏كند و نابود مى‏سازد و او زنازاده‏اى بیش نیست9.»

حضرت على(ع) هم فرمودند:
«وقتى سپاه سفیانى به سوى كوفه حركت كند، به طلب اهل خراسان گسیل مى‏شوند كه اهل خراسان هم به جست‏وجوى حضرت مهدى(ع) قیام كرده‏اند پس (سفیانى) و هاشمى (سید خراسانى) كه پرچمهاى سیاه را حمل مى‏كنند با هم رو در رو مى‏شوند. پیشاپیش آنها شعیب بن صالح در حركت است كه در دروازه اصطخر به سفیانى برمى‏خورد در میان آنها جنگى شدید درمى‏گیرد و (صاحبان) پرچمهاى سیاه پیروز مى‏شوند و سپاه سفیانى متوارى مى‏شود. پس از آن است كه مردم مشتاق و آرزومند حضرت مهدى(ع) مى‏شوند و به جستجویش مى‏پردازند10. »


2 - آشوبهاى منا



احادیث شریف ما از آشوبى كه در میان حاجیان طى مراسم حج رخ خواهد داد خبر مى‏دهند كه در واقع دنباله اختلافات اهالى حجاز بر سر پادشاهى آن دیار است.

امام صادق(ع) فرمودند:
«مردم با هم حج مى‏كنند و وقوف در عرفاتشان را هم با همدیگر و بدون امام انجام مى‏دهند. هنگامى كه در منا هستند فتنه سختى برمى‏خیزد و همه قبایل برهم مى‏شورند. «جمره عقبه» از خون رنگین مى‏شود. مردم وحشت‏زده گشته و به كعبه پناهنده مى‏شوند11. »

از این حدیث مى‏توان فهمید كه مردم در آن زمان چندان روابط صمیمانه‏اى با هم ندارند كه بلافاصله پس از انجام مناسك حج و یا حتى پیش از اتمام آنها طى انجام «رمى جمرات در منا» كه بخشى از مناسك حج است، دسته دسته شده و شورشها شكل مى‏گیرد. حاجیان غارت مى‏شوند و اموالشان به تاراج مى‏رود و خودشان هم كشته مى‏شوند و پرده‏هاى نوامیس مردم دریده مى‏شود.

سهل بن حوشب از رسول مكرم اسلام(ص) نقل كرده است كه:
«در ماه رمضان صدایى خواهد بود و در ماه شوال درگیرى و در ذى‏قعده قبایل با هم به جنگ مى‏پردازند و نشانه آن تاراج (در) حج است. جنگى در منا به پا مى‏شود و كشتار زیادى طى آن رخ مى‏دهد و چنان خون به جریان مى‏افتد كه به جزیره (جمره) مى‏رسد12. »

عبدالله بن سنان هم از امام صادق(ع) روایت كرده است:
«مردم چنان دچار مرگ و كشتار مى‏شوند كه به حرم پناه مى‏برند پس (از آن) منادى راستگویى ندا در مى‏دهد كه براى چه جنگ و كشتار به پا كرده‏اید؟ سرور شما فلانى است13. »



3 - كشته شدن صاحب نفس زكیه (از علایم حتمى ظهور)



پس از وقوع مجموعه همه حوادثى كه تا به حال از آنها یاد كردیم شعاعهاى نورانى آن خورشید تابان بیش از پیش نمایان گشته و حضرت مهدى(ع) فرستاده‏اى از جانب خویش به مكه اعزام مى‏كنند كه علاوه بر روشن شدن اوضاع و كسب خبر از آنها مقدمات آن انقلاب مبارك را فراهم كند. جوانمردى هاشمى (محمد بن الحسن كه همان نفس زكیه است)، در بیست و پنجم ماه ذى‏الحجة پس از قیام خویش وارد مسجدالحرام شده و بین ركن و مقام ایستاده و نامه‏اى شفاهى از ناحیه حضرت را براى مردم مكه قرائت مى‏كند كه در این نامه خبرى از توهین و بى‏احترامى و تهدید نیست و ضمن آن حضرت از مردم مكه طلب یارى و نصرت مى‏كنند. بقایاى نظام منحوس حاكم در حجاز جرمى شنیع مرتكب شده و وى را در حالى كه بین ركن و مقام ایستاده، شهید مى‏كنند كه این جرم عاقبت آنها را مشخص مى‏كند و معلوم مى‏سازد كه حضرت 15 روز بعد كه بناست ظهور شریفشان رخ بدهد، باید با آنها چگونه رفتار بكنند.

چنین فاجعه دردناكى در مدینه بر سر پسر عموى نفس زكیه - كه نام خودش محمد و نام خواهر (دوقلویش) فاطمه است - مى‏آید و هر دو را بر سر در مسجدالنبى(ص) اعدام مى‏كنند.

امام صادق(ع) فرمودند:
«كشته شدن نفس زكیه از علایم حتمى (ظهور) است14.»

«ابو بصیر هم از امام باقر(ع) ضمن حدیثى بلند روایت كرده است:
حضرت مهدى(ع) به یاران خویش مى‏فرمایند: اى قوم (همراهان) اهالى مكه مرا نمى‏خواهند ولى براى آن‏كه حجت بر آنها تمام شود و خود هم به وظیفه‏ام عمل كرده باشم (یكى از شما را) به سوى آنها مى‏فرستم. سپس یكى از یارانشان را خوانده و به او مى‏فرمایند: به سوى اهل مكه برو و بگو: اى اهالى مكه من فرستاده فلانى (حضرت مهدى(ع)) هستم و او براى شما چنین پیغام فرستاده كه ما خاندان رحمت و معدن رسالت و خلافتیم. ما نوادگان حضرت محمد(ص) و سلاله پیامبران هستیم به ما ظلم شده وآزار رسانده‏اند و ما را سركوب كرده‏اند. حقمان را تا به امروز به زور از زمان رحلت پیامبر(ص) گرفته‏اند. از شما طلب یارى مى‏كنیم پس یاریمان كنید. وقتى این جوانمرد این پیام را رساند به سوى او مى‏آیند و مابین ركن و مقام او را كه نفس زكیه است مى‏كشند (سر مى‏برند)15. »

امیرالمؤمنین على(ع) هم فرمودند:
«آیا شما را از انتهاى سلطنت «بنى‏فلان» باخبر كنم؟ كشتن نفس حرام! در روزى حرام در شهر حرام قسم به آنكه دانه را شكافت و آدمى را آفرید، پس از آن بیش از پانزده روز حكمرانى نخواهند كرد16. »

از امام صادق(ع) هم نقل شده كه فرمودند:
«فاصله قیام حضرت مهدى(ع) و كشته شدن نفس زكیه تنها 15 شب است17. »

زرارة بن اعین هم از آن حضرت روایت كرده است كه:
«حتماً جوانى در مدینه كشته خواهد شد. »
پرسیدم: «آیا سپاهیان سفیانى او را مى‏كشند؟» فرمودند:
«خیر، ولى او را سپاهیان »بنى‏فلان« مى‏كشند. قیام كرده و خارج مى‏شود تا این‏كه به مدینه مى‏رسد؛ مردم بدون آن‏كه بدانند چه مى‏گوید و چه مى‏خواهد، او رإ؛ مى‏كشند، و از آنجا كه ناجوانمردانه و از روى ستم او را مى‏كشند خداوند متعال هم به آنها مهلت نخواهد داد. در این زمان چشم انتظار فرج باشید18. »

امام باقر(ع) هم فرمودند:
«در آن زمان نفس زكیه در مكه كشته مى‏شود و برادرش را در مدینه هلاك مى‏كنند19. »

آنكه در مدینه منوره به همراه خواهرش كشته و اعدام مى‏شود از عموزادگان نفس زكیه است. امام صادق(ع) فرمودند:
«مظلوم در یثرب (مدینه) و پسر عمویش در مكه كشته مى‏شوند20. »

باز هم تأكید مى‏كنیم كه نفس زكیه‏اى كه كشته شدنش از علایم حتمى ظهور است همان «محمدبن الحسن» است كه 15 روز پیش از ظهور حضرت مابین ركن و مقام شربت شهادت را مى‏نوشد و در روایات با اسامى و القاب مختلفى نظیر: نفس زكیه21 (شخص بى‏گناه)، مستنصر (طلب كننده نصرت و یارى)22 مرد هاشمى و جوانى از آل محمد(ص)، حسنى23 یاد كرده‏اند.




پى‏نوشتها :
1 . بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142.
2 . منتخب‏الاثر، ص451؛ یوم‏الخلاص، ص280.
3 . البقره، ص222.
4 . بحارالانوار، ج52، ص274؛ الزام‏الناصب، ج2، ص120؛ بشارةالاسلام، صص58 و 69.
5 . الغیبة نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ یوم‏الخلاص، ص637.
6 . بشارةالاسلام، ص155.
7 . بحارالانوار، ج52، ص273؛ بشارةالاسلام، ص67؛ یوم‏الخلاص، ص635.
8 . بحارالانوار، ج52، ص220؛ یوم‏الخلاص، ص635.
9 . الغیبة شیخ طوسى، ص273؛ بشارةالاسلام، ص124؛ یوم‏الخلاص، ص703؛ بیان‏الائمه(ع)، ج2، ص612.
10. بشارةالاسلام، ص184؛ یوم‏الخلاص، ص651.
11. الممهدون للمهدى(ع)، ص60؛ یوم‏الخلاص، ص570.
12. منتخب‏الاثر، ص451؛ بشارةالاسلام، ص34؛ یوم‏الخلاص، ص532؛ بیان‏الائمه(ع)، ج1، ص433 و ج2، ص355.
13. الغیبة نعمانى، ص178.
14. الغیبة نعمانى، ص169؛ بشارةالاسلام، ص119؛ یوم‏الخلاص، ص667.
15. بحارالانوار، ج52، ص307؛ بشارةالاسلام، ص224؛ المهدى(ع) من‏المهد الى‏الظهور، ص368؛ یوم‏الخلاص، ص662؛ بیان‏الائمه(ع)، ج3، ص20.
16. الغیبة نعمانى، ص173؛ بحارالانوار، ج52، ص234؛ الممهدون للمهدى(ع)، ص61.
17. الارشاد شیخ مفید، ج2، 4ص37؛ الغیبة شیخ طوسى، ص271؛ كمال‏الدین و تمام‏النعة، ص649؛ اعلام الورى، ص427؛ بشارةالاسلام، ص128؛ المهدى(ع) من المهد الى الظهور، ص368.
18. بحارالانوار، ج52، ص147؛ بشارةالاسلام، ص117؛ یوم‏الخلاص، ص666.
19. بشارةالاسلام، ص177؛ یوم‏الخلاص، ص665.
20. بشارةالاسلام، ص187؛ یوم‏الخلاص، ص666.
21. طى داستان حضرت موسى در قرآن كریم (آیه 74 سوره كهف) هم آمده است: آیا نفس زكیه‏اى (یعنى مبرّا از گناه) را كشتى؟
22. فراموش نكنیم كه او كلامش را با طلب یارى براى حضرت (آل محمد(ص)) و پیروانش آغاز مى‏كند.
23. جهت اثبات سیادت وى و اینكه از ناحیه امام مجتبى(ع) هستند.


به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : حوادث‌ شش ماه پایانی منتهی به ظهور:حوادث‌ شش ماه پایانی منتهی به ظهور
____________________________________________________
برچسب ها:
.: Weblog Themes By blogskin.ir :.